🔰گزارش تصویری
دیدار با شروین وکیلی در خانه هنر نیماژ
🔸نشست «جنگ، صلح و ایران» با سخنرانی شروین وکیلی از سلسله دیدارهای نویسندگان و خوانندگان به همت مجله سیاستنامه با همکاری سرای علوم انسانی چهارشنبه ( ۳۱ تیر ۱۴۰۵) در خانه هنر نیماژ برگزار شد.
ibna.ir/x6J7T
@ibna_official
🔰نویسنده خوزستانی در گفتوگو با ایبنا:
نویسندگان باید با مرور تاریخ روحیه پایداری را در جامعه ترویج کنند
🔸محمد اسلام مجدی نسب نویسنده و پژوهشگر خوزستانی معتقد است که نویسندگان و اهالی قلم باید با مرور تاریخ، امید و روحیه پایداری را در جامعه ترویج کنند.
🔸️نیاز است که نخبگان و اهل قلم اتفاقهایی که در طول تاریخ افتاده را برای مردم بیان کنند. شاید تنها کشوری که در قرن اخیر در برابر استعمار و استکبار ایستاده و توانسته پرچم توحید، عزت و سرافرازی را بالا ببرد، ایران است.
🔸️ این تشریحها باعث میشود که امیدآوری در جامعه بهوجود بیاید و نویسندگان با نقش بیبدیل خود، ذهن جامعه را نسبت به مسائل جاری و فراز و نشیب شرایط جنگی روشن کنند تا از این طریق روحیه امیدآوری و پایداری در جامعه ایجاد شود
ibna.ir/x6J6K
@ibna_official
🔰مروری بر کتاب «فاجعه چرنوبیل»؛
یک تاریخچه خطرناک
🔸فاجعه نیروگاه هستهای چرنوبیل عواقب وحشتناکی برای مردم شوروی و جامعه جهانی در بر داشت. اولین بار است که با نیروی واقعی انرژی هستهای رو در رو میشویم، نیرویی واقعی و افسارگسیخته.
🔸پس از وقوع فاجعه چرنوبیل در اتحاد جماهیر شوروی، این نگرانی به جان مردم سراسر جهان افتاد که آیا نیروگاههای هستهای امن هستند. مردم تصاویری از مردم پریپیات را میدیدند که از خانههای خودشان فرار میکردند و مجبور میشدند بیشتر اموالشان را پشت سر رها کنند. همچنین نگرانی مردمی را شنیدند که در مجاورت پریپیات زندگی میکردند، حتی کییف، پایتخت اوکراین، تنها ۱۰۰ کیلومتر با پریپیات فاصله داشت. سازمانهای مردمی در ایالات متحده، انگلستان و سایر کشورهای جهان دست به دست هم دادند تا قوانین سفت و سختتری وضع کنند و یا به کلی تمام نیروگاههای هستهای را تعطیل کنند.
🔸مقامات شوروی و اوکراین در تلاش بودند تا خسارات فاجعه را جبران و هرگونه فاجعه احتمالی دیگر را مهار کنند و هر چه میگذشت مردم جهان نیز اطلاعات بیشتری از فاجعه چرنوبیل به دست میآوردند، آن هم علیرغم اینکه دولت شوروی بسیار تلاش کرد تا حرفی از وخامت وضعیت نزند و جامعه جهانی را در بیخبری نگه دارد. ابعاد حقیقی فاجعه زمانی مشخص شد که دانشمندها، صدها کیلومتر آن طرفتر از چرنوبیل، متوجه میزان بسیار زیاد تشعشعات شدند.
🔸«چرنوبیل از چند جهت اهمیت فراوانی دارد. یکی اینکه تصور مردم جهان را از انرژی هستهای تغییر داد و باعث شد اعتماد مردم خدشهدار شود. همچنین اعتبار علمی و فنی اتحاد جماهیر شوروی را زیر سوال برد. فاجعه چرنوبیل یکی از دو حادثهای است که در مقیاس بینالمللی حادثه هستهای رتبه هفت(یعنی حداکثر شدت) را دارد. بعید است که مردم به این زودیها این حادثه و پیامدهای آن را از یاد ببرند.»
ibna.ir/x6J5j
@ibna_official
🔰شکسپیر در نگاه استیون گرینبلت؛روایت آزادی و اقتدار در جهان شکسپیر
🔸️استیون گرینبلت در کتاب «شکسپیر و آزادی» شکسپیر را نه فقط یک نابغه آزاد، بلکه نویسندهای میبیند که مدام درباره آزادی فکر میکند، اما میفهمد آزادی همیشه محدود و متناقض است.
