🔰نگاهی به «گزیدهیِ نامههایِ سنکا»؛
در بابِ اعتماد به دوستان
کتاب خوب – زندگی سعادتمند - ۵
🔸️اگر جوری رفتار کردید که به دوستتان اعتماد دارید، کمکم دوستتان قابل اعتماد میشود، و اگر همیشه به دوستتان ظنِ خیانت ببرید و این را دوستتان بفهمد دلیلی ندارد که خدمت بکند بلکه به خیانت خودش ادامه میدهد. بنابراین، تصوری که ما از دوستمان داریم، این تصور درست از آب درمیآید.
🔸️سنکا میگوید در مشکلات و مسائل با دوستِ خودت تأملِ مشترک داشته باش. هیچوقت خودت به تنهایی در مسائل و مشکلاتی که در زندگی برایِ تو پیش میآید، تأمل نکن. درست است که مشکل، مشکلِ من است، مسأله، مسألهیِ من است، ولی تو را دوستِ خودم میدانم و تو را هم در تأملی که در بابِ این موضوع یا این مسأله یا این مشکل باید کرد شریک میکنم. چرا؟ نکتهیِ اول اینکه، به تعبیرِ عامیانه هر سری عقلی دارد و عقلِ من مسلماً کمتر از عقلِ من به علاوهیِ عقل تو است. نکتهیِ دوم اینکه، آن طرف دوستِ تو است و علیالقاعده نیکخواهِ تو است و بنابراین هیچوقتی آنچه به تو میگوید به زیانِ تو تمام نخواهد شد.
🔸سنکا میگوید که نه فراغتِ مدام و نه کارِ مدام. از زمانِ ارسطو این سوال طرح شد (یکی از خدمتهایی که فیلسوفان به بشر میکنند این است که سوال طرح میکنند، نه اینکه فقط به سوالهایِ سابقاً طرح شده جواب دهند) که آیا ما به دنیا آمدهایم برایِ کارکردن یا برایِ کارنکردن؟ انسان برایِ کار یا برایِ فراغت به دنیا آمده؟ اگر بگوییم انسان برایِ کار به دنیا آمده سوال این است که پس چرا گاهی فراغت داریم؟ و استراحت میکنیم؟ میگویند برایِ اینکه جان داشته باشیم که کارِ بعدی را ادامه دهیم. پس فقط تجدیدِ قوایی میکنیم که باز کارمان را ادامه دهیم. پس اصل در عالَم کارکردن است اما چون اگر به خودمان فراغت ندهیم جانمان درمیآید به خودمان فراغت میدهیم. این یک دیدگاه است و یک دیدگاه هم هست که میگوید ما برایِ فراغت به دنیا آمدهایم و آمدهایم که کار نکنیم. پس چرا گاهی کار میکنیم؟ چون اگر کار نکنیم چیزی برایِ خوردن نخواهیم داشت. هیچ چیز هم نخواهیم خوراکی، پوشاکی، نوشاکی، و مَسکنی میخواهیم و اینها را در ازایِ پول به ما میدهند.
ibna.ir/x6J8r
@ibna_official
🔰سفر به عراق؛
از نمک، خرما و توت تا روایتِ عراقِ نادیده؛ کالبدشکافی یک سفرنامه متفاوت در دل قومیتها
🔸کتاب «نمک، خرما، توت» به قلم حامد خسروشاهی، روایتی مستند، عمیق و فارغ از کلیشههای رایج سفرنامهنویسی است که تصویری کمتر دیدهشده از استانهای کرکوک، سلیمانیه و صلاحالدین ارائه میدهد. این اثر که برپایه یک سفر میدانی به نگارش درآمده، فراتر از ثبت خاطرات روزانه، زیست اجتماعی، فرهنگی و پیوندهای پیچیده قومی میان کردها، ترکمانها و عربهای شمال عراق را به تصویر میکشد و مخاطب را با جغرافیایی آشنا میکند که همواره در سایه اخبار بحران و جنگ پنهان مانده است.
