- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
-
اره عزیزممم ، باید رفت .
باید حرکت کرد ، رفت و به یه جایی رسید .
با قطاری که از هر ایستگاه فقط یکبار میگذره و با همون یکبار هزاران هزار مسافر رو جا به جا میکنه ، تصدق چشمای مشکیت ، این قطار برنمیگرده ها !
مستقیم میره ، میره برسه به آخرش ؛ جایی که تو هستی ، جایی که قراره پیاده بشم .
ولی آخه عزیز کرده ی خدا ، من وقتی ندونم تو توی کدوم ایستگاه منتظرمی ، تا ابد تو قطار جا میمونم که . .
[ از نامه ی بیست و هفتم ساعت ۰۰:۴۲ هفتمین روز از شهریور چهارده صفر دو ]
کل فیلم موقعیت مهدی رو میتونم توی سکانس " زنگ خوردن تلفن خونه وسط یه روز برفی و منتظر بودن فردی اون ور خط و خالی بودن خونه " خلاصه کنم . .
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
میشه دعا کنید برای یه کاری دوربین ما جور بشه ؟ :)
واقعا محتاج دعاهاتونم ، یه الهی به رقیه هم کفایت میکنه :)
گناه چشم تو... یا ... نه! گناه عکاس است
که این چنین به نگاهت دچار و حساس است
- منصوره_فیروزی
- دستتون چیشده ؟
+ تو یه حادثه اینجوری شده . .
- پشیمونی رفتی جنگ یا اینکه نمیخوای ازش سو استفاده کنی ؟
+ همون . . یا اینکه !
- لحظهیگرگومیش