🔸️گرینبلت معتقد است یک اثر ادبی فقط محصول تخیل فردی نویسنده نیست، بلکه در شبکهای از نیروهای تاریخی، سیاسی، مذهبی و اجتماعی شکل میگیرد. او بهجای تمرکز صرف بر زیباییشناسی یا نیت مؤلف، به این نگاه میکند که یک اثر چگونه با نهادهای قدرت، ایدئولوژیها و گفتمانهای زمانهاش درگیر است. در واقع معتقد است برای فهم یک اثر ادبی باید دید چه نیروهای تاریخی و فرهنگی آن را ساختهاند و خود اثر چگونه به همان نیروها واکنش نشان میدهد.
🔸گرینبلت معتقد است که شکسپیر شیفته استقلال است. او میگوید شکسپیر در سراسر آثارش مجذوب این خیال است که انسان بتواند به قانون خودش زندگی کند؛ یعنی از قید اقتدار، عرف و محدودیتهای بیرونی رها باشد. اما آزادی مطلق را باور ندارد. به نظر گرینبلت، شکسپیر میفهمد که آزادی هنرمند و انسان، درون یک نظم اجتماعی شکل میگیرد. یعنی آزادی بدون جامعه، تئاتر، زبان و مخاطب اصلاً ممکن نیست. در واقع آزادی برای او با تناقض همراه است و این موضوع به وضوح در فصل «شکسپیر و خود مختاری» این کتاب آمده است.
ibna.ir/x6J3t
@ibna_official
🔰از مجموعه مشاهیر کتابشناسی معاصر ایران بازخوانی شد؛زندگی و زمانه سیّدمحمدعلی روضاتی؛ نامی میانِ ورقها
🔸️زندگی و زمانه سیّدمحمدعلی روضاتی، روایتِ استقامت در راهِ فرهنگ است. مردی که با وجودِ سختیها، با پشتکار و دغدغهمند، از میراثِ مکتوبِ ایران در برابرِ فراموشی و بیتوجهی دفاع کرد و الگویی ماندگار بر جای گذاشت.
🔸️کتابخانهداری و جمع کردن نسخههای خطی در خانواده روضاتی، سـابقه زیادی داشت، آیتالله چهارسـوقی حتی یــک کتاب از کتابخانهاش را هــم نفروخت.
🔸️روضاتی، وارث کتابخانه بزرگ و ارزشمندی بـود و عـلاوه بر این خود او هم به نسخهبرداری و خرید نسخـه علاقه داشت؛ ولـی در سالهای بعد، مشکلات مالی او را مجبور کرد که شماری از نسـخهها را به کتابخانههـای مرعشی، مجلــس و دانشگاه اصفهــان بفروشد.
🔸️شاید کتابخانه او از نظر کمّیت کتابهـای چاپی، بزرگتریـن کتابخانــه خصوصی اصفهان باشــد. کاغذ در خانواده روضاتی مقدس بود. آنها کاغذپارهها را هم نگه میداشتند. اجدادش هر روز بـه بازار چهارسو میرفتند و نسخههای خطی و کاغذهـای تکی را میخریدند. گاهی میشد که از مجموعه کاغذها، یک کتاب پراکنده دوباره شکل میگرفت؛ باقی صفحات ناقص را هم خودشان از روی نسخه کاملی کتابت میکردند.
