کسی که ازش خوشم میاومد کلا فراموشم کرده، دوست صمیمیمو خیلی وقته ندیدم و رابطهمون کمرنگ شده، زندگیم از نظم افتاده، شبا تا صبح بیدارم و اگه مجبور نباشم بیدار شم تا ظهر میخوابم، یه مدته هیچی کتاب یا درس نخوندم و خلاصه حس میکنم زندگی یه باتلاقه که توش فرو رفتم و هر لحظه ممکنه خفه شم.
از صبه زل زدم به این عکس.
دلم میخواد یه بالش بذارم رو فرش زیر آفتاب،چادر نماز مامانمو بکشم روم و به خواب عمیقی فرو برم.
‹ @ifentanyl ›
به ما گفتن یکبار بیشتر زندگی نمیکنی، ما هم پاشدیم، جمع کردیم و رفتیم که زندگی کنیم، نگو همین پاشدن، جمع کردن و رفتن خودِ زندگی بود.
آخر نفهمیدم پسرایی که ناخن انگشت کوچیک دستشون رو بلند میکنن چه کارایی براشون داره.
ifentanyl.