eitaa logo
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)
793 دنبال‌کننده
15.4هزار عکس
177 ویدیو
7 فایل
خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) Ibna.ir ارتباط مستقیم با تحریریه ۰۲۱۶۶۹۶۶۲۰۶ 📌 آدرس ایبنا در شبکه‌های اجتماعی: @ibna_official ارتباط با ادمین @ZA20241403
مشاهده در ایتا
دانلود
🔰ایبنا گزارش می‌دهد؛ مردم الیگودرز خاندان پهلوان شاهنامه هستند؟ 🔸وجه تسمیه شهر الیگودرز از جمله موضوعاتی است که در میان مردم این شهر با نام گودرز، پهلوان اسطوره‌ای ایران در شاهنامه، پیوند یافته است. 🔸گودرزی درباره جایگاه و اهمیت شاهنامه فردوسی و اسطوره‌های آن در هویت و بود و باش فرهنگی مردم لر، به ویژه عشایر گفت: یکی از دلایل رواج شاهنامه و شاهنامه‌خوانی در میان مردم لر و زاگرس‌نشینان، همانندی ارزش‌های زندگی مردم لر با اشعار، ابیات و مفاهیم شاهنامه فردوسی بوده است. 🔸گودرزی به سخنان میرجلال‌الدین کزازی، شاهنامه‌پژوه، در یکی از همایش‌ها اشاره کرد و گفت: ایشان در گفتاری سخنی جالب به زبان آوردند که بیانگر عمق پیوند مردم لرستان، به ویژه الیگودرز، با شاهنامه است؛ «اگرچه شاهنامه از توس برآمد، اما در آسمان زاگرس، به‌ویژه مناطق لرنشین و ویژه‌تر در الیگودرز، نشو پیدا کرد و در اینجا به رشد و حیات ادامه داد.» 🔸الیگودرز، شهر بزرگ زنان و مردان آزاده و نژاده، شهر لاله‌های واژگون، شهر قالیکوه، شهر آبشاران گیسوافشان و چشم‌نواز، شهر رودهای خروشان و شهر سازه‌های زیرزمینی تاریخی است که در عهد ساسانی ایجاد شده است. 🔸مردم سرفراز لرستان، به ویژه الیگودرز، از دیرباز پیوند بسیار ژرفی با شاهنامه داشته‌اند و شاهنامه‌خوانی در میان این مردم رواج بسیاری داشته است، به گونه‌ای که شهر الیگودرز را به عنوان یکی از شاهنامه‌ای‌ترین شهرهای ایران می‌شناسند. ibna.ir/x6JMJ @ibna_official
🔰مترجم رمان «حصیر» در گفت‌وگو با ایبنا: مارکوس مالت، روایتگر مرزی شکننده میان خوشبختی و تیره‌بختی است 🔸رمان «حصیر» نوشته مارکوس مالت، نویسنده فرانسوی، داستان مردی است که پس از مرگ همسرش، درگیر سوگ، خشم، احساس گناه و پرسش‌هایی درباره عدالت و تقدیر می‌شود. او از پشت حصیری که میان خانه خود و خانه همسایه قرار دارد، زندگی خانواده‌ای را تماشا می‌کند که از نگاهش نماد خوشبختی‌اند؛ اما این نگاه به‌تدریج مرز میان واقعیت و توهم را برای او محو می‌کند. 🔸در مورد انتخاب اثر، طبیعتاً هر کتابی ممکن است به دلیل متفاوتی برای ترجمه انتخاب شود؛ گاهی نوع روایت، گاهی قدرت داستان یا جذابیت ساختار آن اما درباره «حصیر»، چیزی که بیش از همه روی من تأثیر گذاشت، امکان همذات‌پنداری با شخصیت اصلی بود. مسئله سوگ و از دست دادن یکی از نزدیکان در این کتاب به شکلی روایت شده که فکر می‌کنم هر کسی که تجربه تلخ از دست دادن یکی از عزیزانش را داشته باشد، می‌تواند آن را کاملاً حس کند و با شخصیت همراه شود. خود من هم سال‌ها پیش، زمانی که پدرم را از دست دادم، این دوران را تجربه کرده بودم. بسیاری از احساساتی که راوی پس از از دست دادن همسرش تجربه می‌کند، برای من تداعی‌کننده همان دوران بود. به همین دلیل، این مسئله یکی از دلایل اصلی انتخاب «حصیر» برای ترجمه بود. راوی با احساسات مختلفی مثل بهت، غم و اندوه، احساس گناه، خشم، افسردگی و انزوا مواجه می‌شود؛ مراحلی که در تجربه سوگ برای بسیاری از انسان‌ها اتفاق می‌افتد. اما او این احساسات را آن‌قدر عمیق تجربه می‌کند که در جایی از داستان تعادل روانی خود را از دست می‌دهد و به توهم و جنون می‌رسد. 