مدرسه رفتن هم جالب بود، ۸ ساعت رو با همون آدمای تکراری همیشگی میگذروندیم و تازه به بعضیاشون عصر که میاومدیم خونه زنگ میزدیم دوباره.
فک کنم من زبان ارتباطی شما آدمها رو بلد نیستم که وقتی محبت میکنم و مهربانانه پیش میرم تو روابطم، بقیه فک میکنن الاغیم که باید ازش سواری بگیرن.
حالا میدونید جالبی دانشگاه کجاشه؟ هیچ جاش. هیچ چیز جالبی وجود نداره واقعا همش خسته کننده و طاقت فرساست.
من نمیتونم برم تراپی هم به سلامت روانم اهمیت بدم هم برم باشگاه برای سلامت بدنم،هم برم دانشگاه برای گرفتن مدرک، هنرمم کنارش ادامه بدم و این وسط کلاس زبان برم برای اپلای.بابا مگه چقدر حقوق میگیرم اخه.
تنهایی، آدم رو بزرگ میکنه. اونقدر بزرگ که شاید دیگه هیچوقت تو زندگی هیچکس جا نشی.
من پول تراپی ندارم، اگر تراپیست هستید و میخواید پایهتون قوی شه بیاید منو رایگان ویزیت کنید، قول میدم همه چی داشته باشم.