🔸️افراد گاهی در امانت گرفتن کتاب به گونهای افراط میکردند که گویی روضاتی را برای کتابها میخواستند. کتابخانه خصوصی او را بـا کتابخانههای عمومی اشــتباه گرفته بودند و تازه پشت سرش میگفتند کتابهایش را امانت نمیدهد. شـاید درگذشـته ایـن طور بـود؛ ولی چنـد بـار دیـدم کـه نسـخههای خطی را هم امانت میدهـد و یـا خـودش یک کپـی خـوب و بزرگ از آن میگیرد و هدیه میدهد. او هرگز بــر آن نبــود کــه بگوید مــن خــودم مصحــح هستم و میخواهـم آنهـا را تصحیـح و چـاپ کنـم.
ibna.ir/x6J8q
@ibna_official
🔰نگاهی به «گزیدهیِ نامههایِ سنکا»؛
در بابِ اعتماد به دوستان
کتاب خوب – زندگی سعادتمند - ۵
🔸️اگر جوری رفتار کردید که به دوستتان اعتماد دارید، کمکم دوستتان قابل اعتماد میشود، و اگر همیشه به دوستتان ظنِ خیانت ببرید و این را دوستتان بفهمد دلیلی ندارد که خدمت بکند بلکه به خیانت خودش ادامه میدهد. بنابراین، تصوری که ما از دوستمان داریم، این تصور درست از آب درمیآید.
🔸️سنکا میگوید در مشکلات و مسائل با دوستِ خودت تأملِ مشترک داشته باش. هیچوقت خودت به تنهایی در مسائل و مشکلاتی که در زندگی برایِ تو پیش میآید، تأمل نکن. درست است که مشکل، مشکلِ من است، مسأله، مسألهیِ من است، ولی تو را دوستِ خودم میدانم و تو را هم در تأملی که در بابِ این موضوع یا این مسأله یا این مشکل باید کرد شریک میکنم. چرا؟ نکتهیِ اول اینکه، به تعبیرِ عامیانه هر سری عقلی دارد و عقلِ من مسلماً کمتر از عقلِ من به علاوهیِ عقل تو است. نکتهیِ دوم اینکه، آن طرف دوستِ تو است و علیالقاعده نیکخواهِ تو است و بنابراین هیچوقتی آنچه به تو میگوید به زیانِ تو تمام نخواهد شد.
🔸سنکا میگوید که نه فراغتِ مدام و نه کارِ مدام. از زمانِ ارسطو این سوال طرح شد (یکی از خدمتهایی که فیلسوفان به بشر میکنند این است که سوال طرح میکنند، نه اینکه فقط به سوالهایِ سابقاً طرح شده جواب دهند) که آیا ما به دنیا آمدهایم برایِ کارکردن یا برایِ کارنکردن؟ انسان برایِ کار یا برایِ فراغت به دنیا آمده؟ اگر بگوییم انسان برایِ کار به دنیا آمده سوال این است که پس چرا گاهی فراغت داریم؟ و استراحت میکنیم؟ میگویند برایِ اینکه جان داشته باشیم که کارِ بعدی را ادامه دهیم. پس فقط تجدیدِ قوایی میکنیم که باز کارمان را ادامه دهیم. پس اصل در عالَم کارکردن است اما چون اگر به خودمان فراغت ندهیم جانمان درمیآید به خودمان فراغت میدهیم. این یک دیدگاه است و یک دیدگاه هم هست که میگوید ما برایِ فراغت به دنیا آمدهایم و آمدهایم که کار نکنیم. پس چرا گاهی کار میکنیم؟ چون اگر کار نکنیم چیزی برایِ خوردن نخواهیم داشت. هیچ چیز هم نخواهیم خوراکی، پوشاکی، نوشاکی، و مَسکنی میخواهیم و اینها را در ازایِ پول به ما میدهند.
ibna.ir/x6J8r
@ibna_official
🔰سفر به عراق؛
از نمک، خرما و توت تا روایتِ عراقِ نادیده؛ کالبدشکافی یک سفرنامه متفاوت در دل قومیتها
🔸کتاب «نمک، خرما، توت» به قلم حامد خسروشاهی، روایتی مستند، عمیق و فارغ از کلیشههای رایج سفرنامهنویسی است که تصویری کمتر دیدهشده از استانهای کرکوک، سلیمانیه و صلاحالدین ارائه میدهد. این اثر که برپایه یک سفر میدانی به نگارش درآمده، فراتر از ثبت خاطرات روزانه، زیست اجتماعی، فرهنگی و پیوندهای پیچیده قومی میان کردها، ترکمانها و عربهای شمال عراق را به تصویر میکشد و مخاطب را با جغرافیایی آشنا میکند که همواره در سایه اخبار بحران و جنگ پنهان مانده است.
