ولی از اونجایی که دوچرخه ی پسره زنجیر نداشته مجبور میشن پشت دیوارای اون سینما دوچرخه رو بزارن
پسر و دوستش باهم کلی بهشون خوش میگذره به علاوه که اونجا پاپ کورن رایگان هم میدادن
وقتی فیلم تموم میشه پسره میاد بیرون که بره سوار دوچرخه ش بشه و با دوستش برن سمت خونه شون
پسره گریون و ناراحت میره سمت پلیسی که اونجا بوده و داستانو بهش میگه پلیسه میگه ناراحت نباش دوچرخه تو برات پیداش میکنم تا اونموقع بیا باهم بریم طبقه پایین سینما
پسر همراه پلیس میره طبقه پایین سینما و اونجا مردایی رو میبینه که بدون اختلاف و نژاد پرستی و نگاه کردن به رنگ پوست دارن باهم بوکس تمرین میکنن
اون پسره به دلیل سیاه پوست بودنش باهاش رفتار خوبی نمیشد و این چیزی که الان دیده بود براش خیلی تعجب آور بود به همین خاطر اون خیره شد به اونجا
پلیس که این صحنه رو دید از پسر پرسید از اینجا خوشت میاد؟!🙂
پسر انگار نه انگار در چند دقیقه پیش دوچرخه ی خودشو از دست داده بود با خوشحالی تمام گفت آرهه
پلیس گفت
خب پس از فردا میتونی بیای اینجا پسر قبول کرد و بعد از اون داخل اون باشگاه شروع به تمرین کرد
ولی حریفش حریف ترسناکی بود با اینکه اون پسر خیلی آماده بود اما بخاطر اینکه حریفش یکی از گنده های محله شون بود خیلی استرس داشت