- کاش هیچوقت و به هیچعنوان حتی ذرهای از تایمتون رو به موجودات انساننمای بیخاصیت و ابلهی که اندکی به مغزشون مهلت فعالیت نمیدن اختصاص ندید اینطوری ممکنه زندگی کمی قابل تحملتر از قبل بشه براتون .
- مرگ من روزی فرا خواهد رسید
در بهاری روشن از امواج نور
در زمستانی غبارآلود و دور
یا خزانی خالی از فریاد و شور
مرگ من روزی فرا خواهد رسید
روزی از این تلخ و شیرین روزها
روز پوچی همچو روزان دگر
سایهای زامروزها ، دیروزها
دیدگانم همچو دالانهای تار
گونههایم همچو مرمرهای سرد
ناگهان خوابی مرا خواهد ربود
من تهی خواهم شد از فریاد درد
خاک میخواند مرا هر دم به خویش
میرسند از ره که در خاکم نهند
آه شاید عاشقانم نیمه شب
گل به روی خاک غمناکم نهند .
- آن کس را که تو میجویی
کی خیال تو به سر دارد
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد .