هدایت شده از [ پَناه ]
یعنی تا چندین ساعت دیگه قراره پایین نوشتهها به جای آبان،بنویسیم آذر ۱۴۰۲؟
خیلی زود تموم شد اسماعیل.
درد. [ دَ ] ( اِ ) وجع. الم. تألم. هو ادراک المحسوس المنافی ، من حیث هو مناف. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). درد، خبر یافتن است ازحال ناطبیعی. ( ذخیره خوارزمشاهی ). رنج تن و رنج روح و رنج دل و آزار و وجع و الم. ( ناظم الاطباء ). رنج شدید عضوی یا عمومی که تحملش دشوار باشد. احساس نامطبوع ناشی از تحریک سخت انتها یا تنه عصب ، این احساس توسط عصب به مراکز شعوری مخ منتقل و درک می شود. ( دائرةالمعارف فارسی ). مقابل درمان. و دمادم ، بی انجام ، پابرجا، فراخ ، کهن و لنگ از صفات ، و زهر از تشبیهات اوست. و بدرد آمدن و آوردن هر دو مستعمل. ( از آنندراج ). خلج. ( دهار ). خوب. ( منتهی الارب ). داء. ظبظاب. قوباء. ( دهار ). وتغ. وذیة. ( منتهی الارب ). وصب. ( دهار ).معرب آن نیز درد است ، گویند: ما دردک یا فلان ؟ أی ماخطبک ؛ کار و شأن و حال چیست و چه می کنی ؟
بگو: « به من خبر دهید اگر خداوند شب را تا قیامت بر شما جاودان سازد ، آیا معبودی جز خدا میتواند روشنایی برای شما بیاورد ؟!
آیا نمیشنوید ؟!»
[ قصص ۷۱ ]
هدایت شده از - هــيوأ -
کسی رو خسته نکنید؛
آدمِ خسته دیگه هیچی براش مهم نیست.
فقط میزاره و میره
آدمارو از دوست داشتنِ خودتون خسته نکنید:)
سعدیا گفتی که مهرش میرود از دل ولی
مهر رفت ، آبان که آرامم نکرد ، آذر سلام . . !