🔻از لبخندهای چند ماه پیش تا اشکهای امروز/ این بار نوبت کودکان سرطانی بود ..
چند ماه پیش، در بیمارستان بقایی
کنار خدام حرم مطهر امام رضا(ع)
مهمان کودکانی بودم که هر روز با
بیماری سرطان میجنگند.
از اون روز چند عکس برام مونده؛
عکسهایی از
لبخندهای کوچکی که پشتشان
رنجی بزرگ پنهان بود.
هیچوقت فکر نمیکردم روزی
با دیدن همون عکسها
دلم اینطور فرو بریزد.
دیشب وقتی خبر حمله
به اطراف این بیمارستان و
تخلیه بیماران را شنیدم
تمام فکر و ذهنم پیش همون
بچهها رفت.
کودکانی که باید تنها
دغدغهشان
درمان باشد
نه ترس
نه اضطراب
نه ناامنی
و حالا
این سؤال را از کسانی میپرسم
که با اطمینان میگفتند
(آمریکا با بیمارستانها و
مردم عادی کاری نداره ..)
وطن فروشای آشغالی
که از اون ها
فقط
فقط
ادعا
باقیمونده
چراالانحرفیبرایگفتنندارن؟
یا خوبه بگم
وفاقی هایی
که به سند افتخارشون
مینازن چی؟
بیمارستان
پناهگاه جان انسانهاست
بهویژه برای کودکانی که
هر نفسشان امیدی
برای ادامه زندگی است
و
امروز
من
هر بار به عکسها نگاه میکنم
فقط یک سؤال توی
ذهنم تکرار میشهکه:
مگراینکودکانچهگناهیکردهاند؟
✍🏻محمدمهدیغفاری