🔘 حکایت
🔸 نقل است كه یکی از اولیاء خدا روزى بيمار شد. سبب بيمارى پرسيدند. گفت: در سحرگاه، دل ما به بهشت ميلى كرد و به آن نگاه کردم، دوست با ما عتاب كرد(که غیر از حب خدا نباید چیزی در سر داشته باشی).
اين بيمارى به خاطر آن عتاب است.
🆔 @huoooo
🔻 رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند:
🔹 إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَبْعَثُ أُنَاساً وُجُوهُهُمْ مِنْ نُورٍ عَلَى كُرْسِيٍّ مِنْ نُورٍ عَلَيْهِمْ ثِيَابٌ مِنْ نُورٍ فِي ظِلِّ الْعَرْشِ بِمَنْزِلَةِ الْأَنْبِيَاءِ وَ لَيْسُوا بِالْأَنْبِيَاءِ بِمَنْزِلَةِ الشُّهَدَاءِ وَ لَيْسُوا بِالشُّهَدَاءِ فَقَالَ رَجُلٌ أَنَا مِنْهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَا قَالَ الْآخَرُ أَنَا مِنْهُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ لَا قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَوَضَعَ يَدَهُ عَلَى رَأْسِ عَلِيٍّ وَ قَالَ هَذَا وَ شِيعَتُهُ.
🔸 خداوند متعال روز قيامت انسانهائى را بر مى انگيزد كه چهره هاى آنان نورانى است، و بر كرسى نور نشسته اند، در لباسهائى از نور، در سایه عرش و آنان در جايگاه پيامبرانند، با اينكه پيامبر نيستند، و در رتبه شهيدانند، با اينكه از شهداء نيستند.
🔸 مردى پرسيد: اى رسول خدا! من از آنانم؟ فرمود: نه، ديگرى گفت: اى رسول خدا! من از آنهايم؟ فرمود: نه.
🔸 پرسيدند: آنها چه كسانى هستند اى رسول خدا؟
پيامبر دست بر سر على عليه السّلام نهاد و فرمود: اين مرد و شيعيانش.
📚 مشكاة الأنوار في غرر الأخبار ؛ النص ؛ ص80.
🆔 @huoooo
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 حاجی الماسی علی مَرده!!!
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔻 به یکی از اولیاء خدا گفتند:
🔸 «فلانی مى گويد: اگر يك نفس در بهشت از ديدار حق محروم بمانم، چندان بگريم و بنالم كه همه اهل بهشت را بر من ترحّم آيد».
🔸 آن ولی خدا گفت: «اين سخن، نيك است. امّا اگر در دنيا چنان است كه اگر يك نفس از ذكر حق غافل بماند همين ماتم و گريه و زارى پديد مى آيد، نشان آن است كه در آخرت نيز چنين خواهد بود، و الّا اینچنين نخواهد بود».
🆔 @huoooo
🔘 پیراهن حضرت یوسف ع
🔹 عَنْ مُفَضَّلٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَمِعْتُهُ يَقُولُ أَ تَدْرِي مَا كَانَ قَمِيصُ يُوسُفَ قَالَ قُلْتُ لَا قَالَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَمَّا أُوقِدَتْ لَهُ النَّارُ أَتَاهُ جَبْرَئِيلُ ع بِثَوْبٍ مِنْ ثِيَابِ الْجَنَّةِ وَ أَلْبَسَهُ إِيَّاهُ فَلَمْ يَضُرَّهُ مَعَهُ رِيحٌ وَ لَا بَرْدٌ وَ لَا حَرٌّ فَلَمَّا حَضَرَ إِبْرَاهِيمَ الْمَوْتُ جَعَلَهُ فِي تَمِيمَةٍ وَ عَلَّقَهُ عَلَى إِسْحَاقَ وَ عَلَّقَهُ إِسْحَاقُ عَلَى يَعْقُوبَ فَلَمَّا وُلِدَ لِيَعْقُوبَ يُوسُفُ عَلَّقَهُ عَلَيْهِ فَكَانَ فِي عَضُدِهِ حَتَّى كَانَ مِنْ أَمْرِهِ مَا كَانَ فَلَمَّا أَخْرَجَ يُوسُفُ الْقَمِيصَ مِنَ التَّمِيمَةِ وَجَدَ يَعْقُوبُ رِيحَهُ وَ هُوَ قَوْلُهُ تَعَالَى إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ فَهُوَ ذَلِكَ الْقَمِيصُ الَّذِي أُنْزِلَ بِهِ مِنَ الْجَنَّةِ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَإِلَى مَنْ صَارَ هَذَا الْقَمِيصُ قَالَ إِلَى أَهْلِهِ وَ كُلُّ نَبِيٍّ وَرِثَ عِلْماً أَوْ غَيْرَهُ فَقَدِ انْتَهَى إِلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ.
