{01:01}
شب بارونی همگی بخیر🌧🎀
انشاالله فردا با فعالیت های زیبا برمیگردیم🙆🏻♀️🌚
{11:11}
سلام🌝✨
صبح زیباتون بخیر🙆🏻♀️🎀
انشاالله که روز خوبی رو در پیش داریم.🌧🌈
"وَهٌـمٓ!:)✨
و همه آن را تنها گذاشتند و رفتند
و تنها کسی که مانده بود خودش بود و خودش.👤🎀
من یک داستانی راجب به ابر،بارون،تگرگ و رعد و برق نوشتم؛اگر که دوست دارید براتون ارسال کنم…:)🌚🎀
میتونید نظرتون رو داخل ناشناس بگید🌝🎀
https://daigo.ir/secret/2940193902
تگرگ و بارون از همه بهتر درکم کردن؛
میدونی چرا؟!
چون اونا عم بعضی وقتا دلشون پر از غم بود ولی نباریرند؛و بعد از یک روز تمام بالاخره نصف شبی باریدند؛چون نصف شب افراد کمی بیدار هستن و بارش انها را میتوانند تماشا کنند…:)
تگرگ وقتی امد که دید دیگه بارون حالش رو خوب نمیکنه؛تصمیم گرفت شدید تر بشه…:)همراه یک رعد و برق بزرگ اومد تا همه صداش رو بشنون و بفهمن که اینم حالش بدههههه…:)اولا سکوت میکرد؛بعد نم نم بارونش تبدیل به تگرگ شد،رعد ُبرقی که داشت باعث شد اون شب هیچ کس خوابش نبره…:)شبی که نم نم بارون میومد کسی متوجه نشد راحت و اسوده خوابید؛ولی شب ترگرگش رو هیچ کس فراموش نکرد؛چون زیادی دلش پر شده بود،زیادی سکوت کرده بود،زیادی ریخته بود تو خودش،ولی دیگه صبرش لبریز شد و تا شب فرداش بارید…:)انقدر بارید که هیچ کس نتونست پاش رو از خونش بیرون بزارد؛همه فقط تماشایش میکردند؛انقدر بارید تا کل دنیا متوجه دردایی که کشیده بشن…:)و یک نفر درکش کنه؛تا بالاخره از تنهایی دراد⛈تحمل اون همه درد برای اون ابر کوچولو زیادی بود،پس از هیچی و هیچ کس نترسید و بالاخره بارید؛بالاخره داد زد و هق هق کرد؛بالاخره داد زد و گفت منم ابرم؛یه روزی تبخیر میشم و از بین میرم و تمام این درد ها و باخودم می کشونم…ولی واقعا تحملش سخته ، نیاز دارم به کمک…به بغل؛به بغل ابری که از جنس خودم باشه؛هیچ وقت ترکم نکنه تاجایی که باهم تبخیر شیم…:)))))))☁️✨هیچ وقت؛مثل ابرای دیگه جلوی خورشید رو نگرفت،با اینکه میتونست بره جلو و به زندگیش پایان بده،ولی اون ادامه داد…:)))))))این ابر کوچک عم بالاخره بارید؛با اینکه کوچولو بود ولی از یه ابر هزار ساله بیشتر درد کشیده بود🌘✨⛈و فردای بارش اون ابر شهر دلگیر بود؛اما در دل تاریکی رنگین کمانی تشکیل شده بود که همه از دیدنش ذوق کردند؛«در دل تاریکی عم امید وجود داره؛باید بگردی تا پیداش کنی…:)»💅🏻🌈✨