🔸نویسنده کتاب «نمک، خرما، توت» درباره علت انتخاب این سه استان برای روایت خود، توضیح داد: انتخاب این مناطق هم به مسیر سفر مربوط بود و هم به یک خلأ روایی. من همراه گروهی شده بودم که از این مسیر به کربلا میرفتند. بیشتر روایتهای ایرانی از عراق، به شهرهای زیارتی و گاهی بغداد محدود میشود؛ در حالیکه شمال عراق و استانهایی مانند سلیمانیه، کرکوک و صلاحالدین، بخش مهمی از واقعیت تاریخی، قومی و سیاسی این کشور را در خود جای دادهاند و برای مخاطب ایرانی کمتر شناخته شدهاند.
🔸این نویسنده با اشاره به مواجهه مردم بومی و چالشهای جلب اعتماد آنها گفت: مواجهه مردم بسیار گرم و صمیمی بود؛ بهویژه وقتی متوجه میشدند از تبریز آمدهایم و گروه به زبان ترکی صحبت میکند. در مناطق ترکماننشین، زبان عملاً کلید ورود به گفتوگو بود و باعث میشد میزبانان احساس کنند با کسانی روبهرو هستند که میتوانند بخشی از تجربه تاریخی آنها، از جمله سالهای مبارزه با داعش و حضور سرداران مقاومت مانند حاج قاسم سلیمانی و شهید ابومهدی مهندس را درک کنند. البته شنیدن این روایتها به دلیل زخمهای بهجامانده از جنگ و حساسیتهای منطقه، همیشه با احتیاط و چالش همراه بود.
ibna.ir/x6J7N
@ibna_official
🔰نگاهی به «گرادیوا» اثر ویلهلم ینسن؛گرادیوا؛ رمانی که فروید آن را جدی گرفت
🔸️اهمیت «گرادیوا» فقط به خود رمان محدود نمیشود؛ این اثر بهواسطه تفسیری که زیگموند فروید بر آن نوشت، به یکی از نقاط تلاقی کمنظیر ادبیات و روانکاوی تبدیل شد.
🔸️رمان با مهارتی قابل توجه نشان میدهد چگونه میل، وقتی از مسیر طبیعیِ ارتباط انسانی منع میشود، راههای عجیبتری برای ظهور پیدا میکند. نوربرت به جای گفتوگوی انسانی، با یک نقشبرجسته وارد گفتوگو میشود؛ به جای رابطه، به تخیل پناه میبرد؛ و همین تخیل کمکم به چیزی شبیه هذیان تبدیل میشود. او خوابهایی میبیند، نشانههایی میگیرد، و درنهایت به سوی پمپئی کشیده میشود؛ شهری که زیر خاکستر آتشفشان دفن شده و در تخیل جمعی، همواره استعارهای بوده است از «زندگی متوقفشده»، «زمان منجمد»، و «گذشتهای که بهشکلی ناگهانی حفظ شده است». انتخاب پمپئی در رمان تصادفی نیست: ذهنِ نوربرت هم چیزی را دفن کرده، چیزی را زیر خاکستر نگه داشته، و اکنون آن چیز میخواهد به سطح بیاید. سفر به پمپئی، در واقع سفر به زیرزمینِ روان است؛ جایی که گذشته شخصی و میلِ واپسزده، در قالب تصویرهای باستانی خود را پنهان کردهاند.
🔸️آنچه «گرادیوا» را بعد از یک قرن هنوز خواندنی میکند، همین دوگانه جذاب است: از یک سو قصهای درباره شیفتگی و باستانشناسی و شهرهای مدفون، و از سوی دیگر متنی درباره روانِ مدفون. رمان به ما یادآوری میکند که گذشته فقط در خاک پنهان نیست؛ در خود ما هم لایههایی از گذشته دفن شدهاند که گاهی با یک تصویر، یک حرکت، یک بو، یا یک جمله، ناگهان از زیر خاکستر بیرون میآیند. و تفسیر فروید، بدون آنکه لذتِ داستان را نابود کند، آن را تیزتر میکند: بهجای اینکه «گرادیوا» صرفاً قصهای عجیب باشد، به نمونهای روشن از این تبدیل میشود که چگونه انسان میتواند حقیقتِ عاطفیاش را نفهمد و در عوض آن را در قالب یک اسطوره زندگی کند.
