هر بلایی سرتون میاد ، اعمال خودتونه .
خدا مگه چی میرسه بهش بخواد شمارو بچزونه؟
آدم باید تو بلایا شکرگذار باشه !
سید الشهدا علیه السلام بلاش بالاترین بلاست ، اصلا در اصل بلای پیغمبر بوده !
یعنی پیغمبر رو دارن با این بلا امتحان میکنن .
حالا به هر حال این بلا نازل شده ولی خدا به واسطه ی اون خیری عظیم رو به کل جهان تا زمان ظهور داده :)
اما اصل استفاده از این بلا مثل اون شدنه ، سوز کشیدنه ، همرنگ امام حسین شدنه . .
- حجت الاسلام عالی
تجربیات امشبُ اما مطلع نیستم که باید ببریم تو کتاب مکشوفات یا پارگراف کنیم و بذاریم اینجا که سوزِ دلامون بیشتر بشه ،
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
۳۴ دقیقه نوازش گوش رو از دست ندید :)
* از همین حالا بابت صداهای اضافی عرضِ پوزش
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
هر بلایی سرتون میاد ، اعمال خودتونه . خدا مگه چی میرسه بهش بخواد شمارو بچزونه؟ آدم باید تو بلایا شک
میشه وقتی میرید هیئت ، سخنرانی گوش بدید ؟ امام حسین سرباز میخواد نه گریه کن و سینه زن .
پیچیده شمیمت ، همهجایِ تَن بی سَر .
چون شیشهٔ عطری که سرش گم شده
باشد . .
#با_روضهیِحسین_نفس_تازه_میکنیم
- تشنگی هنوز کامل به کالبدم چیره نشده بود اما حسش میکردم .
از مادرم پرسیدم سفاخانه کجاست و در جواب تنها گفت بیرونه ، برای من هم بیار !
بلند شدم بدون کیف و کفش .
حرکت کردم سمت خروجی از خادمین هم جویا شدم و همان پاسخ را گرفتم البته با کمی اغراق ، که همینجاست .
با خیالِ همینجا بودن برنگشتم تا کفش هایم را بردارم .
از کنار پرده ی مشکی نگاه کردم و سقاخانه را با فاصله ای متوسط پیدا کردم .
زمینِ موکت شده همانجا تمام شده بود و باقی راه خاک بود .
نگاهی انداختم و قید تشنگی ام را زدم قصد کردم برگردم که یادِ تشنگی مادرم افتادم ؛
مرددشدم و با یک تصمیم ناگهانی پایم را روی زمینِ خاکی گذاشتم و حرکت کردم .
آنطور نبود که تابه حال روی زمین خاکی راه نرفته باشم اما انگار چیزی مرا منع میکرد .
قدم هایم را آرام و با احتیاط برداشتم ؛ سنگ ها پایم را میمیدریدند.
به سقاخانه رسیدم و بعد از گرفتن دو بطری آب بازگشتم .
راه برگشت دردناک تر بود .
موکت را که لمس کردم بازدمم حبس شد .
زینبِ حسین -ع- چطور آنهمه خار مغیلان را رد کرده بود و ابو فاضل چطور غمِ نگاهِ کودکان تشنه ی آب را تحمل کرده بود ؟ . .