خیره چشمانش با من گوید:
کو چراغی که فروردین دلِ ما؟
هر که افسرد به جان، با من گفت:
آتشی کو که بسوزد دلِ ما؟
#سهرابسپهری☕️🌱
باد نمناکِ زمان میگذرد،
رنگ میریزد از پیکر ما.
خانه نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سرِ ما.
#سهرابسپهری☕️🌱
گاه میلرزد باروی سکوت:
غولها سر با زمین میسایند.
پای در پیش مبادا بنهید،
چشمهایم در رهِ شب میپایند!
#سهرابسپهری☕️🌱
خیال دره و تنهایی
دوازده در رگ او ترس.
کشیده چشم به هر گوشه نقشِ چشمهٌ وَهم:
ز هر شکافِ تن کوه
خزیده بیرون ماری.
به خشم از پس هر سنگ
کشیده خنجر خاری.
غروب پَر زده از کوه.
به چشم گم شده تصویر راه و رهگذر.
غمی بزرگ، پُر از وَهم
به صخره سار نشسته است.
درون درهٌ تاریک
سکوت، بند گسسته است.
#سهرابسپهری☕️🌱