دلم میخواد فقط دراز بکشم و همه جا ساکت باشه بدون اینکه فکر کنم لحظهی دیگه قراره چه اتفاقی بیوفته و مشکلات جسمیم رهام کنن و فقط منتظر این باشم که شامم بپزه و قسمت جدید سریالم دانلود شه نه اینکه برای بقا بجنگم چون مامان ناراحت میشه و نمیتونه من رو هم از دست بده.
"وهم دیگه سبز نیست"
زیر پوستم میخزه و درونم رشد میکنه، نجاتم بده.
من میدونستم،دیشب و امروز اتفاق افتاد.نجاتم بده،نمیخوام اینجا باشم.