یکی از اخلاقام اینه وقتی میبینم کسی قدر الانمو نمیدونه و الانمو دوست نداره ، اینطوریم که زن من رشد میکنم؛ این برام واضحه که به زودی پیشرفت میکنم و وایمیسم اونجایی که باید، اما این بودنه توعه که واسم مهمه و من یادم میمونه که کی کنارم بود، باهام بود و همین ورژنمم دوست داشت، درسته هیچکسی جز خودم قرار نیست درنهایت دستمو بگیره و بلندم کنه، ولی حدالاقل اینه من یادم میمونه و بعداً میتونم ازش تقدیر کنم و به اندازه ای که واسم بود واسش باشم و کمککننده باشم تو زندگیش.
د آخه لامصب وگرنه که اون ورژن جدیده ی لیلیو همهدوست دارن و میخوان در حد پنجدقیقههم که شده باهاش وقت بگذرونن.
𝘓𝘦𝘺𝘭𝘪'𝘴 𝘥𝘢𝘪𝘭𝘺🍸
یکی از اخلاقام اینه وقتی میبینم کسی قدر الانمو نمیدونه و الانمو دوست نداره ، اینطوریم که زن من رشد
رو به اونایی که الانمو دوست ندارن و واسه اینهمه نقص و نقوص مادی و معنویای که دارن ازم دوری میکنن:
اون زمانی که تونستم مشکلاتمو عیبامو اصلاح کنم و رشد کنم، قطعا دیگه هیچجایی برای تو توی زندگیم نیست.
اون منِ بعدنو نمیبینی مگر از دور. اون وقته که دیگه هیچوقت نمیذارم حتی یه لحظهاز زندگیمو با هیچکسی خصوصا تو شریک شم.
شاید غیرمنطقی بنظر برسه ولی من الان شدیداً به یه کسی نیاز دارم بیاد یهسری حرفا بزنه و راهو به طور واضح نشونم بده.
من دیگه برای فکرکردن به هرمشکلی و راهکار رهایی ازش، حتی یه ثانیه توان ندارم. دیگه جونی واسهم نمونده.
من واسه فکرکردن زیادی خستم؛ اصلاً تو بگو هرچیزی، من میخوام قابلیت [زیادی] فکرکردنم رو برای مدتی از دست بدم.