او حتی خودش راهم دوست نداشت، چطور میخواهی قبول کند که عشق به او چگونه است و ایا میتواند حسش کند یا نه
آنچه این دختر را میلرزاند بادهای سرد زمستانی نبود ، بلکه حرف ها و وقایعی بود بود که خودش باورش نمیشد و علت لرزه او روحش بود که با ترس در فکر فرار از ان جسم بود به در و دیوار ان میکوبید تا راهی برای رهایی پیدا شود اما تنها استخوان هارا لرزاند