🔸نویسنده کتاب «نمک، خرما، توت» درباره علت انتخاب این سه استان برای روایت خود، توضیح داد: انتخاب این مناطق هم به مسیر سفر مربوط بود و هم به یک خلأ روایی. من همراه گروهی شده بودم که از این مسیر به کربلا میرفتند. بیشتر روایتهای ایرانی از عراق، به شهرهای زیارتی و گاهی بغداد محدود میشود؛ در حالیکه شمال عراق و استانهایی مانند سلیمانیه، کرکوک و صلاحالدین، بخش مهمی از واقعیت تاریخی، قومی و سیاسی این کشور را در خود جای دادهاند و برای مخاطب ایرانی کمتر شناخته شدهاند.
🔸این نویسنده با اشاره به مواجهه مردم بومی و چالشهای جلب اعتماد آنها گفت: مواجهه مردم بسیار گرم و صمیمی بود؛ بهویژه وقتی متوجه میشدند از تبریز آمدهایم و گروه به زبان ترکی صحبت میکند. در مناطق ترکماننشین، زبان عملاً کلید ورود به گفتوگو بود و باعث میشد میزبانان احساس کنند با کسانی روبهرو هستند که میتوانند بخشی از تجربه تاریخی آنها، از جمله سالهای مبارزه با داعش و حضور سرداران مقاومت مانند حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی مهندس را درک کنند. البته شنیدن این روایتها به دلیل زخمهای بهجامانده از جنگ و حساسیتهای منطقه، همیشه با احتیاط و چالش همراه بود.
ibna.ir/x6J7N
@ibna_official
🔰نگاهی به «گرادیوا» اثر ویلهلم ینسن؛گرادیوا؛ رمانی که فروید آن را جدی گرفت
🔸️اهمیت «گرادیوا» فقط به خود رمان محدود نمیشود؛ این اثر بهواسطه تفسیری که زیگموند فروید بر آن نوشت، به یکی از نقاط تلاقی کمنظیر ادبیات و روانکاوی تبدیل شد.
🔸️رمان با مهارتی قابل توجه نشان میدهد چگونه میل، وقتی از مسیر طبیعیِ ارتباط انسانی منع میشود، راههای عجیبتری برای ظهور پیدا میکند. نوربرت به جای گفتوگوی انسانی، با یک نقشبرجسته وارد گفتوگو میشود؛ به جای رابطه، به تخیل پناه میبرد؛ و همین تخیل کمکم به چیزی شبیه هذیان تبدیل میشود. او خوابهایی میبیند، نشانههایی میگیرد، و درنهایت به سوی پمپئی کشیده میشود؛ شهری که زیر خاکستر آتشفشان دفن شده و در تخیل جمعی، همواره استعارهای بوده است از «زندگی متوقفشده»، «زمان منجمد»، و «گذشتهای که بهشکلی ناگهانی حفظ شده است». انتخاب پمپئی در رمان تصادفی نیست: ذهنِ نوربرت هم چیزی را دفن کرده، چیزی را زیر خاکستر نگه داشته، و اکنون آن چیز میخواهد به سطح بیاید. سفر به پمپئی، در واقع سفر به زیرزمینِ روان است؛ جایی که گذشته شخصی و میلِ واپسزده، در قالب تصویرهای باستانی خود را پنهان کردهاند.
🔸️آنچه «گرادیوا» را بعد از یک قرن هنوز خواندنی میکند، همین دوگانه جذاب است: از یک سو قصهای درباره شیفتگی و باستانشناسی و شهرهای مدفون، و از سوی دیگر متنی درباره روانِ مدفون. رمان به ما یادآوری میکند که گذشته فقط در خاک پنهان نیست؛ در خود ما هم لایههایی از گذشته دفن شدهاند که گاهی با یک تصویر، یک حرکت، یک بو، یا یک جمله، ناگهان از زیر خاکستر بیرون میآیند. و تفسیر فروید، بدون آنکه لذتِ داستان را نابود کند، آن را تیزتر میکند: بهجای اینکه «گرادیوا» صرفاً قصهای عجیب باشد، به نمونهای روشن از این تبدیل میشود که چگونه انسان میتواند حقیقتِ عاطفیاش را نفهمد و در عوض آن را در قالب یک اسطوره زندگی کند.
ibna.ir/x6HVy
@ibna_official
🔰به بهانه کشف انبار صفوی در خیابان آپادانا اصفهان؛
آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابانهای اصفهان بیرون میآید؟
🔸️ کشف سازهای منسوب به دوره صفوی در خیابان آپادانای اصفهان، بار دیگر نگاه پژوهشگران را متوجه لایههای مدفون مجموعه سعادتآباد کرده است. یک پژوهشگر و نویسنده حوزه تاریخ تأکید میکند هر یافته تازه میتواند با اتکا به منابع مکتوب و کاوشهای باستانشناسی، بخشی از روایت تاریخ اصفهان صفوی را بازخوانی و تکمیل کند.
