پیچیده شمیمت ، همهجایِ تَن بی سَر .
چون شیشهٔ عطری که سرش گم شده
باشد . .
#با_روضهیِحسین_نفس_تازه_میکنیم
- تشنگی هنوز کامل به کالبدم چیره نشده بود اما حسش میکردم .
از مادرم پرسیدم سفاخانه کجاست و در جواب تنها گفت بیرونه ، برای من هم بیار !
بلند شدم بدون کیف و کفش .
حرکت کردم سمت خروجی از خادمین هم جویا شدم و همان پاسخ را گرفتم البته با کمی اغراق ، که همینجاست .
با خیالِ همینجا بودن برنگشتم تا کفش هایم را بردارم .
از کنار پرده ی مشکی نگاه کردم و سقاخانه را با فاصله ای متوسط پیدا کردم .
زمینِ موکت شده همانجا تمام شده بود و باقی راه خاک بود .
نگاهی انداختم و قید تشنگی ام را زدم قصد کردم برگردم که یادِ تشنگی مادرم افتادم ؛
مرددشدم و با یک تصمیم ناگهانی پایم را روی زمینِ خاکی گذاشتم و حرکت کردم .
آنطور نبود که تابه حال روی زمین خاکی راه نرفته باشم اما انگار چیزی مرا منع میکرد .
قدم هایم را آرام و با احتیاط برداشتم ؛ سنگ ها پایم را میمیدریدند.
به سقاخانه رسیدم و بعد از گرفتن دو بطری آب بازگشتم .
راه برگشت دردناک تر بود .
موکت را که لمس کردم بازدمم حبس شد .
زینبِ حسین -ع- چطور آنهمه خار مغیلان را رد کرده بود و ابو فاضل چطور غمِ نگاهِ کودکان تشنه ی آب را تحمل کرده بود ؟ . .
می گفت ؛
میری هیئت میشینی اون کنج ، با سوز برای امام حسین گریه میکنی ؛ قاطی گریه هات برای دنیای خودت که اشک نمیریزی ؟ :)
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
" من اگه یچیزی از بابام یاد گرفته باشم اونم اینه که حرفای طرف مقابلو کامل بشنوم بعد حرف بزنم " - یک
گفتیم ، چرا با آخوندا مشکل داری ؟
گفت ، چون خاتمیو دیدم
گفتیم ، مگه فقط اون آخونده؟
گفت ، نه ولی بالاخره یکیشون که هست !
گفتیم ، اسلامو با ادما نسنج آدمارو با اسلام بسنج
گفت ، تبرئه نکنید خودتونو
گفتیم ، توهم مصداق بین نباش
دیگر هیچ نگفت .
هدایت شده از - هــيوأ -
میگفت یه رسمی توی بازار تهران بوده؛
روز سوم محرم گوشواره طلا نمیفروختن
خدا قدیمی هارو رحمت کنه:)))) 💔
یه کنج از حرم ، بهم جا بده
دلتنگتم ، خدا شاهده ؛
#با_روضهیِحسین_نفس_تازه_میکنیم
هدایت شده از _نوارکاسِت
امشب شبِ الهی به رقیه گفتنه ها :))
همدیگه رو دعا کنیم*
امشبُ بارونُ خیمه ی پادگانُ نسیمِ خوشِ خداُ نجواهای حاج محمود ، مارا به این روش نکنی قتل عامِ او . . :)