فرشته گفت: با این قدرت حافظه و انگشت برای محاسبه؛از حساب کردن یک چیز ناتوانم
پاسخ فرشته: عده ای از امت شما دور هم جمع اند و هنگامی که نام مبارک شما می آید آنان صلوات میفرستند؛من از شمارش ثواب آن عاجزم
پیامبر (ص) به جایی میرسند که جبرئیل میگوید:
من بالاتر نمی تونم بیام اگر سرسوزنی بالا بیام بال هایم می سوزد
رسیدند به جایی که میگن بین پیامبر و پروردگار به اندازه دو کمان یا نزدیک تر فاصله بود...
در اونجا گفت و گویی میان پیامبر(ص) و پروردگار صورت گرفت که به حدیث معراج معروف است
و در پایان سفر پیامبر به مسجد الاقصی بازگشتند و از آنجا به مسجد الحرام رفتند
مِــــــــعــــــــرآج¹³³
شنوای نجوای شما:)
خب شنوای نظرات شما هستیم
چطور بود؟
سوالی داشتید بپرسید😊