🔸️اگرچه بررسیهای باستانشناسی درباره ماهیت این سازه همچنان ادامه دارد و اظهارنظر قطعی درباره هویت آن را باید به پایان مطالعات میدانی موکول کرد، اما همین کشف، پرسشهای تازهای را پیش روی تاریخپژوهان قرار داده است؛ آیا این سازه بخشی از یک آبانبار صفوی است؟ آیا میتواند به مجموعه باغشهر سعادتآباد ارتباط داشته باشد؟ آیا در این محدوده هنوز بقایایی از کاخها، باغها و تأسیسات وابسته به پایتخت صفوی در زیر لایههای شهر امروز باقی مانده است؟
🔸در واقع، شکلگیری باغشهر سعادتآباد تنها به ساخت چند کاخ سلطنتی محدود نبود. پیرامون این مجموعه به تدریج محلات، باغها، خانهها، بازارها، حمامها و تأسیسات خدماتی شکل گرفت و طبیعی است که سازههایی همچون آبانبار نیز بخشی از زیرساخت زندگی در این محدوده بوده باشند.
🔸 نباید فراموش کنیم که این منطقه پیش از ساخت سعادتآباد نیز سابقه سکونت داشته است. اینجا بخشی از «گبرآباد» قدیم بود؛ جایی که زرتشتیان در آن زندگی میکردند و پس از انتقال آنان، زمینه برای توسعه مجموعه سلطنتی فراهم شد.
🔸این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا سازهای که امروز کشف شده، از نظر موقعیت جغرافیایی فاصله چندانی با این باغها ندارد. بنابراین، اگر واقعاً یک آبانبار باشد، این احتمال نیز وجود دارد که به یکی از همین باغهای تاریخی تعلق داشته باشد؛ باغهایی که بیتردید دارای کوشک، عمارت، تأسیسات خدماتی و سامانههای آبرسانی بودهاند.
ibna.ir/x6J8H
@ibna_official
🔰گفتوگو با علیاکبر حیدری درباره رمان «دیدار در آتلانتیک»؛
کورلئونه در تهران
🔸علیاکبر حیدری، نویسنده، گفت: در جهانی که در بیشتر مواقع دادخواهی غیرممکن است وارد شدن یک شخصیت خیالی قدرتمند به رمان میتواند جهان داستانی را متفاوت و البته رسیدن به حق را آسانتر کند و مگر نه این که یکی از کارکردهای رمان جدا شدن از واقعیت و پناه بردن به خیال و همذاتپنداری با شخصیتهاست.
🔸من سعی کردم با نگاهی انسانی به رابطۀ مایکل و رُز بپردازم و این رابطه که کمکم به عشق تبدیل میشود به تصمیمگیریهای مهمی در داستان منجر میشود که اگر نبود این رابطه، شاید جریان داستان به سوی دیگری میرفت. دربارۀ خوشبینی یا تراژدی بودن این موضوع هم خواننده میتواند تصمیم بگیرد. انتخاب نهایی رُز و مایکل ممکن است از نظر هر خوانندهای متفاوت باشد و پایان رمان ممکن است از نظر بعضی یک خوشبینی بزرگ و شادی بخش و یا تراژدی دور افتادن از خانواده و وطن باشد.