ibna.ir/x6HVy
@ibna_official
🔰به بهانه کشف انبار صفوی در خیابان آپادانا اصفهان؛
آیا تاریخ پنهان پایتخت صفوی از زیر خیابانهای اصفهان بیرون میآید؟
🔸️ کشف سازهای منسوب به دوره صفوی در خیابان آپادانای اصفهان، بار دیگر نگاه پژوهشگران را متوجه لایههای مدفون مجموعه سعادتآباد کرده است. یک پژوهشگر و نویسنده حوزه تاریخ تأکید میکند هر یافته تازه میتواند با اتکا به منابع مکتوب و کاوشهای باستانشناسی، بخشی از روایت تاریخ اصفهان صفوی را بازخوانی و تکمیل کند.
🔸️اگرچه بررسیهای باستانشناسی درباره ماهیت این سازه همچنان ادامه دارد و اظهارنظر قطعی درباره هویت آن را باید به پایان مطالعات میدانی موکول کرد، اما همین کشف، پرسشهای تازهای را پیش روی تاریخپژوهان قرار داده است؛ آیا این سازه بخشی از یک آبانبار صفوی است؟ آیا میتواند به مجموعه باغشهر سعادتآباد ارتباط داشته باشد؟ آیا در این محدوده هنوز بقایایی از کاخها، باغها و تأسیسات وابسته به پایتخت صفوی در زیر لایههای شهر امروز باقی مانده است؟
🔸در واقع، شکلگیری باغشهر سعادتآباد تنها به ساخت چند کاخ سلطنتی محدود نبود. پیرامون این مجموعه به تدریج محلات، باغها، خانهها، بازارها، حمامها و تأسیسات خدماتی شکل گرفت و طبیعی است که سازههایی همچون آبانبار نیز بخشی از زیرساخت زندگی در این محدوده بوده باشند.
🔸 نباید فراموش کنیم که این منطقه پیش از ساخت سعادتآباد نیز سابقه سکونت داشته است. اینجا بخشی از «گبرآباد» قدیم بود؛ جایی که زرتشتیان در آن زندگی میکردند و پس از انتقال آنان، زمینه برای توسعه مجموعه سلطنتی فراهم شد.
🔸این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا سازهای که امروز کشف شده، از نظر موقعیت جغرافیایی فاصله چندانی با این باغها ندارد. بنابراین، اگر واقعاً یک آبانبار باشد، این احتمال نیز وجود دارد که به یکی از همین باغهای تاریخی تعلق داشته باشد؛ باغهایی که بیتردید دارای کوشک، عمارت، تأسیسات خدماتی و سامانههای آبرسانی بودهاند.
ibna.ir/x6J8H
@ibna_official
🔰گفتوگو با علیاکبر حیدری درباره رمان «دیدار در آتلانتیک»؛
کورلئونه در تهران
🔸علیاکبر حیدری، نویسنده، گفت: در جهانی که در بیشتر مواقع دادخواهی غیرممکن است وارد شدن یک شخصیت خیالی قدرتمند به رمان میتواند جهان داستانی را متفاوت و البته رسیدن به حق را آسانتر کند و مگر نه این که یکی از کارکردهای رمان جدا شدن از واقعیت و پناه بردن به خیال و همذاتپنداری با شخصیتهاست.
🔸من سعی کردم با نگاهی انسانی به رابطۀ مایکل و رُز بپردازم و این رابطه که کمکم به عشق تبدیل میشود به تصمیمگیریهای مهمی در داستان منجر میشود که اگر نبود این رابطه، شاید جریان داستان به سوی دیگری میرفت. دربارۀ خوشبینی یا تراژدی بودن این موضوع هم خواننده میتواند تصمیم بگیرد. انتخاب نهایی رُز و مایکل ممکن است از نظر هر خوانندهای متفاوت باشد و پایان رمان ممکن است از نظر بعضی یک خوشبینی بزرگ و شادی بخش و یا تراژدی دور افتادن از خانواده و وطن باشد.