🔸می‌توانیم «حصیر» را نماد یک مرز یا حائل در نظر بگیریم؛ مرزی میان تیره‌بختی و خوشبختی و همچنین مرزی شکننده میان عقل و منطق از یک سو و دیوانگی و جنون از سوی دیگر. حصیر در واقع پوششی است برای راوی متوهمی که از پشت آن، زندگی به‌گفته خودش پر از خوشبختی ساکنان خانه روبه‌رو را تماشا می‌کند. او از پشت این حصیر، زندگی دیگران را می‌بیند و به‌تدریج پر از حس بی‌عدالتی، خشونت و پرسش‌هایی می‌شود که تصمیم‌های بعدی او را شکل می‌دهند. 🔸یکی دیگر از ویژگی‌های مهم او این است که برای روایت داستان‌هایش معمولاً جملات ساده و کوتاه را انتخاب می‌کند و از پیچیدگی‌های زائد دوری می‌کند. داستان را خیلی راحت و بی‌تکلف روایت می‌کند، اما همین سادگی ظاهری، ظرافت‌های زیادی در خودش دارد. 🔸مالت پیش از آنکه به‌طور جدی وارد نویسندگی شود، نوازنده و پیانیست بوده و به شکل حرفه‌ای موسیقی کار می‌کرده است. بعد به سراغ نمایشنامه و فیلمنامه‌نویسی می‌رود، اما این حوزه‌ها چندان با روحیه‌اش سازگار نمی‌شوند و در نهایت نوشتن رمان و داستان را آغاز می‌کند ibna.ir/x6K4F @ibna_official
🔰سیری در اندیشه‌های میشل فوکو در گفت‌وگو با فرهاد قربان‌زاده‌ربطی؛ فیلسوف امکان، متفکر اکنون فوکو به ما می‌آموزد نسبت به بدیهی‌ترین امور نیز پرسشگر باشیم 🔸به گفته قربان‌زاده‌ربطی: «در دهه هفتاد و حتی بخشی از دهه هشتاد شمسی، فوکو بیش از آن‌که خوانده شود، نقل می‌شد. بسیاری از مفاهیم او، مانند گفتمان، قدرت، اپیستمه، تبارشناسی یا زیست‌قدرت، وارد ادبیات علوم انسانی شد، اما گاه بدون آن‌که منظومه فکری او به درستی فهم شده باشد.» 🔸یکی از ضعف‌های مطالعات فوکو در ایران این است که هنوز ارتباط او با سنت تاریخ علم فرانسه، آن‌گونه که باید، شناخته نشده است. بسیاری فوکو را مستقیماً در کنار دریدا، دلوز یا پساساختارگرایی قرار می‌دهند، درحالی‌که ریشه‌های فکری او را باید در آثاری چون باشلار، کانگیلم و کویره نیز جست‌وجو کرد. اتفاقاً کتاب «دیرینه‌شناسی عقل علمی میشل فوکو» از گری گاتینگ که ترجمه کرده‌ام، دقیقاً از همین منظر اهمیت دارد؛ زیرا نشان می‌دهد که پروژه دیرینه‌شناسی فوکو چگونه از دل سنت تاریخ علم و فلسفه علم فرانسه سر برمی‌آورد و چرا بدون شناخت آن سنت، فهم پروژه فکری او ناقص خواهد بود. 🔸شناخت فوکو در میان اصحاب علوم انسانی ایران نسبت به گذشته بسیار پخته‌تر شده است، اما هنوز با فهم همه ابعاد پروژه فلسفی او فاصله داریم. شاید زمان آن رسیده باشد که به جای تکرار چند مفهوم مشهور، بار دیگر خود آثار فوکو را با دقت و بدون پیش‌داوری بخوانیم؛ زیرا هنوز پرسش‌های او بسیار گسترده‌تر از پاسخ‌هایی است که تاکنون درباره او داده‌ایم. 🔸نباید ترجمه فوکو را به ترجمه واژگان تقلیل داد. آن‌چه بیش از هر چیز اهمیت دارد، انتقال شبکه مفهومی اوست. برای مثال، واژه‌هایی مانند discours، épistémè، dispositif، énoncé، subjectivation یا gouvernementalité هر یک در بستر کل پروژه فکری فوکو معنا پیدا می‌کنند. اگر این شبکه مفهومی دیده نشود، حتی دقیق‌ترین معادل‌های واژگانی نیز ممکن است خواننده را به اشتباه بیندازند. به نظر من، یکی از نقاط قوت مطالعات فوکو در سال‌های اخیر این بوده است که مترجمان کمتر به ترجمه لفظ‌به‌لفظ اکتفا کرده‌اند و بیشتر کوشیده‌اند دستگاه مفهومی او را بازسازی کنند. این روند، به‌ویژه با ترجمه درس‌گفتارهای کلژ دو فرانس، بیش از پیش تقویت شده است. 🔸من معتقدم اندیشه فوکو نه تنها کهنه نشده، بلکه در برخی زمینه‌ها امروز حتی از گذشته نیز ضروری‌تر است. کافی است به جهان پیرامون خود نگاه کنیم. