کاش معدم بفهمه نباید تا هر داستانی میشه خودشو مثل قاشق نشسته بندازه وسط و درد بگیره
من همه رو میبخشم
بجز اون ناظمی که ۷ صبح دم دفتر منو نگهمیداشت و بهم دوتا قند میداد لاکامو پاک کنم
دوران تباهی فقط دورانی که ۱۳ سالمون بود ولی موقع اصل دادن پنج شیش سال بزرگتر میگفتیم.
یه عکس خوب که میگیرم انقدر میرم و میام چکش میکنم که اخر یه چیزی توش میبینم که از چشمم میفته .