صبح وقتی از خواب بیدار شدم جلوی چشمام بود،توی حموم وقتی چشمامو بستم تا شامپو نره تو چشمم بازم جلوی چشمام بود.از جلوی شیرینی فروشی که رد شدم بازم اومد جلوی چشمم، وقتی روی سرامیکا زانو زده بودم ورنگ سفیدشون در حال تغییر بود بازم دیدمش،انعکاسش تو مادهی قرمز روی سرامیکا.درست پشت سرم. اون هیچوقت ترکم نمیکنه.
هدایت شده از Underground Mehrdad
اکتبر یعنی وقتشه عشق زندگیتو پیدا کنی و بعد از بهترین شب زندگیت فرداش اسم هم دیگه رو هم نیارین.
بله،من یک بار سپردم دست این حمال که وسایلمو و رخت خواب جمع کنه الان رو یه بالشت و کیف و پتوی مشترک خوابیم درحالی که تیشرت و شلوارک منو پوشیده منم لباسای بیرونم تنمه.
+بریم تو ماشین
_ماشینتو آتیش میزنم
+خودمو اتیش بزن
_نچسب بهم پفیوز
+پتو رو بده به من نمیچسبم