هدایت شده از [ پَناه ]
به هر فصلی غمی،هر صفحهای انبوهِ اندوهی!
وطن جان خستهام پایانِ خوبِ داستانت کو؟!
#شاهچراغ
سفر به عراق همیشه دلهره به جانم می انداخت ، همیشه دغدغه داشتم که اگر رفتم ، زار و زندگی ام در ایران را چه کنم ؟
اصلا گیرم رفتم ، در یک کشور غریب چه دارم بگویم ؟
پایم که به عراق میرسید ، در خانه ی پدری بودم انگار . .
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
«سامحینی سامحینی علی النهر لو طاحت إیساری و یمینی
سامحینی سامحینی و هذه آخر کلمة ما بینچ و بینی»
مرا ببخش مرا معذور بدار اگر دست چپ و راستم در کنار نهر از دست رفت
مرا ببخش، از من درگذر، این آخرین کلمه میان من و تو است
«یم الأحزان حان الوداع هذا حکم الله و علینا أمره جاری
یا أختی و الیوم أعتذر جیت و ارجو منچ أن تقبلین إعتذاری»
در کنار اندوههای زیاد، وقت وداع رسید؛ اگر این حکم خداست، باید بر ما مقدر شود.
خواهرجان، امروز با عذرخواهی آمدهام، و از تو میخواهم که عذر مرا بپذیری.
«آقسم علیچ بکسر ضلع الزجیة، خاف أکون إمقصر بحقچ علیّه
حللینی و أعذرینی خاف أروح و ما أرد لا ترتجینی»
سوگند میخورم به آن پهلوی شکسته، میترسم که در حق تو کوتاهی کرده باشم.
مرا حلال کن و معذور بدار، میترسم بروم و برنگردم و تو امیدی به من نداشته باشی
«سامحینی سامحینی علی النهر لو طاحت إیساری و یمینی
سامحینی سامحینی و هذه آخر کلمة ما بینچ و بینی»
مرا ببخش مرا معذور بدار اگر دست چپ و راستم در کنار نهر از دست رفت
مرا ببخش، از من درگذر، این آخرین کلمه میان من و تو است.
«وسط الخیام من تسمعین بالعطش تتعاله صرخات الیتامی
صبر الأطفال لا ینوحون ساعة والعباس یرجع بالسلامة»
در میان خیمهها صدای یا للعطش کودکان به گوش میرسد.
حالا دیگر کودکان صبر پیشه کردند تا عباس به سلامت برگردد
«واعدت عبدالله و سکینة و رقیة أجلب المای و اشرّبهم بدیّه»
او به عبد الله و سکینه و رقیه خردسال قول داد که آب میآورد و اول آنها راسیراب میکند.
«تعرفینی أوفی دینی لکن اشبیدی العمد صوّب جبینی
سامحینی سامحینی و هذه آخر کلمة ما بینچ و بینی»
تو مرا میشناسی که به قول و عهدم وفادارام. ولی عمود بر فرق من اصابت کرد
مرا ببخش، از من درگذر، این آخرین کلمه میان من و تو است.
«سامحینی سامحینی علی النهر لو طاحت إیساری و یمینی
سامحینی سامحینی و هذه آخر کلمة ما بینچ و بینی»
مرا ببخش مرا معذور بدار اگر دست چپ و راستم در کنار نهر از دست رفت
مرا ببخش، از من درگذر، این آخرین کلمه میان من و تو است...
لطفا قبل از رسیدگی به قدیمی بودن قطارهای مترو ، به وضعیتِ فروشنده های مترو رسیدگی کنید .
هرچقدر بیشتر میگذره بیشتر میفهمم داستان مرواریدی در صدف و زنانِ افتخار افرینِ محجبه نه تنها به درد خودِ محجبه ها نمیخوره بلکه قطعا قرار نیست بی حجاب هارو هم محجبه کنه . .