هدایت شده از گسترده امید
.
آرامبخش ترین عکسنوشته
هایی که هیچجا پیدا نمیکنی👇🏼🥺:
- ♥️ https://eitaa.com/joinchat/2324758590C8489f6a186
هدایت شده از Tweety
🔹شبی سلطان محمود احساس دلتنگی میکرد و نتوانست بخوابد ، به رییس محافظانش گفت بیا بصورت ناشناس بیرون برویم و از حال ملت خبر بگیریم در حال گشت و گذار مشاهده کردند مردی رو زمین افتاده و مُرده ، مردم از کنارش رد میشوند و اعتنایی نمیکنند ، پرسیدند چرا کسی به این جنازه اعتنایی نمیکند ، گفتند چون اون فردی زناکار است ، سلطان محمود جنازه رو به خانه مرد برد ، زنش با دیدن جنازه گریه و زاری کردو میگفت خدا رحمتت کند ای ولی خدا، سلطان که تعجب کرده بود گفت اما مردم چیز دیگری درباره اش میگویند ، زن گفت شوهرم هرشب به خانه یک زن بدکاره میرفت و...
⬅️ مشاهده داستان ➡️
شکست عشقی خیلی بده
باشه ولی تاحالا وقتی نوشابه میخوردی خندت گرفته از دماغو چشات نوشابه بزنه بیرون؟😐😂
همیشه واسم سوال بوده وقتی من تو اتاقم دارم کتاب میخونم از کجا میفهمن ک به آمار مطالعه کشور اضافه کنن؟
گوشی انقدر گرون شده قبلا گوشیم هنگ میکرد میکوبیدمش به دیوار!
ولی الان هنگ میکنه ماچش میکنم میگم جون, قربونت برم که انقدر جذاب هنگ میکنی
هدایت شده از گیفهای یک دلقک
من دختری بودم که از بچگی به خاطر زیباییم همه جا سر زبونها بودم، حتی خیلیها میگفتن منو تو بیمارستان با یه بچه دیگه عوض کردن. همین زیبایی بیشتر از اینکه برام خوشبختی بیاره، دردسر درست میکرد. خواهرام بهم حسادت میکردن و هرجا میرفتم نگاهها دنبالم بود. سالها گذشت تا اینکه دانشگاه قبول شدم. درست همون موقع فهمیدم پسر خان دلش پیش منه. هرچقدر پدرم اصرار کرد قید درس رو بزنم و باهاش ازدواج کنم، قبول نکردم. با هزار بدبختی رضایت پدرمو گرفتم که برم دانشگاه، اما خبر نداشتم همون روز قراره اتفاقی بیفته که سرنوشت زندگیمو برای همیشه عوض کنه...😢😢😞⭕️
برای ادامه داستان روی لینک زیر بزنید 👇🏻👇🏻👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/3369404049C7603131ccf