🔸«دیدار در آتلانتیک» یک پیشنهاد خیالی برای مواجهه با ظلمت است. جایی که به نظر دادخواهی حقیقی شکست میخورد، انتخاب یک شخصیت خیالی برای رسیدن به عدالت به نظر ناگزیر میآید اما حتما شخصیتهای قدرتمندی در جهان واقعیت هستند که میتوانند عدالت را برقرار کنند و تاریخ نشان داده هر چند شاید امکان دادخواهی در کوتاه مدت به نظر ناممکن میرسد اما در نهایت نور و حقیقت بر تاریکی و ناراستی پیروز میشود و این نه فانتزی من و ما بلکه واقعیت محتومی است که همگی آن را انتظار میکشیم.
ibna.ir/x6J6X
@ibna_official
🔰گفتوگو با شهرام زرگر درباره ترجمه دو نمایشنامه تازه؛
اگر ترجمه بوی ترجمه بدهد، شکست خورده است
🔸انتشار دو ترجمه تازه شهرام زرگر در نشر گره، بهانهای شد تا درباره انتخاب نمایشنامه، ترجمه، ادبیات نمایشی و نسبت زبان و اجرا با او گفتوگو کنیم؛ گفتوگویی که از معرفی دو کتاب فراتر رفت و به مباحثی درباره تئاتر، ترجمه و فرهنگ رسید.
🔸در نمایشنامه، پیکاسو را به مخزنی بزرگ که آثار متعددی در آن نگهداری میشود فرا میخوانند. در تمام نمایشنامه فقط دو نفر حضور دارند، پیکاسو و زنی که هم بازجوست و هم کارشناس هنری. از پیکاسو میخواهند سه اثر خودش را از میان آثار موجود شناسایی و تأیید کند تا مشخص شود جعلی نیستند و درنهایت باید از بین این آثار تصمیم بگیرد کدام از بین برود.
🔸️ما با شخصیتی مثل پیکاسو روبهرو هستیم که زندگی بسیار عجیبی داشته است. اگر اشتباه نکنم، بیش از پنج هزار اثر هنری خلق کرده؛ شاید حتی این عدد بیشتر هم باشد. روایتهای زیادی درباره او وجود دارد؛ مثلاً گفتهاند زمانی که در رستوران پول خرد همراه نداشت، روی ظرفی که مقابلش بوده نقاشی کشیده و همان را بهعنوان پرداخت استفاده کرده است. به همین دلیل، تلقی من این است که نمیتوان از پیکاسو انتظار مصالحه، معامله یا کنار آمدن داشت. مخاطب نمیتواند پیشبینی کند که وقتی باید میان قربانی کردن یک اثر و نجات دادن اثری دیگر انتخاب کند، چه تصمیمی خواهد گرفت. از این زاویه است که احساس میکنم نمایشنامه همچنان عنصر غافلگیری را در خود دارد.
🔸️نظرم زیباترین شوخیهای نیل سایمون در همین نمایشنامه شکل گرفته است. ما فقط دو پیرمرد غرغرو را میبینیم که مدام در تمرین، اجرا و حتی زمانی که یکی از آنها سکته میکند و دیگری به عیادتش میرود، با هم کلنجار میروند و شوخی رد و بدل میکنند. نمایشنامهای که از آن بهعنوان بهترین اثر سایمون نام بردم، یعنی «گمشده در یانکرز»، به این اندازه شوخیهای کلامی، ظرافت زبانی و ضرباهنگ طنز ندارد و دلایل دیگری برای اهمیتش وجود دارد. اما «پسر طلاها» از این منظر، نمایشنامهای بسیار سرپا و درخشان است.
🔸️بسیاری از زمانهای دستوری در فارسی وجود ندارند یا دستکم به آن شکل استفاده نمیشوند. جملات مجهول، آینده در گذشته و بسیاری از ساختارهای دیگر را نمیتوان عیناً به فارسی منتقل کرد و باید نزدیکترین معادل ممکن را برای آنها پیدا کرد. اگر بخواهیم بیش از حد به متن وفادار بمانیم، نتیجه اغلب متنی میشود که «بوی ترجمه» میدهد. همه ما سریالهایی دیدهایم که ترجمهشان آنقدر تحتاللفظی است که بهراحتی میشود حدس زد جمله اصلی انگلیسی چه بوده است. در حالی که قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد. من معتقدم مترجم باید حس جمله را به نزدیکترین شکل ممکن منتقل کند. اگر قرار باشد وفاداری مطلق را اصل قرار دهیم، گاهی زیبایی، اصالت، دقت و حتی فهم متن قربانی میشود.
ibna.ir/x6HSx
@ibna_official
🔰روایت یک کتابفروش؛
لیلی گلستان از آرزو برای «کتاب ایران» میگوید
🔸لیلی گلستان، علاقهمند است مغازهای اجاره کند و دوباره کتابفروشی کتاب را باز کند اما اجاره زیاد مغازه چنین امکانی را برایش غیر دسترس کرده است.
