خیال دره و تنهایی
دوازده در رگ او ترس.
کشیده چشم به هر گوشه نقشِ چشمهٌ وَهم:
ز هر شکافِ تن کوه
خزیده بیرون ماری.
به خشم از پس هر سنگ
کشیده خنجر خاری.
غروب پَر زده از کوه.
به چشم گم شده تصویر راه و رهگذر.
غمی بزرگ، پُر از وَهم
به صخره سار نشسته است.
درون درهٌ تاریک
سکوت، بند گسسته است.
#سهرابسپهری☕️🌱