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که نظارت، داده، طبقه‌بندی، پرونده‌های دیجیتال، الگوریتم‌ها و نظام‌های ارزیابی، بیش از هر زمان دیگری در زندگی روزمره حضور یافته‌اند. بسیاری از پرسش‌هایی که فوکو درباره رابطه قدرت، دانش و سوژه مطرح کرد، امروز در فضای دیجیتال صورتی تازه پیدا کرده‌اند. شاید اگر فوکو امروز زنده بود، بیش از زندان‌ها درباره پلتفرم‌ها، کلان‌داده‌ها و حکومت‌مندی الگوریتمی می‌نوشت. رد پای اندیشه‌های فوکو را در سنت نقد فیلم هم می‌توان یافت. بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های ساخته‌شده در سال‌های اخیر را می‌توان از رهیافتی فوکو نقد و بررسی کرد. ibna.ir/x6K7V @ibna_official
🔰کندوکاوی در اساطیر ایرانی در گفت‌وگو با ابوالقاسم اسماعیل‌پور؛ چالش بنیادی نور و ظلمت در فرهنگ ایرانی اندیشۀ دوگانۀ خیر و شر به معنی دوگانه‌­پرستی نیست-تیموریان از ایرانی هم ایرانی‌­تر شدند! 🔸ابوالقاسم اسماعیل‌پور گفت: اندیشۀ دوگانۀ خیر و شر به نظرم اندیشه‌­ای پویاست و اصلا به معنی دوگانه‌­پرستی نیست، چنان­که بعضی از متعصبان چنین تصور کرده­‌اند. اندیشۀ ستیز خیر و شر و چالش بنیادی نور و ظلمت در فرهنگ ایرانی بیشتر از مضامین دیگر اساطیر ایران تأثیرگذار بوده، چون ستیز با شر و ظلمت و رویارویی با عوامل شر و تاریکی خودش باعث پویایی و حرکت اجتماعی و فرهنگی شده است. 🔸یکی از دلایل مهم شکل‌گیری ستیز کیهانی، تقابل انسان با ناملایمات طبیعی است. نیاز انسان به معیشت باعث خلق بسیاری از اسطوره‌های یک مجموعه اساطیری شده است. انسان خدای باران را نیایش می‌کرده، چون همواره در پی آب بوده و به عنصر حیاتی آب بسیار نیاز داشته است. به‌راستی در سرزمینی نیمه‌کویری و نیمه‌خشک مانند ایران ایزدان و ایزدبانوان آب گونه‌گون‌اند. در رأس این خدایان تیشتر، ایزد باران‌آور است که خود نماد آشکار ستیز کیهانی است. بخشی از ستیز کیهانی تقابل تیشتر با دیو خشکسالی آپوش است. انسان می‌خواهد دیو خشکسالی را از بین ببرد تا باران ببارد. آشکار است که ایرانیان برای کشاورزی و ادامه حیات به باران نیازمند بودند و نگاه آنها به اسطوره‌ها، فقط از یک نظر نگاهی زیبایی‌شناختی بوده است. اما اسطوره‌ها را نباید تنها از منظر زیبایی‌شناختی سنجید، بلکه عنصر معیشت و نیازهای مادی انسان در اسطوره‌ها دخیل‌اند و ژرف‌ساخت این اسطوره‌ها را تشکیل می‌دهند. 🔸دوگانگی اهورامزدا و اهریمن در ادواری پس از اشو زرتشت شکل گرفته و حاصل اندیشۀ ثنوی مغان و اقشاری از موبدان دورۀ ساسانی بوده است، چه خود اشو زرتشت پیامبری یگانه‌پرست بوده و در اندیشۀ گاهانی، اهورامزدا خدای بزرگ و آفریننده است و صراحتا در برابر اهریمن قرار ندارد، بلکه این دوگانگی در تقابل سپنتامینو (مینوی مقدس) و انگره‌مینو (مینوی بد و شریر) دیده می‌شود، اما در اعصار متأخر، مغان باور اصیل زرتشتی را تحریف کردند و آن را به سمت ثنویت پیش بردند. از این جهت، ستیز کیهانی در باور اوستای متأخر کاملا مشهود است. از آن زمان به بعد، دوگانگی فراتر از باور دینی قرار می‌گیرد و به یک باور فرهنگی ادبی و هنری بدل می‌شود. تأثیر فرهنگی آن را در باور تضاد دو دنیای مینویی و گیتیایی می‌توان دید. مضمونی که بر اندیشۀ افلاطونی نیز تأثیرگذار بود و مضمون مینویی را با مُثُل افلاطونی می‌توان قیاس کرد. از بُعد ادبی، تضاد جهان مادی و روحانی-معنوی در مضامین ادبیات فارسی سیطره دارد و تقریبا می‌شود گفت که به یک مضمون بنیادی بدل شده است. از بُعد هنری، در مینیاتورها و نگاره‌های مانوی می‌توان به چنین دوگانگی کیهان‌شناختی برخورد. 