🔸️کتاب برای لیلی گلستان فقط یک کالا نیست؛ بخشی از هویت اوست. او در گفتوگو با ایبنا از روزهای رفته بر کتاب ایران میگوید مترجمی که از کودکی با کتاب بزرگ شده، پدرش نویسنده بوده، خودش مترجم شده و سالها عمرش را میان کتابها گذرانده، طبیعی است که هنوز هم دلش بخواهد دوباره صاحب یک کتابفروشی باشد.
🔸️معتقد است، هر تلنگر و اتفاقی که مردم را دوباره به کتاب نزدیک کند، ارزشمند است؛ از باشگاههای کتابخوانی تا هر فعالیتی که فقط یادآوری کند کتاب هنوز میتواند بخشی از زندگی آدمها باشد.
🔸فقط فروشنده کتاب نبودم. با مخاطبان ارتباط برقرار میکردم. وقتی کسی وارد میشد، نگاهش میکردم که به کدام قفسه بیشتر توجه دارد، مقابل کدام کتاب مکث میکند و چه چیزی ذهنش را درگیر کرده است. بعد به سراغش میرفتم، میپرسیدم دنبال چه کتابی است و اگر لازم بود راهنماییاش میکردم. گاهی اگر کتاب اشتباهی انتخاب کرده بود، کتاب مناسبتر را معرفی میکردم. مردم هم به من اعتماد داشتند، چون میدانستند مترجم هستم و کتاب را میشناسم.
🔸اما شاید مهمترین ویژگی کتابفروشی، تنوع مخاطبانش بود. همین باعث شده بود هر گروهی، احساس کند اینجا جایی برای آنهاست. مادرها از مشتریهای ثابت کتابفروشی بودند. بسیاری از آنها میگفتند چون صاحب کتابفروشی یک زن است، راحتتر میتوانند درباره انتخاب کتاب برای فرزندانشان مشورت بگیرند.
ibna.ir/x6J6H
@ibna_official
🔰نگاهی به تغییر چهره هیولاها در کتابها و قصههای کودک؛
چه کسی هیولاها را مهربان کرد؟
🔸هیولاهای قصههای قدیمی قرار بود بچهها را بترسانند، اما امروز بسیاری از آنها خجالتی، احساساتی و حتی دوستداشتنیاند. از «جایی که هیولاها هستند» تا «هیولای رنگها» و «گروفالو»، ادبیات کودک در چند دهه گذشته چهره هیولاها را دگرگون کرده است. این تغییر از کجا آغاز شد و چرا کودکان دیگر از هیولاها فرار نمیکنند؟
🔸️اگر امروز وارد بخش کودک یک کتابفروشی شوید، احتمال دارد یکی از اولین کتابهایی که ببینید «هیولای رنگها» باشد؛ اثری از آنا یناس که در ایران هم ترجمه و منتشر شده است. این بار، هیولا نه کسی را میترساند و نه قصد خرابکاری دارد. مشکلش چیز دیگری است، احساساتش قاطی شدهاند. شادی، غم، ترس، خشم و آرامش را از هم تشخیص نمیدهد و باید یاد بگیرد هر احساس را سر جای خودش بگذارد.
🔸️عجیب نیست؟ موجودی که زمانی نماد ترس بود، حالا خودش برای شناخت احساساتش به کمک نیاز دارد. در واقع، هیولا از یک دشمن به شخصیتی تبدیل شده که کودکان میتوانند با او همدلی کنند.
