🔘 حکایت
🔻 نوه مرحوم آیت اللَّه سید جمال گلپایگانی(ره) نقل کردند:
🔸 آیت الله بهجت(ره) می بیند آقا جمال گلپایگانی(ره) در وقت غیر مناسبی از منزل بیرون آمد، به دنبال ایشان راه می افتد، آقا جمال گلپایگانی به وادی السلام می رود و سر یک قبری می نشیند و مشغول می شود.
🔸 آقای بهجت هم در کناری می ایستد، بعد از ساعتی آقا جمال کارش تمام می شود. آقای بهجت می رود جلو، می گوید: آقا شما چه می گفتید و با چه کسی صحبت می کردید؟ آقا جمال جواب نمی دهد. آقای بهجت دوباره می گوید، آقا جمال اقناع نمی شود. بار سوم آقای بهجت ایشان را به حضرت علی ع سوگند می دهد، می فرماید: این جا ارواح دور هم نشسته اند و به صحبت و مذاکره می پردازند و از اشتغال اهل دنیا تعجّب می کنند.
📚 روزنه هایی از عالم غیب.
🆔 @huoooo
🔻 امام باقر ع:
🔹 إِنَّ الشَّيْطَانَ يُغْرِي بَيْنَ الْمُؤْمِنَيْنِ مَا لَمْ يَرْجِعْ أَحَدُهُمَا عَنْ ذَنْبِهِ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ اسْتَلْقَى عَلَى قَفَاهُ وَ قَالَ فُزْتُ فَرَحِمَ اللَّهُ امْرَأً أَلَّفَ بَيْنَ وَلِيَّيْنِ لَنَا يَا مَعْشَرَ الْمُؤْمِنِينَ تَأَلَّفُوا وَ تَعَاطَفُوا.
🔸 شيطان ميان مؤمنين ايجاد نزاع و دعوا می كند تا وقتى كه يكى از آن دو از تقصير و گناهش برنگردد پس هر گاه نزاع كردند و از يك ديگر قهر نمودند شيطان از خوشحالى به پشت افتد و بگويد رسيدم بآنچه مي خواستم.
پس خدا رحمت كند مردى را كه بين دو دوست ما ايجاد مهربانى و آشتى كند.
اى گروه مؤمنان با يك ديگر الفت برقرار کنید و با هم مهربان باشید.
📚 إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ؛ ج1 ؛ ص179.
🆔 @huoooo
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎼 منم همسایه ت ای بانو
🎙 حسن عطایی
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔸 روزی حضرت عیسی ع به جوانی که مشغول آبیاری بستانی بود گذشت. جوان از حضرت عیسی تقاضا نمود که از پروردگار خویش بخواه که به مقدار یک مثقال از محبّتش را به من عنایت فرماید.
حضرت عیسی در جواب جوان گفت: تو طاقت این مقدار از محبّت پروردگار را هم نداری.
جوان گفت: پس از خداوند بخواه که نصف این مقدار را به من عنایت نماید.
حضرت عیسی ع روی به خداوند نموده و عرضه داشت: «بار خدایا، از محبّت خویش به مقدار نصف ذرّه به او روزی فرما!»
🔸 بعد از مدّت مدیدی چون حضرت عیسی از منزلگاه آن جوان میگذشت او را نیافت، چون استفسار احوال او نمود، گفتند: مجنون شده و سر به بیابان و کوهها گذارده است.
حضرت عیسی ع از پروردگار خویش درخواست نمود که آن جوان را به او نشان دهد، آنگاه او را کنار صخرهای یافت که چشمش را به سمت آسمان نموده بود.
حضرت عیسی به او سلام داد، لیکن آن جوان پاسخ سلام حضرت را نداد.
خداوند علیّ اَعلی به حضرت عیسی وحی فرستاد: «چگونه کلام آدمیان را بشنود کسی که نصف مثقال ذرّه از محبّت من در قلبش جای گرفته است.
به عزّت و جلالم قَسم اگر او را با ارّه هم قطعه قطعه نمایی، آگاه نخواهد شد».
📚 مکاشفة القلوب.
🆔 @huoooo
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 دیدار آیت الله مرعشی(ره) با حضرت معصومه سلام الله علیها در خواب
🎙 حجتالاسلام بندانی نیشابوری
🆔 @huoooo
🔻 پيامبر ص:
🔹 أَكْبَرُ الْكَبَائِرِ ثَلَاثٌ الْإِشْرَاكُ بِاللَّهِ تَعَالَى وَ عُقُوقُ الْوَالِدَيْنِ وَ كَانَ مُتَّكِئاً فَجَلَسَ وَ قَالَ أَلَا وَ قَوْلُ الزُّورِ وَ شَهَادَةُ الزُّورِ فَمَا زَالَ يُكَرِّرُهَا حَتَّى قُلْنَا لَيْتَهُ سَكَتَ.
🔸 بزرگترين گناهان سه چيز است: شرك به خدا، عاق والدين، و پیامبر در حال سخن تكيه داده بودند، نشستند و فرمودند: بدانيد كه سومى آنها شهادت دروغ است! و آنقدر اين جمله را تكرار كرد، كه گفتيم: اى كاش ساكت مى شد.
📚 إرشاد القلوب إلى الصواب (للديلمي) ؛ ج1 ؛ ص185.
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔻یکی از اولیاء خدا می گوید:
🔸«اگر من از دعا کردن محروم بمانم، بر من بسى دشوارتر باشد از آن كه از اجابت محروم بمانم».
🆔 @huoooo
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 پاکترین قطعه زمین کجاست؟!
🎙 استاد عالی
🆔 @huoooo
🔻 امیر المؤمنین ع:
🔹 كُنْ لِمَا لَا تَرْجُو أَرْجَى مِنْكَ لِمَا تَرْجُو فَإِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع خَرَجَ يَقْتَبِسُ لِأَهْلِهِ نَاراً فَكَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَجَعَ نَبِيّاً وَ خَرَجَتْ مَلِكَةُ سَبَإٍ فَأَسْلَمَتْ مَعَ سُلَيْمَانَ وَ خَرَجَ سَحَرَةُ فِرْعَوْنَ يَطْلُبُونَ الْعِزَّةَ لِفِرْعَوْنَ فَرَجَعُوا مُؤْمِنِينَ.
🔸 به چیزی که امید نداری امیدوارتر باش از چیزی که امید داری چون حضرت موسى (ع) رفت براى خاندانش آتش آرد خداى عز و جل با او سخن گفت و با مقام نبوت برگشت،
🔸 ملكه سبا از كشور خود بيرون رفت و بشرف اسلام و همسرى سليمان (ع) رسيد،
🔸 جادوگران مصر رفتند عزتى برای فرعون به دست آرند و به شرف ايمان رسيدند.
📚 الأمالي( للصدوق) ؛ النص ؛ ص178.
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔸 نقل است كه یکی از اولیاء خدا را ديدند كه در سرماى زمستان با يك پيراهن جايى ايستاده و عرق از وى روان است.
گفتند: «این چه حالی است؟».
گفت: «در قدیم جمعى مهمان برای من آمده بود. از اين ديوار همسايه پاره اى كلوخ کندم تا دستم را با آن بشويم. هرگاه كه به اینجا می رسم، از خجلت و ندامت اینچنین عرق از من روان می شود، اگر چه از همسایه حلالى خواسته ام».
🆔 @huoooo