🔸نبرد نهایی خیر و شر را در پیروزی فرجامین هرمزد بر اهریمن و دیوان باید دید و در ادوار حماسی این مضمون به صورت پیروزی کیخسرو بر افراسیاب متجلی می‌شود. درواقع، پیروزی نهایی خیر بر شر، یک مضمون سوشیانسی و آخرالزمانی است که در اساطیر و فرهنگ و ادیان ایرانی سیطرۀ بیشتری دارد تا اساطیر و فرهنگ و ادیان غیر ایرانی. در اساطیر تمدن‌های دیگر مثل یونان و روم باستان، این نبرد و ستیز بین خدایان بر سر کسب پیروزی خیر بر شر نیست، بلکه در پی رقابت یا حسادت دو گروه خدایان است، در آنجا خدایان المپ در ستیز با تیتان‌ها قرار می‌گیرند و مضمون اصلی کسب قدرت و سیطرۀ بیشتر بر جهان است، 🔸️بخش‌های اصلی کتاب، مثل ستیز کیهانی در اساطیر ایرانی، ساختار اساطیری شاهنامه، آیین زروانی و تأثیر آن بر ادبیات ایرانی و بازتاب فرهنگ ایران باستان در آثار عطار، بدون شک نشان داده‌اند که اسطوره‌های ایرانی از روزگار باستان تا دوران پسااسلامی در شکل‌گیری فرهنگی و جهان‌نگرۀ ایرانیان نقشی اساسی داشته‌اند. ستیز کیهانی یعنی ستیز تکوین جهان در اندیشۀ ایرانی که سیطره‌ای حدودا سه هزار ساله دارد؛ ساختار بنیادی شاهنامه و حماسه‌های دیگر ایرانی نشان می‌دهد که چقدر در استقرار و استحکام هویت ایرانی نقش داشته است. اصلا شما وقتی بعضی از آثار عطار نیشابوری مثل منطق‌الطیر، مصیبت‌نامه و الهی‌نامه را می‌خوانید، اگر عمیق‌تر بررسی کنید، می‌بینید که عطار به عنوان پیشکسوت مولانا، چقدر تحت تأثیر اندیشه و اساطیر باستانی ایران بوده است. در این کتاب، با ذکر شواهد به اثبات این نکته پرداخته‌ام که درک ویژگی هویت ایرانی، بدون تدقیق در اساطیر و ادیان کهن ایرانی، درکی کامل و همه‌جانبه نخواهد بود. ibna.ir/x6K4v @ibna_official
🔰فریدون فرهودی، کارگردان فیلم «ساحره» در گفت‌وگو با ایبنا: ذهن سیال صادق هدایت، اقتباس از آثارش را سخت می‌کند 🔸کارهای هدایت هم بر شخصیت متکی هستند و هم به‌شدت بر تصویر. برای مثال، داستان «داش‌آکل» رویدادهای چشم‌گیری دارد و مرحله به مرحله پیش می‌رود. دراین قصه ما شاهد درگیری‌های فیزیکی مثل درگیری با کاکا رستم هستیم که همزمان در لایه‌های درونی و فردی شخصیت تنیده شده است. 🔸در مورد هدایت، نمی‌توان با ساده‌انگاری صحبت کرد. در مورد «داش‌آکل» که هم اقتباس‌های سینمایی بر آن صورت گرفته و هم من خودم بر روی آن کار کرده‌ام، باید گفت که هر لایه از شخصیت، خود مستلزم طراحی دقیق است. در این داستان، ما با یک ترکیب پیچیده روبرو هستیم، از یک سو کشمکش‌های درونی و عاشقانه وجود دارد و از سوی دیگر، شخصیتی که با وجود تمام لایه‌های رفتاری، فردی مورد اعتماد است که تمام هستی و مرگش به دیگری گره خورده است. 🔸نکته کلیدی در اقتباس از هدایت، برخورد با پایان‌بندی‌ها است. هدایت داستان‌هایی با پایان‌بندی‌های تلخ، تاریک و حاکی از شکست شخصیت‌ها می‌نویسد. همان‌طور که در «عروسک پشت پرده»، پایان داستان با شکست شخصیت و تبدیل شدن همسرش به یک عروسک رقم می‌خورد. در فرآیند اقتباس من، چالش بزرگ این بود که چگونه بتوانم به یک ساختار جدید دست یابم بدون اینکه از روح اثر دور شوم. من تلاش کردم با تغییر در ساختار و ارائه یک پایان‌بندی جدید، به داستان جان تازه‌ای ببخشم، اما این کار بسیار دشوار است؛ زیرا باید میان وفاداری به آن فضای تیره و ناامیدانه هدایت و نیازهای دراماتیک سینما، تعادلی ظریف برقرار کرد. 🔸تعبیر و تلقی هدایت از زیست انسانی، بسیار تلخ و دردناک است. او شخصیتی است که زودتر از زمانه خود به دنیا آمد و ای کاش دیرتر متولد می‌شد تا جهان پیرامونش به او نزدیک‌تر بود. او فرسنگ‌ها از عصر خود جلوتر بود. شما با نویسنده‌ای مواجهید که برای خواندن و برگردان دقیق متون کهن، رنج آموختن زبان پهلوی را بر خود هموار می‌کند؛ چنین تلاشی نشان‌دهنده شیفتگی و جست‌وجوگری بی‌پایان اوست؛ درست مثل سهراب شهیدثالث که زبان روسی آموخت تا چخوف را به زبان اصلی بخواند. ibna.ir/x6Kb2 @ibna_official