🔻 راوى مى گويد:
🔸 از امام صادق ع شنيدم كه فرمودند:
آيا مى دانى كه پيراهن يوسف چه بود؟
عرض كردم: خير.
فرمودند: زمانى كه آتش براى سوزاندن جناب ابراهيم ع افروخته شد جبرئيل ع جامه اى از جامه هاى بهشتى را براى حضرتش آورد و آن را به وى پوشاند و بعد از آن نه باد و نه سرما و نه گرما آن جناب را آزار نرسانيد.
🔸 بارى پس از آن كه زمان موت و رحلت آن حضرت فرا رسيد، جامه را در تعويذى قرار داده و بر اسحاق فرزندش آويخت و اسحاق نيز بر يعقوب آويزان نمود و پس از تولّد يافتن يوسف، يعقوب آن را بر وى آويخت و آن جامه همچنان در بازوى يوسف بود تا آنچه براى او واقع شد و وقتى يوسف پيراهن را از تعويذ در آورد(تا به برادرانش بدهد که برای حضرت یعقوب ببرند) بوى آن را يعقوب استشمام نمود و به همين معنا اشاره دارد فرموده حقّ تبارك و تعالى:
«إِنِّي لَأَجِدُ رِيحَ يُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ»
يعنى «اگر مرا تخطئه نكنيد من بوى يوسفم را استشمام مى كنم».
پس اين بو بوى همان پيراهنى بود كه از بهشت براى ابراهيم ع آورده شده بود.
🔸 محضر مبارك امام ع عرضه داشتم: فدايت شوم بعد، اين پيراهن به چه كسى رسيد؟ حضرت فرمودند: به دست اهلش رسيد و اساسا هر پيغمبرى كه علم يا غير آن را از خود بجا گذارد آن ميراث بالاخره به محمّد و آل محمّد منتهى مى شود.
📚 علل الشرائع ؛ ج1 ؛ ص53.
🆔 @huoooo
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 کشفی از آیت الله حق شناس(ره)
🎙استاد عالی
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔸 یکی از اولیاء خدا دو دختر داشت. وقتی اجلش نزديك شد، عيال خود را وصيّت كرد كه:
چون من بميرم، اين دختركان را بردار و به كوه ابوقبيس ببر و روى سوى آسمان كن و بگوى: خداوندا! این ولیّ تو مرا وصيّت كرد، و گفت: «تا من زنده بودم، اينها را به طاقت خويش نگه مى داشتم. چون مرا به زندان گور محبوس كردى، این ها را به تو سپردم».
🔸 وقتی آن ولیّ خدا را دفن كردند، عيالش همچنان كرد كه او گفته بود. دختركان را آنجا برد و مناجات كرد و بسيار بگريست. همان ساعت امير يمن با دو پسر خود از آنجا بگذشت. ايشان را ديد که گريه و زارى می کنند.
🔸 امیر از آنها پرسید: «این چه حالی است که دارید؟». آن زن حكايت بازگفت. امير گفت: «اين دختران را به پسران خود دهم و هر يكى را هزار دينار كابين كنم. تو بدين راضى هستى؟». گفت: «هستم».
🔸 فورا فرمود تا کجاوه ها و فرشها و ديباها بياوردند. و دختران را با مادر ايشان در کجاوه نشاندند و به يمن بردند. و بزرگان را جمع كرد و دختران را نكاح كرد و به پسران تسليم كرد. آرى: «من كان للّه، كان اللّه له-هر کس برای خدا باشد خدا برای اوست».
🆔 @huoooo
🔻 امام زين العابدين (ع) فرمودند:
🔹 كَانَ آخِرُ مَا أَوْصَى بِهِ الْخَضِرُ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ ع أَنْ قَالَ لَهُ لَا تُعَيِّرَنَّ أَحَداً بِذَنْبٍ وَ إِنَّ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةٌ الْقَصْدُ فِي الْجِدَةِ وَ الْعَفْوُ فِي الْمَقْدُرَةِ وَ الرِّفْقُ بِعِبَادِ اللَّهِ وَ مَا رَفَقَ أَحَدٌ بِأَحَدٍ فِي الدُّنْيَا إِلَّا رَفَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَ رَأْسُ الْحِكْمَةِ مَخَافَةُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى.
