مامانبزرگم برداشته تو دستگاه بخور بجای آب، گلاب ریخته حس و حال عرفانی گرفتم فکر میکنم رفتم حرم.
ازاینکه حداقل کمی سلیطه نیستم و نمیتونم از خودم دفاع کنم واقعا بیزارم.ازاین صلح طلبی و همیشه آروم بودن واقعا بیزارم
منو برگردونید به کلاس هفتم هشتم که تنها دغدغم حفظ کردن اسم شاعرا و کتابایی که نوشتن بود