🔸واقعیت این است که هیولاها همیشه آینهای از ترسهای انسان بودهاند. زمانی که ترس از جنگل، تاریکی یا غریبهها بیشتر بود، هیولاها هم همان شکل را داشتند. اما امروز، دغدغه کودکان فرق کرده است. آنها بیشتر از هر چیز با احساسات پیچیده، تنهایی، خجالت یا اضطراب روبهرو هستند و هیولاها هم کمکم همین احساسات را بازتاب میدهند.
ibna.ir/x6J8M
@ibna_official
🔰نگاهی به کارنامه اسماعیل یغمایی در گفتوگو با مهدی رهبر؛
یغمایی خود را وقف میراث فرهنگی ایران کرد
او عاشق باستانشناسی بود
🔸مهدی رهبر، پیشکسوت باستانشناسی ایران گفت: جامعه باستانشناسی ایران با یکی از شاخصترین باستانشناسان ایران وداع گفت. یغمایی باستانشناسی بود که خود را وقف میراث فرهنگی کشورمان کرده بود.
🔸 او از معدود باستانشناسانی بود که هدفش از فعالیتهای باستانشناسی شناساندن ابعاد مختلف تاریخ و فرهنگ ایران به جهانیان بود. او در این راه در حد افراط پیش رفته بود و از نابسامانیهایی که در امر حفاظت آثار باستانی ایران میدید، بغضش میترکید و آشکارا گریه میکرد.
🔸اسماعیل یغمایی در هیأتهای کاوش و بررسی محوطههای مهمی چون هفتتپه خوزستان، شوش، شهر سوخته، تپه چغاگاوانه اسلامآباد غرب، مرودشت، کنگاور، کرمانشاه، گرگان، دشت قزوین، کرمان و مناطق شمالغرب ایران حضور داشت و سالها در شناسایی، مستندسازی و حفاظت از محوطههای باستانی کشور نقشآفرینی کرد. بسیاری از همکارانش، او را باستانشناسی میدانستند که دانش دانشگاهی را با تجربه گسترده میدانی درآمیخته بود و همواره بر ضرورت حفاظت از میراث فرهنگی و انتقال تجربه به نسل جوان تأکید داشت.
ibna.ir/x6J5V
@ibna_official
🔰روشنک ماسوری در تبیین سیر تاریخی روابط ایران و عراق؛
بغداد-تهران: داستان پر نشیب و فراز همسایههای قدیمی
🔸تاریخنگار باید امکان دیدن لایههای مختلف یک رویداد را برای خواننده فراهم کند
بهگفته روشنک ماسوری: «هدف این کتاب نه ارائه راهحل مستقیم برای روابط دو کشور بوده و نه ساختن یا آزمودن نظریهای درباره جنگ و صلح؛ بلکه تلاش شده با کنار هم قرار دادن عناصر تاریخی، سیاسی و اجتماعی، مطالعهای دقیقتر و عمیقتر از ماهیت و پویایی روابط ایران و عراق ارائه شود.»
🔸️تفاوت اصلی این کتاب با آثار مشابه، هم در زاویه نگاه و هم در نوع منابع مورد استفاده است. با وجود اهمیت روابط سیاسی ایران و عراق، کتابهای مستقلی که به این موضوع بهطور جامع پرداخته باشند چندان زیاد نیست و بخش قابلتوجهی از مطالب آنها نیز تکراری است، هرچند کتابهای معتبری در این زمینه هست که ما از همه آنها استفاده کردهایم. اغلب این آثار، با اشارهای کوتاه به فتح ایران بهدست اعراب مسلمان، تاریخ روابط را از دوره صفویه آغاز میکنند و سپس به دوره معاصر میرسند؛ درحالیکه در این پژوهش، پیشینه روابط دو سرزمین از آغاز تاریخ و خیلی پیشتر از آن مقطع بررسی شده، چون معتقدیم برای فهم دقیق مسئله مرزی و اختلافات ارضی امروز، این پیشینه تاریخی تعیینکننده است.
🔸یکی از مهمترین تلاشهای ما در تدوین این کتاب، تا جایی که امکان داشته، دوری از جانبداریهای رایج و تکیه بر اسناد و روایتهای متنوع بوده است؛ بهویژه در موضوعی مثل روابط ایران و عراق که اساساً توازن میان اسناد و کتابهای موجود هم چندان برقرار نیست.