🔰در گفت‌وگو با زهره ولیان‌پور مطرح شد؛ ذهن‌آگاهی؛ کلید رهایی از چرخه‌های مخرب اعتیاد 🔸ذهن‌آگاهی روشی نوین برای مدیریت بحران‌های روانی است. نویسنده کتاب «راهنمای ذهن‌آگاهی برای اعتیاد»، از تکنیک‌های علمی برای مقابله با هیجانات منفی و بهبود رفتارهای اعتیادآور می‌گوید. 🔸ولیان‌پور درباره مخاطبان اصلی این کتاب بیان کرد: مخاطب اصلی کتاب، افراد درگیر اعتیاد و خانواده‌های آن‌ها هستند. این کتاب در عین حال که تخصصی است و رویکرد تشخیصی و درمانی به اعتیاد دارد، بی‌شک هم برای متخصصان و روان‌درمانگران و هم برای عموم مردم قابل استفاده است. 🔸وی با اشاره به ضرورت انتشار این اثر و نیازی که در جامعه مخاطب پاسخ می‌دهد، گفت: علت اصلی اعتیاد، فقدان و هیجان‌های منفی ناشی از آن است و هر انسانی فقدان را تجربه می‌کند و در معرض آسیب است. بنابراین آسیب‌های ناشی از اعتیاد، ضرورت انتشار این کتاب را مشخص می‌کند. کتاب حاضر به نیازِ شناسایی ریشه‌های رفتارهای اعتیادآور و ارائه راهبردهای مقابله‌ای سالم برای کنار آمدن با هیجان‌ها و احساسات منفی پاسخ می‌دهد. ibna.ir/x6K2P @ibna_officil
🔰ریاضیات در خدمت ادبیات؛ کشف تاریخ جدید برای نگارش ایلیاد بر اساس ریاضیات 🔸با استفاده از مدل‌های زبانی و ریاضیات، پژوهشگران دانشگاه ردینگ به تاریخی جدید برای نگارش حماسه ایلیاد رسیده‌اند. اما آیا این اعداد می‌توانند پاسخی دقیق برای یکی از قدیمی‌ترین معماهای ادبیات باشند؟ 🔸این مدل ریاضی بر پایه مقایسه سه زبان بنا شده است: یونانی هومری، یونانی مدرن و زبان هیتی (از امپراتوری عصر مفرغ در آناتولی). از آنجا که یونانی و هیتی هر دو هندواروپایی هستند، رابطه‌ای ژنتیکی دارند که به محققان اجازه می‌دهد از ریاضیات برای تخمین زمان فاصله این زبان‌ها استفاده کنند. ibna.ir/x6K7d @ibna_official
🔰نگاهی به کتاب تازه‌ی سامح المحاریق؛ چرا عرب‌ها از کنشگر به تماشاگر تبدیل شدند؟ 🔸حسین جلعاد در مقاله‌ای در وب‌سایت الجزیره، کتاب «تماشاگر و واسطه: خوانش‌هایی در تبارشناسی قدرت و مردم» نوشته‌ی سامح المحاریق، نویسنده‌ی اردنی، را بررسی کرده است؛ کتابی درباره‌ی رابطه‌ی قدرت و مردم و شکل‌گیری نقش «تماشاگر» در جوامع عربی. ایده‌ی اصلی کتاب از همین‌جا شکل می‌گیرد: انسان عرب معاصر، در روایت المحاریق، بیش از آنکه کنشگر تاریخ باشد، به «تماشاگر» تبدیل شده است. فضای عمومی نیز مانند صحنه‌ای طراحی شده که مردم اجازه دارند در آن تماشا کنند، تشویق کنند، خشمگین شوند یا حتی اعتراض کنند، اما امکان ورود واقعی به صحنه و تأثیرگذاری بر تصمیم‌ها را ندارند. 🔸جلعاد تأکید می‌کند که «تماشاگر» در این کتاب به معنای فردی ناآگاه یا بی‌تفاوت نیست. اتفاقاً او ممکن است از وضعیت سیاسی و اجتماعی خود کاملاً آگاه باشد و حتی نسبت به آن خشم و اعتراض داشته باشد. مسئله این است که میان آگاهی و امکان عمل، فاصله‌ای ایجاد شده است. 🔸یکی از تعبیرهای محوری کتاب، «حزب مبل‌نشین‌ها» است. المحاریق مبل را نمادی از وضعیتی می‌داند که در آن سیاست از عرصه‌ی مشارکت اجتماعی خارج شده و به یک نمایش تلویزیونی تبدیل شده است. 🔸مبل‌نشین‌ها از نظر او الزاماً بی‌طرف نیستند. آنها محصول شرایطی هستند که در آن تغییر با «هرج‌ومرج» یکی گرفته شده و نشستن، تماشا کردن و انتظار کشیدن به رفتاری امن‌تر از مشارکت و کنش تبدیل شده است. 🔸یکی از بخش‌های مهم کتاب به نقد روشنفکر عرب اختصاص دارد. المحاریق روشنفکر را جایگاهی بیرون از ساختار قدرت نمی‌داند و معتقد است بخشی از روشنفکران نیز ممکن است همان مناسباتی را بازتولید کنند که خود به نقد آنها می‌پردازند. او در نقد ایده‌ی «انقلاب نخبگان» که به یوسف زیدان نسبت داده می‌شود، درباره‌ی بازتولید نوعی «الهیات سیاسی» هشدار می‌دهد؛ رویکردی که در آن گروهی برگزیده از بالا درباره‌ی سرنوشت «عوام» تصمیم می‌گیرد. 