آیت الله علی آقا قاضی در نهایت فقر به سر میبرد به طوری که توان پرداخت اجاره خانه را نداشت. روزی در نجف اشرف صاحب خانه وسائل و اثاث ایشان را بیرون ریخته بود. علی آقا قاضی مجبور شد با خانوادهاش به کوفه برود و در مسجد کوفه، یک بالاخانهای بود که برای افراد غریب بود. علی آقاقاضی در آنجا سکونت گزیدند.
علامه طباطبایی میفرمودند: رفتم مسجد کوفه، دیدم مرحوم قاضی و همه خانوادهاش تب کردهاند و مریض هستند. هنگام نماز شد، علی آقا قاضی طبق معمول در اول وقت به نماز ایستاد و بعد از نماز عشاء آنچنان با توجه کامل آیه شریفه "آمَنَ الرسُول" را تلاوت میفرمود که مثل اینکه هیچ مشکلی پیش نیامده است. با آرامش وصف ناپذیر و شگفتانگیز به ذکر و دعا مشغول بود.
📚 کتاب اسوه عارفان - ص 26.
🆔 @huoooo
20.91M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
محور و مرکز وجود، امام زمان عج است.
🆔 @huoooo
10.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 ما امام زمان داریم
🔵 داستان تشرف شیخ محمد کوفی خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
🎙 آیت_الله_ناصری
🔴 ما امام زمان داریم
🔵 داستان تشرف شیخ محمد کوفی خدمت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
🎙 آیت_الله_ناصری
🆔 @huoooo
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 در تمام مشکلات امام زمان (ارواحنافداه) را فراموش نکنید.
🎙 آیت الله ناصری (ره)
🆔 @huoooo
ِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَخْبِرْنِي عَنْ أَصْحَابِ الْحُسَيْنِ وَ إِقْدَامِهِمْ عَلَى الْمَوْتِ فَقَالَ إِنَّهُمْ كُشِفَ لَهُمُ الْغِطَاءُ حَتَّى رَأَوْا مَنَازِلَهُمْ مِنَ الْجَنَّةِ فَكَانَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ يُقْدِمُ عَلَى الْقَتْلِ لِيُبَادِرَ إِلَى حَوْرَاءَ يُعَانِقُهَا وَ إِلَى مَكَانِهِ مِنَ الْجَنَّة.
پدر ابو عماره نقل ميكند كه گفت: بحضرت امام جعفر صادق عليه السّلام گفتم: مرا از سبب اينكه ياران امام حسين عليه السّلام براى شهيد شدن اقدام نمودند آگاه كن. فرمود: پرده از جلو چشم آنان کنار رفت تا این که كه جاى خويشتن را در بهشت ديدند. لذا بعضى از ايشان در شهيد شدن بر ديگرى سبقت ميگرفت تا زودتر به حوريهاى كه در انتظار او است برسد و با وى معانقه نمايد (يعنى او را در آغوش بگيرد) و در مكان بهشتى خود جايگزين شود.
📚 بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج44 ؛ ص297.
🆔 @huoooo
يكى از غلامان حضرت امام زين العابدين ميگويد:
يك روز حضرت سجاد متوجه صحراء شد. وقتى من بدنبال آن حضرت رفتم ديدم آن بزرگوار روى سنگ خشنى سجده كرده است. شنيدم كه تعداد هزار مرتبه آن امام مظلوم در حالى كه ضجه و گريه ميكرد فرمود:
لا اله الا اللَّه حقا حقا، لا اله الا اللَّه تعبدا و رقا لا اله الا اللَّه ايمانا و تصديقا.
سپس سر مبارك خود را در حالى از سجده بلند كرد كه محاسن و صورت مباركش بوسيله اشك چشمش تر شده بود. من گفتم: اى آقاى من! آيا هنوز وقت غم و اندوه تو منقضى نشده است؟ آيا وقتى كه گريه تو تقليل يابد فرا نرسيده است.
امام سجاد بمن فرمود: واى بر تو، يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم عليه السلام پيغمبر و پسر پيغمبر و داراى دوازده پسر بود. خداى توانا يكى از فرزندان يعقوب را ناپديد كرد و موى سر آن حضرت از غم و اندوه سفيد شد و پشت آن بزرگوار بوسيله غم خميده شد. چشمان خود را از كثرت گريه از دست داد. در صورتى كه پسرش در دار دنيا زنده بود. ولى من مظلوم پدر و برادر و تعداد هفده نفر از اهل بيت خود را از دست دادم و آنان را مصروع و مقتول ديدم. پس چگونه حزن من منقضى و گريه من تقليل پيدا كند!؟
📚 ترجمه جلد 45 بحار الأنوار) ؛ ص198.