🔸یکی از چالشبرانگیزترین بخشهای این پژوهش، پیدا کردن نقشههای دقیق مرزی ایران و عراق، بهویژه برای مقایسه وضعیت مرزها پیش و پس از قرارداد الجزایر بود. با وجود تلاشهای فراوان، دسترسی به یک نقشه جامع و تطبیقی که بهطور روشن مناطق مبادلهشده و تغییرات مرزی را نشان بدهد، ممکن نشد، درحالیکه چنین نقشهای میتوانست به فهم بهتر مفاد قرارداد و روشنتر شدن ابعاد اختلافات مرزی کمک زیادی کند و محتوای کتاب را از این جهت غنیتر سازد.
ibna.ir/x6J6Y
@ibna_official
🔰از مصر باستان تا دوران مدرن؛
سفری به گذشته با رمانهای تاریخی
🔸️در این رمانهای داستانی تاریخی که در جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا روایت میشوند، داستانهایی را خواهید یافت که از مصر باستان تا اوایل دهه ۲۰۱۰ را در بر میگیرند.
🔸️اگر به دنبال تجربهای متفاوت از تاریخ هستید، رمانهای تاریخی که در پهنه جنوب غربی آسیا و شمال آفریقا روایت میشوند، دریچهای تازه به گذشته میگشایند. این آثار، طیف گستردهای از وقایع را از دوران شکوه مصر باستان تا پیچیدگیهای سیاسی اوایل دهه ۲۰۱۰ را پوشش میدهند. این منطقه که به عنوان نقطه تلاقی تمدنهای آفریقا، آسیا و اروپا شناخته میشود، با پیشینهای غنی از ظهور ادیان ابراهیمی تا دوران استعمار، بستری بینظیر برای نویسندگان داستانهای تاریخی فراهم کرده است.
🔸هنگام مطالعه تاریخ مصر، نام کلئوپاترا اغلب یکی از اولین نامهایی است که مطرح میشود، اما داستان او اغلب از طریق دیدگاهها و مشاهدات دیگران فیلتر شده است. الآریفی در رمان جدید خود، کلئوپاترا، روایتی تخیلی از زندگی کلئوپاترا ارائه میدهد که بر اسطورهها و دروغهایی تمرکز دارد که توسط کسانی که به دنبال تضعیف قدرت او بودند، ساخته شده است. خوانندگانی که از بازگوییهای اساطیری با محوریت زنان لذت بردهاند، از این کتاب به دلیل پیچیدگیهایی که به داستان موجود کلئوپاترا میافزاید، لذت خواهند برد.
ibna.ir/x6HRx
@ibna_official
🔰افزایش بیش از دو برابری؛
رشد چشمگیر حضور جوانان در کتابخانههای ترکیه
🔸آمارهای تازه مؤسسه آمار ترکیه نشان میدهد شمار مراجعهکنندگان به کتابخانههای عمومی این کشور طی چهار سال بیش از دو برابر شده است؛ رشدی که عمدتاً به حضور جوانان و نوجوانان مربوط میشود و مسئولان فرهنگی آن را نتیجه سیاست تبدیل کتابخانهها از مخزن کتاب به مراکز یادگیری، خلاقیت و تعاملات اجتماعی میدانند.
🔸این آمار نشان میدهد که با وجود گسترش سرگرمیهای دیجیتال، شمار فزایندهای از جوانان ترکیه همچنان به دنبال فضاهایی برای مطالعه، یادگیری و تمرکز عمیق هستند.
🔸براساس دادههای مؤسسه آمار ترکیه، تعداد کتابخانههای فعال این کشور در سال ۲۰۲۵ به ۴۵ هزارو ۳۲۷ کتابخانه رسیده است؛ آماری که تازهترین دستاوردبرنامه دهساله وزارت فرهنگ و گردشگری برای بازتعریف جایگاه کتابخانهها در جامعه ترکیه به شمار میرود.
🔸اکنون مسئولان فرهنگی ترکیه قصددارند یک گام فراتر بروندومفهوم «کتابخانه زنده» را به «کتابخانه تولیدکننده» ارتقا دهند؛ فضاهایی که هدف آنها تنها مصرف دانش نیست،بلکه تولید دانش وایدههای نو نیز در آنها دنبال میشود.
ibna.ir/x6HQ5
@ibna_official