- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
- از پروفایلاتون
دیدمش و عجیب دل تنگ شدم !
بازی دراز و تمام خاطراتش . .
پای برهنه ، سنگ های ریز و تیز ،
راه طولانی ، دوربین به دست ،
دودزای فاسد شده ، سرفه ی شدید ،
خنده ، اشک ، خشم ، خجالت .
" شما بپوشید کفشارو من رفیق شهیدم
میگم رفیقم شفاعتتون کنه ! "
مواظب باشیم دلمان جایی نرود . .
که اگر رفت باز گرداندنش کار
سختی است و گاهی محال است،
اگر برگردد معلول و مجروح و
سرخورده باز میگردد . .
مراقب باشیم دل آرام و
سر به هوا و عاشق پیشه است ...
_حاجآقاپناهیان
- إیـــــــهامٓ - 🇵🇸
روز اول داخلِ اتوبوس ، روز دوم بین بلندی های فتح المبین و خاک پاکِ شلمچه ، روز سوم از علقمه تا نسیم
- از روز قبل که مانده بودیم برای پختن الویه ها هر دفعه درخواست مداحی میکردیم پشت بندش تاکید میکردم که کلمینی نباشد ، شبش که امدم خانه هرجا نوشته بود کلمینی باز نمیکردم .
صبح فردا که پایمان رسید به روضه درگیر کارها بودیم ، یکی پشت دوربین فیلم برداری دیگری مشغول نظم دادن به نمازخانه .
صحبت های اقای یار احمدی که شروع شد ترس رخنه کرد به دلم ، تمام تمنایم را ریختم در چشمانم و از فاصله ی دور نگاهش کردم .
همان لبخند معروفش را زد
- اینجوری منو نده عذاب !
+ کلمینی . .
اخر قفل را شکست و گفت ، منتظر نماندم کلمینی را بگوید ، زیر لبم زمزمه کردم و کنار پایه ی دوربین بر سطح زمین سقوط کردم .
داستان برای ما همان بود ، مادرمان که پهلو شکسته باشد خودمان هم تاب و توان ایستادن نداریم . .
کاش بدونیم برای هرجایی باید از کی دعوت بشه .
طبیعتاً برای یه محفل شعر ادبی جناب آقای منصور ارضی آدم مناسبی نیستن .
اعزه ، تلاش خیلی قشنگه . خیلی .
یعالمه میدویی یهو به خودت میای میبینی رو قله ای ")