🔸یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های کتاب به فلسطین اختصاص دارد. المحاریق در این فصل تلاش می‌کند از زاویه‌ای انتقادی، اما از موضع همدلی، به تجربه‌ی فلسطینیان نگاه کند. او به محمود درویش و جایگاه پیچیده‌ی او در فرهنگ و سیاست فلسطینی می‌پردازد و در کنار او به نوشته‌های فواز ترکی، شادی لوئیس و دیگر نویسندگان رجوع می‌کند. در این روایت، فلسطینیان با نوعی وضعیت دوگانه مواجه‌اند: از یک سو قربانی استعمار شهرک‌نشینانه‌اند و از سوی دیگر، در برخی جوامع عربی به نمادی تبدیل شده‌اند که قرار است بار بسیاری از شکست‌ها و بحران‌های دیگران را نیز بر دوش بکشد. ibna.ir/x6Kbk @ibna_official
🔰«آلوچه باغ» کجاست؟ وقتی گرگان در کلمات نادر ابراهیمی جان گرفت 🔸 بعضی شهرها و مکان‌ها در داستان‌ها تنها یک نام باقی نمی‌مانند؛ بلکه برای خود خانه‌ای در ذهن مخاطبان می‌سازند. گرگان با محله آلوچه‌باغ، ملل و ردّ ماندگار قلم نادر ابراهیمی، یکی از همین شهرهاست؛ شهری که می‌توان بار دیگر آن را خواند، دید و دوست داشت 🔸در ادبیات فارسی نیز شهرها و فضاهای بومی، همواره سهم مهمی در جان‌گرفتن روایت‌ها داشته‌اند و این ظرفیت، زمینه‌ساز شکل‌گیری مفهومی با عنوان «گردشگری ادبی» است؛ نوعی از سفر فرهنگی که در آن، افراد برای دیدن مکان‌های مرتبط با نویسندگان، شاعران، کتاب‌ها و شخصیت‌های داستانی راهی شهرها و محله‌ها می‌شوند زیرا در گردشگری ادبی، گردشگر تنها به‌دنبال دیدن یک بنای تاریخی یا منظره طبیعی نیست؛ او در پیِ یافتن ردّ کلمات است و می‌خواهد جایی را ببیند که پیش‌تر در تخیل خود ساخته است. 🔸در چنین نگاهی، یک محله قدیمی، یک باغ، یک کوچه، یک میدان یا حتی نامی که در متن داستان آمده، می‌تواند ارزش فرهنگی تازه‌ای پیدا کند چون ارزش این مکان‌ها فقط به قدمت معماری یا موقعیت جغرافیایی آن‌ها محدود نمی‌شود؛ بلکه ارتباط‌شان با یک اثر ادبی، لایه‌ای از معنا به آن‌ها می‌افزاید و این معنا، مخاطب را به مکث وامی‌دارد و او را به کشف دوباره شهر دعوت می‌کند. 🔸نادر ابراهیمی را باید از نویسندگانی دانست که قلمش همواره با تصویر، احساس و حرکت همراه است. او در آثارش فقط قصه نمی‌گوید؛ بلکه فضا می‌سازد و خواننده هنگام مواجهه با نثر او، اغلب با جمله‌هایی روبه‌روست که می‌توان آن‌ها را دید، شنید و حس کرد. به عنوان نمونه طبیعت، باران، زندگی، خانه، درخت، راه، شهر، سکوت و فاصله، در جهان داستانی ابراهیمی حضوری پررنگ دارند. 🔸همان طور که اشاره شد؛ داستان «بار دیگر، شهری که دوست می‌داشتم» از شناخته‌شده‌ترین آثار این نویسنده است؛ اثری که با زبان شاعرانه، به نوعی حس دلتنگی، عشق و بازگشت به خاطره را روایت می‌کند. 🔸در این روزها با وجود آنکه خانه‌های قدیمی کم‌کم و در گذر زمان جایشان را به آپارتمان‌های نوساز دادند، اما استوار ماندن برخی از خانه‌ها، مغازه‌ها و حتی مسجد محل و ... مخاطب امروزی که سفر به گرگان را تجربه می‌کند، ممکن است سر شوق بیاورد تا طی یک گردشگری فرهنگی و ادبی سری به این محله قدیمی بزند زیرا باور دارم در چنین تجربه‌ای، ارزش اصلی نه فقط در دیدن یک محدوده شهری، بلکه در خواندن گوشه‌ای از شهر است و گردشگر یا علاقه‌مند ادبی می‌تواند در مسیرهای محله قدم بزند و هم‌زمان به این فکر کند که یک نویسنده چگونه از میان زندگی عادی شهر، عناصری را برمی‌گزیند و آن‌ها را به بخشی از یک روایت ماندگار تبدیل می‌کند. ibna.ir/x6K6s @ibna_official
