بچه پولداره از شکست عشقیش تعریف میکرد.اینکه دوست دخترش گذاشته رفته و یه میلیارد واسه دختره خرج کرده
منم دوست دختر خودم یادم اومد که بهش قول داده بودم یه روز واسش پیتزا بخرم طفلک از بس منتظر موند از گشنگی مرد.
دلخوشیم جامونده توی صبح جمعههایی که ساعت ۹ بیدار میشدم فیتیله جمعه تعطیله میدیدم.
خیلی عجیبه که یادم نمیاد یکماه پیش چطوری زندگی میکردم؟
به چی فکر میکردم؟ کیفیت زندگیم چطوری بود؟ خیلی عجیبه که انگار یکماه پیش خیلی وقت پیش بوده؟
هرچی میگذره بیشتر به این نتیجه میرسم که هیچ چیز در این دنیا ترسناک تر از ادمیزاد نیست.