🔸 آخرين سفارشى كه حضرت خضر ع به حضرت موسى ع كرد اين بود كه به او گفت: ابدا هيچ كس را به گناهى سرزنش مكن و به راستى كه محبوبترين كار نزد خداوند سه چيز است:
1. ميانه روى در حال توانگرى.
2. گذشت در حال قدرت.
3. مدارا با بندگان خدا.
و هيچ كس با كسى در دنيا مدارا نكند مگر آنكه خداى عز و جل در روز قيامت با او به مدارا رفتار كند و سر آمد حكمت ترس از خداى تبارك و تعالى است.
📚 الخصال ؛ ج1 ؛ ص111.
🆔 @huoooo
15M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔘 ماجرای استفاده مسیحیان از غذای امام حسین ع در طول سال
🎙 حجت الاسلام بندانی نیشابوری
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔸 نقل است كه دو شيخ به زيارت یکی از زنان صالحه آمدند و گرسنه بودند و با خود گفتند: هر طعام كه بیاورد بخوریم كه حلال باشد. آن زن دو قرص نان داشت پيش ايشان نهاد. ناگاه سائلى آواز داد. آن زن نان از پيش ايشان برداشت و به سائل داد. ايشان را عجب آمد.
🔸 ناگهان كنيزكى آمد و دسته اى نان گرم آورد و گفت كه: «مولای من فرستاده است».
آن زن بشمرد. هیجده عدد بود. گفت: «برگردان، كه اشتباه كرده اى». گفت: «اشتباه نيست».
گفت: «اشتباه كرده اى برگردان».
🔸 آن کنیزک نانها را برگرداند و با مولای خود حكايت را بازگو كرد. آن مولا دو نان ديگر اضافه كرد و بازفرستاد. آن زن بشمرد. بيست بود. بگرفت و پيش ايشان نهاد. آن ها مى خوردند و تعجّب مى كردند.
🔸 پس او را گفتند: «اين چه سرّی است؟
گفت: «چون شما آمديد دانستم كه گرسنه ايد. گفتم: دو نان در پيش دو بزرگ چگونه قرار بدهم؟(حال آنکه گرسنگی آنها را بر طرف نمی کند) چون سائل بيامد، آن دو نان را به وى دادم و مناجات كردم و گفتم: الهى! تو فرمودى كه يك را ده عوض مى دهم- و به اين کلام يقين داشتم- اكنون به رضاء تو دو نان دادم. تا يكى را ده عوض بازدهى. چون هیجده نان آورد، دانستم كه اشتباهی رخ داده است. بازفرستادم تا بيست تمام كرد و بياورد».
🆔 @huoooo
🔻 حضرت رسول ص فرمودند:
🔹 إنّ اليتيم إذا بكى اهتزّ له العرش فيقول اللَّه تعالى: من هذا الذي أبكي عبدي الذي سلبته أبويه في صغره؟ فو عزّتي و جلالي لا يسكته أحد إلّا وجبت له الجنّة.
🔸 وقتى كه يتيم گريه كند، عرش خداوند به لرزه در مى آيد. پس خداوند مى فرمايد: چه كسى اين بنده مرا که پدر و مادرش را از او گرفتم به گريه انداخته؟ قسم به عزت و جلالم، هر كس اين يتيم را ساكت و آرام كند، من بهشت را برايش واجب مى كنم.
📚 الجواهر السنية في الأحاديث القدسية؛ ص301.
🆔 @huoooo
🔘 حکایت
🔸 شبى دزدى به خانه یکی از زنان صالحه درآمد و چادرش برداشت. خواست تا ببرد، راه نديد. چادر به جاى خود نهاد، بعد از آن راه بيافت. دگر بار چادر برداشت و راه نديد، هم چنين تا هفت نوبت. تا از گوشه خانه آواز آمد كه: «اى مرد! خود را رنجه مدار كه او چند سال است تا خود را به ما سپرده است ابليس جرأت ندارد كه دور او بگردد. دزد را كى جرأت آن باشد كه گرد چادر او گردد. تو خود را مرنجان اى دزد، كه اگر يك دوست خفته است، دوست ديگر بيدار است».
🆔 @huoooo