«تنهایی گریه کردم، تنهایی خوابیدم، تنهایی خالی شدم، خودم حملههای اضطرابم رو آروم کردم، تنهایی احساس کردم، خودم به خودم مشورت دادم، تنهایی غذا خوردم، تنهایی وقت گذروندم. هیچکس زندگی منو زندگی نکرد، هیچکس اشکهای منو نریخت؛ پس هیچکس حق نداره منو یا طرز رفتارم رو قضاوت کنه.»
فکر میکنم یکی از عمیقترین شکلهای تنهایی اینه که حس کنی هیچکس واقعاً نمیدونه این اواخر توی ذهن و درونت چه اتفاقهایی گذشته.
«آنکه یک بار از مرامش نیش خوردی را مبخش
پوست اندازی چه تغییری دهد در ذاتِ مار؟»
﮼ فاضل نظری
طرز فکرم خیلی وقته عوض شده. دیگه به آدمهای قدر نشناس خوبی نمیکنم. برای کسی که شعور نداره کاری انجام نمیدم. به کسی که لطف رو وظیفه میبینه محبت نمیکنم. دیگه با خوبی بیش از حد و اندازهی خودم، خودم رو کوچیک نمیکنم.