🆔 @huoooo
* #امام_سجاد
🔻راجع به امام سجاد عليه السلام دارد که يکی از شیعیانشان گويا هر سال که براى حج از بلخ مى آمد به مدينه؛ خدمت امام سجاد عليه السلام مى آمد و چند روزی خدمت حضرت بود و هرسال يک سرى هدايا هم مى آورد.
🔸يک سال زنش به او گفت تو که هر سال سراغ اين آقا مى روى يک بار ايشان يک هديه به شما نداد؟ گفت اين حرف را نزن ايشان امام ماست و ما عقيده مان اين است که او الآن دارد حرف هاى تو را مى شنود و من ناراحت مى شوم تو راجع به ايشان این حرف را بزنى. ما داريم وظيفه خودمان را انجام مى دهيم.
🔹بعد دوباره يک خورده هدايا جمع کرد و مدينه خدمت امام آمد و هدايايش را گذاشت. حضرت فرمودند امروز ناهار پیش ما بمان. گفت باشد. ناهار ماند موقعی که غذایشان تمام شد، آب آوردند. حضرت ظرف آب را گرفتند تا دست مهمانشان را بشورند. قبول نکرد. گفت یا بن رسول الله! شما آب روی دست من بریزید؟ فرمودند: شما مهمان ما هستی چطور اجازه بدهم آب روی دست ما بریزی؟! عرض کرد: یابن رسول الله! من این کار را دوست دارم. حضرت به همین خاطر اجازه دادند، ظرف را گرفت و برای حضرت جلو برد تا حضرت دستشان را بشویند؛
🔸یک تشت بزرگی بود یک مقداری آب روی دست حضرت ریختند، حضرت فرمودند: چه می بینی؟ عرض کرد: آب، فرمودند: نه این یاقوت احمر است. نگاه کرد دید همه آب ها یاقوت احمر شده، یک مقدار دیگر آب ریخت، حضرت فرمودند: حالا چه می بینی؟ عرض کرد: آب، فرمودند: زمرد سبز است. نگاه کرد دید زمرد سبز است، یک مقدار دیگر آب ریختند، فرمودند: چه می بینی؟ عرض کرد آب، فرمودند: این ها دُرّ است. نگاه کرد دید درّ بسیار عالی است! خلاصه ظرف پر از جواهرات شد.
🔹بعد حضرت فرمودند: شیخ! در نزد ما چیزی نبود تا در عوض هدیه ات به تو هدیه بدهیم، این ها را به خانمت بده و از او عذر خواهی کن. این قضیه ادامه جالبی دارد که خیلی زیباست.
📚 بحارالأنوار ج: 46 ص: 47.
🆔 @huoooo
سيد بن طاوس و ابن نما مينويسند: محمّد بن عبد الرحمن گفت: بخدا قسم بين من و حضرت داود هفتاد پشت است. هر گاه قوم يهود مرا ملاقات ميكنند مرا بزرگ مى شمارند. ولى بين شما و پسر پيغمبرتان يعنى امام حسين بيشتر از يك پشت (يعنى حضرت زهراء) نيست و مع ذلك او را كشتيد!!
📚 ترجمه جلد 45 بحار الأنوار، ص187.
🆔 @huoooo
قال الامام الصادق ع:
مَا بَكَى أَحَدٌ رَحْمَةً لَنَا وَ لِمَا لَقِينَا إِلَّا رَحِمَهُ اللَّهُ قَبْلَ أَنْ تَخْرُجَ الدَّمْعَةُ مِنْ عَيْنِهِ فَإِذَا سَالَ دُمُوعُهُ عَلَى خَدِّهِ فَلَوْ أَنَّ قَطْرَةً مِنْ دُمُوعِهِ سَقَطَتْ فِي جَهَنَّمَ لَأَطْفَأَتْ حَرَّهَا حَتَّى لَا يُوجَدَ لَهَا حَر.
هيچ شخصى براى مصائب ما گريه نميكند مگر اينكه قبل از ريزش اشك چشمش خدا او را مى آمرزد هنگامى كه اشك وى بگونه هاى صورتش جارى شود اگر يك قطره از آن در آتش جهنم بچكد بنحوى حرارت آن را خاموش ميكند كه حرارتى نخواهد داشت.
📚 بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج44 ؛ ص290.
🆔 @huoooo