چقدر بدم میاد که رو یسری حرفا و برخوردا هنوز حساسم؛ باید روی توانایی های دایورت کردنم بیشتر کار کنم.
اگه بخوام بصورت خلاصه شما رو در جریان اتفاقات مهم این سال ها از زندگیم بذارم، باید بگم که :
نشد.
یادش بخیر موقع امتحان دینی چیزایی که من مینوشتم میشد باهاش یه دین جدید ساخت.
وقتی یه بچه یه ساله رو میدین به من که بهش غذاشو بدم دیگه هی نپرسید خودتم چرا داری از غذاش میخوری؟اینجا یه بچه ننشسته دوتا بچه نشسته.
قشنگ و دقیق ترین تعریف از چشم افتادن:
ببینید، از چشم کسی افتادن یک شبه اتفاق نمیافته
شما طی یک پروسه فرساینده آدمهایی که براشون عزیز هستین رو آزار میدین و بالاخره اونها یکجا تصمیم میگیرن که دیگه بهتون آوانس ندن.