eitaa logo
آنـــاشید | آنانعمتی
1هزار دنبال‌کننده
97 عکس
8 ویدیو
0 فایل
سند زده دل من را خدا به نامِ علی! ✨از تبار نور کارورز مُدامِ قَلَم وَ کَلام وَ تَصویر وَ صِدا 🖋️🎭📷🎙️📚 هر آنچه که هست، از جان برآید. جان را به نامِ آدمش منتشر کنید... @Annashid | به گوش
مشاهده در ایتا
دانلود
جسمم ایران، روح سرگردان لبنان...*
• منت خدای را عزوجل که طاعتش [در عشق به علی] موجب قربت است. | @ianashid
• هرباری که به شوقِ غدیرجان، روزا رو شمردم؛ هرسری که با امنیت کامل، پرچم سیاهِ محرمُ زدم؛ هر دفعه‌ای که برای هر مناسبتی (ملی _ آئینی) تو اجتماعات حاضر شدم و به شوق کف زدم و به حزن اشک ریختم؛ به این فکر کردم که: ما عمیقا به جنابِ خمینی و انقلابش مدیونیم! قطعا آقای روح‌الله، در تمامی خیرهای جاری در ایرانِ عزیز، شریکه. رحمتِ خدا به روحِ بلندِ خودش و جانشین بر حقش، سیدعلی خامنه‌ایِ شهید... | @ianashid
• مدت هاست به چیزی جز تو و وطن فکر نكرده‌ام... | @ianashid
• حلاوت عسل از چشمانش می‌چکد. لب‌هایش به انحنای هلال ماه می‌خندد. به هر دم و بازدمش رایحه‌ی بهشت است که در بیابان می‌پیچد. زن جامه‌‌ی عید به تن دارد. به سر انگشتان، تسبیح پروردگار می‌‌گوید و از پسِ پرده‌ی آویخته‌ی کجاوه، قد و بالای همسرش را قربان صدقه می‌رود. کلمات پدر، چون جرعه‌ای شربت زعفران، بار دیگر به جانش می‌نشیند. «الیوم اکملت لکم دینکم». و بعد تلاطم و اشتیاقِ لحظه‌ی «مرج‌ البحرینِ یلتقیان» را به یاد می‌آورد. سه روز پیش بود که پیش چشمِ هزاران نفر، دستانِ رسول‌الله، دستِ خیبرشکن ولی‌الله را بالا برد. و شیرینیِ لحظه‌ی بیعت در ذهنش مجسم می‌شود. که اشهد ان علیا ولی‌الله امام من، علی جانم. من هستم. منت خدای را که تو امامم شدی. و هم‌مسیرم. روی فاطمه‌ات حساب کن. بعد سر دخترکانش را به آغوش می‌گیرد و بار دیگر چشم به خورشیدِ سِحاب به سر بسته می‌دوزد. به همسرش علی. که پیشاپیش کاروان می‌رود. کوهی انگار سوار بر مرکب باشد. چه می‌درخشند این خانواده میانِ تپه‌های خاکیِ صحرا... کمی آن‌طرف‌تر، پچ‌پچه‌های حسودِ ابلیسکان روی دوش شن‌بادها می‌رقصند. زنانِ کاروان شورچشم‌اند. دهان کج‌ کرده‌اند به تمسخر. به گوشه‌ی چشم درخشش خاندانِ هل‌اتی را نگاه می‌کنند و به زمزمه، وردهای تاریک می‌پراکنند. حسادتِ روزگارِ فاطمه چشم‌هایشان را کور کرده. تعفن کلماتشان می‌نشیند به گوش مردهاشان. لشکر می‌شود. هیزم می‌شود. آتش می‌شود به خانه‌ی اویی که سه روز پیش، بیعت کردند خلافتش را. دو ماه نشده، «من کنت مولاه» فراموش‌شان می‌شود. تعجبی ندارد اگر نسل‌شان، روزی میانه‌ی کوفه، زینبِ عقیله‌ی اسیر را کتمان کند و نشناسدش... «آنا نعمتی» | @ianashid
ای غایب از نظر، به خدا می‌سپارمت...*
• بنشین که زخمت را مرهم ببندم. کدامشان را؟ مگر دندانِ زهرآگین دیوها چندبار جگرت را دریده؟ همیشه از سوی بیگانه نبوده؟ آه. از فرزند هم خورده‌ای؟ چه غریب. چه مظلوم. تاب بیاور جانِ من. مگر سیاهِ چند پسر رشید به تن کرده‌ای، که چینِ سوگ به جانت نشسته؟ در عزای چند گلبرگِ رعنا ـ‌آن دخترکانِ سیه‌چشم‌ـ گیسو پریشان کرده‌ای؟ در غمِ چند درخت و چشمه‌ و آهوی گریزپا، نمِ اشک به چشمانت نشسته؟ پیرِ برنای من! غمت مباد. با تمامِ این زخم‌های کهنه تو همچنان شکوهمندی. همچنان زیبا. همچنان عزیز. همچنان دوست‌داشتنی. آه وطن. ایرانِ زخم‌خورده‌ی استوارِ من... «آنا نعمتی» | @ianashid
• مرا وعده‌ی دیداری بده در یک صبح. به نگریستنِ چشم‌هات... | @ianashid
• آه از عطرها که با این غریبِ دورافتاده از وطن، چه‌ها نخواهد کرد... 📚 پری‌دخت | @ianashid
• از من بپرس: کیف حالك؟ بعد مرا از شر دنیا زیر عبایت پنهان کن. و بگو خودم خبر دارم... | @ianashid
• «امروز، روز احمد و تثبیت مرتضی‌ست» چشم می‌دواندند بین صحرا. به تشویش. به اضطرار. لب‌هاشان بی‌آنکه حرکت کند، از هم سوال می‌پرسید. با چه کسانی می‌آید؟ آفتاب که سر برآورد، عبایِ سبز مرد بینِ غبار بیابان درخشید. اسقف‌ها گردن کشیدند به تماشا. ناموس و فرزند و نَفْسش را آورده بود میانه‌ی میدان. خود وسط راه می‌رفت و موسی‌وار قلبِ دشت را می‌شکافت. دو دریا، مرج‌البحرین یلتقیان، شانه به شانه‌اش می‌آمدند. دختر و دامادش. جان و جانانش‌. و پسرانی خردسال از پی‌شان با وقار و متانت. انگار کن که کنگره‌ی تاجِ شاهی‌اند و مرد، زمردِ راس آن. کنار نخلی ایستادند. با توقف‌شان، نبضِ هستی به تلاطم افتاد. مرد سلمان را ندا داد که جایگاه مباهله‌شان را فراهم سازد. نامِ سلمان که آمد، همه فهمیدند از برایِ اثبات ولایت برادرش آمده‌. اثباتِ ولایت جانش. علی. چراکه در غدیر هم، سلمانِ ایرانی را خواند تا از جهاز شتران منبری بسازد. که اشهد‌ ان علیا ولی‌الله برای نخستین بار، آنجا از حنجره‌ی رسول‌الله به گوشِ جهان برسد. انگار بارِ امانتی که در ازل به سلمان دادند، آماده‌سازیِ محلِ اعلامِ ولایت امیرالمومنین بود. سلمان، خوش ارثیه‌ای برای نسلِ خود به جا گذاشت. که امروز، ایرانی‌ها جهان را مهیای ظهورِ فرزند امیرالمومنین می‌کنند. ان‌شاءالله... «آنا نعمتی» | @ianashid
• به کورچشمانِ سیاه‌دل بگو ما نوادگان نوریم. از دلِ تاریکی، می‌درخشیم. | @ianashid