Ali.FaniAli.Fani-Ziarat.Ale.Yasin(128).mp3
زمان:
حجم:
7.5M
سَلامٌ على آلِ ياسين🍃
-
🌸مقایسه🌸
📖 آیه امروز
«وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَىٰ مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ»
معنی: «و چشمانت را به نعمتهایی که به گروههایی از آنان دادهایم، خیره مکن.»
📖 سوره طه، آیه ۱۳۱
"مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
-
💚 حرف امروز
وقتی مدام زندگی خودمان را با دیگران مقایسه میکنیم، داشتههای خودمان از چشممان میافتد.
هرکس مسیر، زمان و امتحانهای خودش را دارد. 🤍
قرار نیست شبیه دیگری باشیم؛ قرار است بهترینِ خودمان باشیم.
"مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
-
🤲 دعای امروز
خدایا، چشم دلمان را از داشتههای دیگران بردار و نعمتهای خودمان را به ما نشان بده.
کمکمان کن به جای حسرت خوردن، شکرگزار باشیم و به مسیر زندگیمان اعتماد کنیم. 🌸
"مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
-
🌱 قرار امروز
امروز هر وقت خواستیم خودمان را با کسی مقایسه کنیم،
مکث کنیم و سه نعمت زندگی خودمان را به یاد بیاوریم و برایشان خدا را شکر کنیم. 💚
"مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
570.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تنها تویی که حرف مرا گوش میکنی
جای دگر که رنگ ندارد حنای من🤍:)
#سَلاماِمامحُسِینَم✋🏻
مداحی آنلاینمداحی آنلاین - نماهنگ ای حسینم - هلالی.mp3
زمان:
حجم:
3.3M
-
آخرش یه روزی از عشق تو میمیرم
من امام حسینیم همینه تقدیرم
میرسی به داد من تو خونه قبرم
آخرین روضه خونگیمو میگیرم
#مداحی
🎙هلالی
•┈┈••✾••┈┈•
"مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
♡
♡♡
♡♡♡
#خون_دلی_که_لعل_شد
#قسمت۹
ادامه...
شاید هم این تصور،ناشی از ضعف بینایی بوده باشد.این معلم به ما خیلی توجه کرد و ما را سمت چپ خود نشانید.ما همواره مورد توجه او بودیم. من و برادرم در این مکتب درس 《عمّ جزء》را شروع کردیم،که با آموزش حروف الفبای عربی آغاز میشد و پس از ان به آموزش جزء سیام قرآن کریم میپرداختند و از سورهی 《ناس》شروع میکردند.
این معلم، به جز ما، با سایر شاگردان سختگیر و خشن بود، آنچه امروز از این مکتب در حافظه مانده، تندی و خشونت این مرد، و سرما و تاریکی است. من راه خانه تا محل درس را با کفشی طی میکردم که سوراخ بود و زمستان از سوراخ آن، آب و گل وارد میشد و پایم را گلی میکرد.
از کارهای عجیبش این بود که روز پنجشنبه شاگردان را پیش از آنکه مرخص شوند، به صف میکرد و به آنها میگفت: من زیر زبانهای شما مهر میزنم هر کس روز جمعه مقید به خواندن نماز باشد، اثر مهر روی زبانش میماند، وگرنه محو میشود! بعد مهری برمیداشت و در مرکب آغشته میکرد و زیر زبان هر یک از شاگردان را مهر میزد! صبح شنبه قیامت بود. شاگردان در صف میایستادند، زبانهایشان را برای بازبینی و تفتیش بیرون میآوردند، و برخی هم سخت تنبیه میشدند! من هم با شاگردان در صف میایستادم و از ترس گریه میکردم.ترسم از کتک خوردن نبود، چون ما را احترام میکرد و نمیزد؛اما از هول و وحشتِ این صحنه به گریه میافتادم.
♡♡♡
♡♡
♡