🔰مترجم «فانوسی برای زن دیگر» در گفت‌وگو با ایبنا: در جهان جوخه حارثی، عشق همیشه به مقصد نمی‌رسد 🔸عظیم طهماسبی، مترجم چهارمین مجموعه داستان کوتاه جوخه حارثی با نام «فانوسی برای زن دیگر» گفت: در بسیاری از آثار جوخه حارثی، عشق در فاصله میان خواستن و دست‌نیافتن شکل می‌گیرد و حتی پس از پایان یک رابطه، در حافظه و ذهن شخصیت‌ها ادامه پیدا می‌کند 🔸ترجمه ادبیات عرب، به‌ویژه متنی که در جغرافیا و فضای فرهنگی متفاوتی شکل گرفته، با چنین چالش‌هایی همراه باشد. معمولاً در هر جغرافیا و اقلیمی، حتی در داخل ایران، تفاوت‌های گسترده‌ای در سبک زندگی، اصطلاحات، آداب و رسوم و فضای فرهنگی وجود دارد. برای مثال، فضای زیست در سیستان و بلوچستان با گیلان، یا در خراسان با خوزستان، تفاوت‌های آشکاری دارد که ریشه در محیط، تاریخ، فرهنگ و شیوه زندگی مردم دارد. بنابراین طبیعی است که در ترجمه متنی با پیشینه فرهنگی متفاوت نیز با چنین ظرافت‌هایی روبه‌رو شویم و ترجمه از،این جهت یک هنر است و ترجمه تحت اللفظی یا بهتر است بگوییم کاملاً وفادار (از هر حیث) به متن اصلی نه شدنی است و نه مطلوب؛ ضرب‌المثلی قدیمی می‌گوید: «هر کس چهل روز در شهر و دیاری یا میان قومی باشد، از آنان است.» من نزدیک به سه دهه است که با زبان و ادبیات عربی مأنوسم یعنی از دوران تحصیل در رشته زبان و ادبیات عربی تا امروز و این انس، در کنار مطالعه گسترده متون و سپس سال‌ها معاشرت با دوستان و نویسندگان عرب، تا حد زیادی به شناخت اصطلاحات و فضاهای فرهنگی گوناگون جهان عرب کمک کرده و دسترسی مستقیم به خود نویسندگان نیز در موارد دشوار بسیار راهگشاست. 🔸ویژگی مشترک داستان‌های این مجموعه در یک موضوع یا موقعیت مشخص خلاصه نمی‌شود و بیشتر در نوع نگاه جوخه حارثی به انسان و جهان درونی او بازتاب یافته است. در بیشتر داستان‌ها با آدم‌هایی روبه‌رو هستیم که درگیر عشق، فقدان، تنهایی، خاطره، انتظار یا رؤیایی هستند که به شکلی با واقعیت زندگی‌شان گره خورده است. عشق در این مجموعه معمولاً عشقی کامل و به سرانجام‌رسیده نیست و بیشتر با فقدان، فاصله، جدایی و حسرت همراه است و از همین‌جا به لایه‌های عمیق‌تری از تجربه انسانی می‌رسد. 🔸جوخه حارثی هم در رمان و هم در داستان کوتاه، توانایی و صدای روایی مشخصی دارد و نمی‌توان داستان‌کوتاه‌نویسی او را در حاشیه کارنامه‌اش قرار داد. با این حال، اگر بخواهم میان این دو حوزه مقایسه کنم، فکر می‌کنم رمان برای او عرصه‌ای است که در آن امکان بیشتری برای بسط توانایی‌های روایی و جهان‌سازی خود پیدا کرده است. «بانوان مهتاب» نمونه روشن این توانایی است که در آن شخصیت‌ها، زمان‌ها، صداهای روایی و تحولات اجتماعی در ساختاری نسبتاً پیچیده به یکدیگر پیوند می‌خورند. ibna.ir/x6K5f @ibna_official
🔰ایبنا گزارش می‌دهد؛ اکران‌های پلاستیکی شعر در شهر! 🔸پایتخت ایران با جمعیت میلیونی با معابر و اتوبان‌های طولانی، از ظرفیت رویدادهای تقویمی، مثل روز شعر و ادب فارسی تنها ۱۸ سازه شهری است! 🔸با توجه به اینکه بیلبورد و سازه شهری، به دلیل گستره مخاطب و قرار گرفتن در مسیر رفت‌وآمد روزانه شهروندان، یکی از رسانه‌های در دسترس برای اطلاع‌رسانی و معرفی فرهنگی است و استفاده از این ظرفیت برای کتاب می‌تواند مخاطبانی را درگیر کند که الزاماً مخاطب مستقیم کتابفروشی‌ها، کتابخانه‌ها یا رویدادهای ادبی نیستند. 🔸تابلوهای شهری می‌توانند علاوه بر کارکردهای اطلاع‌رسانی و تبلیغاتی، به رسانه‌ای محیطی برای معرفی شعر، کتاب و چهره‌های ادبی تبدیل شوند و سازمان زیباسازی نیز در کانال خبری خود اعلام کرده است که هدف از اکران «طبیعت شعر در شهر»، قرار دادن ادبیات فارسی در موقعیت‌های روزمره و در معرض دید مخاطبان عمومی است. 