ما؛نیا.
مروارید؛
نه ، نه از آن مرواریدهای براق و خنثی که پشت ویترینها میخوابند و مشتریهای خوشپوش به آنها خیره میشوند.
من از آن مروارید حرف میزنم که در عمق تاریک صدفی پیر و تنها ، در پایینترین نقطهی یک دریا ، زاده میشود ؛ جایی که حتی ماهیهای کوچک هم از ترس راهشان را گم میکنند . آن مروارید که نه برای تزیین گردن یک بانوی خوشپوش ، بلکه برای التیام زخمِ بیصدای خود صدف به دنیا آمده.