هدایت شده از - هندزفریِگرهخورده! -
روزی هزاربار از خودم میپرسم : ینی انقدر که من درگیر بقیه آدماام اوناام درگیر منن؟!
چرا وقتی تصمیم میگیرم با یکی مثل خودش رفتار کنم عذاب وجدان اینو میگیرم که نکنه ناراحت بشه؟
یجایی هست که انقدر درگیر بدو بدوهای زندگی میشی که انرژی ای برات باقی نمیمونه که بخوای با آدمای امن زندگیت مثل قدیم در ارتباط باشی، و آروم آروم دور شدنتونو حس میکنی.
اعتماد به نفس خیلی چیز عجیبیه، انگار به هیچی ربط نداره، نه به زیبایی، نه به جایگاه اجتماعی، نه به وضعیت مالی؛ خودش یه واحد مستقله.