یادش بخیر موقع امتحان دینی چیزایی که من مینوشتم میشد باهاش یه دین جدید ساخت.
وقتی یه بچه یه ساله رو میدین به من که بهش غذاشو بدم دیگه هی نپرسید خودتم چرا داری از غذاش میخوری؟اینجا یه بچه ننشسته دوتا بچه نشسته.
قشنگ و دقیق ترین تعریف از چشم افتادن:
ببینید، از چشم کسی افتادن یک شبه اتفاق نمیافته
شما طی یک پروسه فرساینده آدمهایی که براشون عزیز هستین رو آزار میدین و بالاخره اونها یکجا تصمیم میگیرن که دیگه بهتون آوانس ندن.
وقتی باهمه اتفاقایی که بینمون پیش اومده و تکست میده ذوق میکنم
حسی که دارم:
‹ @ifentanyl ›
ببخشید اگه بعضی وقتا انرژی ندارم که تظاهر کنم خیلی آدم خوشحال و باحالیام.
شرمنده همگی.