🔸«دیدار در آتلانتیک» یک پیشنهاد خیالی برای مواجهه با ظلمت است. جایی که به نظر دادخواهی حقیقی شکست میخورد، انتخاب یک شخصیت خیالی برای رسیدن به عدالت به نظر ناگزیر میآید اما حتما شخصیتهای قدرتمندی در جهان واقعیت هستند که میتوانند عدالت را برقرار کنند و تاریخ نشان داده هر چند شاید امکان دادخواهی در کوتاه مدت به نظر ناممکن میرسد اما در نهایت نور و حقیقت بر تاریکی و ناراستی پیروز میشود و این نه فانتزی من و ما بلکه واقعیت محتومی است که همگی آن را انتظار میکشیم.
ibna.ir/x6J6X
@ibna_official
🔰گفتوگو با شهرام زرگر درباره ترجمه دو نمایشنامه تازه؛
اگر ترجمه بوی ترجمه بدهد، شکست خورده است
🔸انتشار دو ترجمه تازه شهرام زرگر در نشر گره، بهانهای شد تا درباره انتخاب نمایشنامه، ترجمه، ادبیات نمایشی و نسبت زبان و اجرا با او گفتوگو کنیم؛ گفتوگویی که از معرفی دو کتاب فراتر رفت و به مباحثی درباره تئاتر، ترجمه و فرهنگ رسید.
🔸در نمایشنامه، پیکاسو را به مخزنی بزرگ که آثار متعددی در آن نگهداری میشود فرا میخوانند. در تمام نمایشنامه فقط دو نفر حضور دارند، پیکاسو و زنی که هم بازجوست و هم کارشناس هنری. از پیکاسو میخواهند سه اثر خودش را از میان آثار موجود شناسایی و تأیید کند تا مشخص شود جعلی نیستند و درنهایت باید از بین این آثار تصمیم بگیرد کدام از بین برود.
🔸️ما با شخصیتی مثل پیکاسو روبهرو هستیم که زندگی بسیار عجیبی داشته است. اگر اشتباه نکنم، بیش از پنج هزار اثر هنری خلق کرده؛ شاید حتی این عدد بیشتر هم باشد. روایتهای زیادی درباره او وجود دارد؛ مثلاً گفتهاند زمانی که در رستوران پول خرد همراه نداشت، روی ظرفی که مقابلش بوده نقاشی کشیده و همان را بهعنوان پرداخت استفاده کرده است. به همین دلیل، تلقی من این است که نمیتوان از پیکاسو انتظار مصالحه، معامله یا کنار آمدن داشت. مخاطب نمیتواند پیشبینی کند که وقتی باید میان قربانی کردن یک اثر و نجات دادن اثری دیگر انتخاب کند، چه تصمیمی خواهد گرفت. از این زاویه است که احساس میکنم نمایشنامه همچنان عنصر غافلگیری را در خود دارد.
🔸️نظرم زیباترین شوخیهای نیل سایمون در همین نمایشنامه شکل گرفته است. ما فقط دو پیرمرد غرغرو را میبینیم که مدام در تمرین، اجرا و حتی زمانی که یکی از آنها سکته میکند و دیگری به عیادتش میرود، با هم کلنجار میروند و شوخی رد و بدل میکنند. نمایشنامهای که از آن بهعنوان بهترین اثر سایمون نام بردم، یعنی «گمشده در یانکرز»، به این اندازه شوخیهای کلامی، ظرافت زبانی و ضرباهنگ طنز ندارد و دلایل دیگری برای اهمیتش وجود دارد. اما «پسر طلاها» از این منظر، نمایشنامهای بسیار سرپا و درخشان است.
🔸️بسیاری از زمانهای دستوری در فارسی وجود ندارند یا دستکم به آن شکل استفاده نمیشوند. جملات مجهول، آینده در گذشته و بسیاری از ساختارهای دیگر را نمیتوان عیناً به فارسی منتقل کرد و باید نزدیکترین معادل ممکن را برای آنها پیدا کرد. اگر بخواهیم بیش از حد به متن وفادار بمانیم، نتیجه اغلب متنی میشود که «بوی ترجمه» میدهد. همه ما سریالهایی دیدهایم که ترجمهشان آنقدر تحتاللفظی است که بهراحتی میشود حدس زد جمله اصلی انگلیسی چه بوده است. در حالی که قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد. من معتقدم مترجم باید حس جمله را به نزدیکترین شکل ممکن منتقل کند. اگر قرار باشد وفاداری مطلق را اصل قرار دهیم، گاهی زیبایی، اصالت، دقت و حتی فهم متن قربانی میشود.
ibna.ir/x6HSx
@ibna_official