🔸مروری بر اکران‌های فرهنگی و ادبی نشان می‌دهد، این اکران‌ها عمدتاً در پیوند با مناسبت‌های تقویمی مانند روز شعر و ادب فارسی یا هفته کتاب مورد توجه قرار می‌گیرند؛ درحالی که معرفی ادبیات و ایجاد ارتباط میان مخاطب و آثار ادبی، فرایندی نیست که بتوان آن را به چند مناسبت در طول سال محدود کرد. 🔸یک تصویر، نام شاعر یا یک بیت شعر در مسیر رفت‌وآمد می‌تواند نخستین مواجهه کودک و نوجوان با موضوع ادبیات یا یک چهره ادبی باشد، اگرچه این مواجهه البته جایگزین مطالعه کتاب نیست، اما می‌تواند مکمل برنامه‌های کتاب‌خوانی، آموزشی و فرهنگی باشد و زمینه آشنایی اولیه با شاعران و نویسندگان را فراهم کند. 🔸استمرار اکران‌های ادبی در طول سال می‌تواند ادبیات را به بخشی ثابت از منظر شهری تبدیل کند. برای نمونه، می‌توان در دوره‌های مختلف زمانی، به شاعران کلاسیک، شاعران معاصر، نویسندگان، ادبیات کودک و نوجوان، کتاب‌های شاخص و مناسبت‌های ادبی اختصاص داد و محتوای اکران‌ها را متناسب با گروه‌های مختلف مخاطب تغییر داد. ibna.ir/x6Kcg @ibna_official
🔰پدیدارشناسی «افسانه سیزیف» و شکستِ منطقیِ «عصیان»؛ آناتومی یک توهم 🔸در این گزارش، «افسانه‌ی سیزیف» آلبر کامو از منظر بدبینی فلسفی و نقدهای پدیدارشناسانه بررسی می‌شود؛ روایتی که می‌پرسد آیا «عصیان» و «خوشبختی سیزیف» واقعاً پاسخی منسجم به پوچی‌اند یا تلاشی برای زیباشناختی کردن رنج و گریز از پیامدهای نیهیلیسم 🔸کامو تجربه‌ی پوچی را با استعاره‌هایی درخشان و تأثیرگذار توصیف می‌کند. او از لحظه‌ای سخن می‌گوید که «دکورها فرو می‌ریزند» (Stage sets collapse). زندگی روزمره با ریتم مکانیکیِ «بیدار شدن، تراموا، چهار ساعت کار، غذا، تراموا، خواب» ناگهان معنای خود را از دست می‌دهد و پرسشِ «چرا» (Why) سر بر می‌آورد. در این لحظه، جهان بیگانگی و «تراکم» (Density) خود را آشکار می‌کند؛ اینکه چگونه یک سنگ یا منظره، با تمامیِ «بی‌تفاوتیِ بدوی» (Primitive Hostility) خود، در برابرِ تلاش ما برای معنابخشی و تسلطِ مفهومی مقاومت می‌کند. 🔸کامو وحشتِ عریانِ ناشی از پوچی را می‌گیرد و آن را به یک اثرِ هنریِ حماسی تبدیل می‌کند. او با خلقِ استعاره‌ی «عصیان»، در واقع در حالِ لنگر انداختن در یک ارزشِ ساختگی است تا از فروپاشیِ روانی جلوگیری کند. کامو ادعا می‌کند که با حقیقت روبرو شده است (Lucidity)، اما زاپفه استدلال می‌کند که هیچ انسانی نمی‌تواند با حقیقتِ عریانِ هستی روبرو شود و زنده بماند، مگر اینکه آن را تحریف کند. کامو صرفاً نوعِ جدیدی از لنگر را ساخته است: لنگرِ "قهرمانِ پوچ". 🔸کامو استدلال می‌کند که خودکشی، «پذیرشِ» پوچی است و بنابراین نوعی تسلیم است. او می‌خواهد پوچی را «حفظ» کند و معتقد است که خودکشی، پوچی را از بین می‌برد (چون یکی از طرفینِ معادله، یعنی انسان، حذف می‌شود). اینجا یک مغالطه منطقی آشکار وجود دارد که فیلسوفانی چون ماینلندر آن را هدف می‌گیرند. اگر پوچی بدترین وضعیت است (یا دست‌کم وضعیتی نامطلوب، فاقدِ ارزشِ ذاتی و رنج‌آور است)، چرا باید آن را «حفظ» کرد؟ کامو هیچ دلیلِ منطقی برای «ارزشِ» حفظِ پوچی ارائه نمی‌دهد، جز اینکه «این تنها حقیقت است». اما آیا «حقیقت بودن»ِ یک رنج، دلیلی برای تداوم بخشیدن به آن است؟ 🔸️کامو اصطلاح «خودکشی فلسفی» را برای توصیفِ متفکرانی به کار می‌برد که با «جهش» به سوی خدا یا امرِ مطلق، عقلِ خود را قربانی می‌کنند (مانند یاسپرس، کیرکگور، و لئو شستوف). او معتقد است که آن‌ها نتوانسته‌اند تعادلِ دردناکِ پوچی را حفظ کنند و به آغوشِ گرمِ توهم پناه برده‌اند. @ibna_official