انسان بودن را انتخاب کردم در صورتی میتوانستم اولین نخ سیگاری که کشیدی باشم، یا ستاره ای در اسمان بالا سرت، میتوانستم عروسکی که هنگام خوابیدنت بغلش میکردی باشم یا دیوار اتاقت که تمام مدت تماشات کنم، یا بالشتت باشم تا هنگام خستگی سرت را روی من بزاری، کاش میتوانستم قلم موی نقاشیات بشم یا مدادی که با ان مینویسی کاش به جای انسان گربه ات میشدم تا میومدم کنارت زندگی کنم ووقتی بمیرم تا اخر عمر فراموشم نکنی...
_ستاره
امروز حس میکنم از سال های گذشته هم آزادترم، چون از یاد ها و امید های واهی رها شدهام.
من میدانم هیچ چیز دوام ندارد.
من همینطور که همه میگن بی احساس نیستم، فقط متوجه شدم درد قرار نیست خاتمه پیدا کنه فقط بی معنی میشه
اینقدر ضربه میخوری، اینقدر درد میکشی، اینقدر توضیح میدی، اینقدر تنهات میزارن، اینقدر میکوبنت تو زمین که تو تصمیم میگیری حس هایت رو خاموش کنی
نه میجنگی، نه دلخور میشی نه عشق میورزی ونه حتی امید میبندی
فقط میبینی و رد میشی، تحمل میکنی و رد میشی
من زمانی فهمیدم بی حسی چه معنی میده که نه شکست مهم بود و نه پیروز شدن من فقط بدون دلیل ادامه میدادم من فقط مجبورم میکردن ادامه بدم من دلیلی نداشتم برای ادامه دادن یا حتی زنده ماندن...
_ستاره