eitaa logo
"وَهٌـمٓ!:)✨
315 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
417 ویدیو
6 فایل
𝐈 𝐥𝐢𝐯𝐞 𝐟𝐨𝐫 𝐦𝐲𝐬𝐞𝐥𝐟 :)🤍 𝑻𝒉𝒆 𝒕𝒉𝒐𝒖𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝒉𝒂𝒗𝒊𝒏𝒈 𝒚𝒐𝒖 𝒌𝒊𝒍𝒍𝒔 𝒎𝒆.🙂💔 𝚂𝚎𝚌𝚛𝚎𝚝: https://daigo.ir/secret/2940193902
مشاهده در ایتا
دانلود
آب را گل نکنیم در فرودست انگار کفتری می خورد آب یا که در بشه ای دور سیره ای پر می شوید یا در آبادی کوزه ای پر می گردد آب را گل نکنیم شاید این آب روان می رود پای سپیداری تا فروشوید اندوه دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب رزن زیبایی آمده لب رود آب را گل نکنیم روی زیبا دوبرابر شده است چه گوارا این آب چه زلال این رود مردم بالا دست چه صفایی دارند چشمه هاشان جوشان گاوهاشان شیرافشان باد من ندیدم دهشان بی گمان پای چپرهاشان جا پای خداست ماهتاب آنجا می کند روشن پهنای کلام بی گمان در ده بالا دست چینه ها کوتاه است مردمش می دانند که شقایق چه گلی است بی گمان آنجا آبی آبی است غنچه ای می شکفد اهل ده باخبرند چه دهی باید باشد کوچه باغش پر موسیقی باد مردمان سر رود آب را می فهمند گل نکردنش ما نیز آب را گل نکنیم
سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود: می‌آمد، می‌رفت. می‌آمد، می‌رفت. و من روی شن‌های روشن بیابان تصویر خواب کوتاهم را می‌کشیدم، خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود و در هوایش زندگی‌ام آب شد. خوابی که چون پایان یافت من به پایان خودم رسیدم. من تصویر خوابم را می‌کشیدم و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم کرده بود. چه‌گونه می‌شد در رگ‌های بی‌فضای این تصویر همه گرمی خواب دوشین را ریخت؟ تصویرم را کشیدم چیزی گم شده بود. روی خودم خم شد: حفرهٔی در هستی من دهان گشود. سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود و من کنار تصویر زنده خوابم بودم. تصویری که رگ‌هایش در ابدیت می‌تپید و ریشه نگاهم در تار و پودش می‌سوخت. این‌بار هنگامی که سایه لنگر ساعت از روی تصویر جان گرفته من گذشت بر شن‌های روشن بیابان چیزی نبود. فریاد زدم: تصویر را باز ده! و صدایم چون مشتی غبار فرو نشست. سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی‌پایان در نوسان بود: می‌آمد، می‌رفت. می‌آمد، می‌رفت. و نگاه انسانی به دنبالش می‌دوید.
°°:°°💚🍀 سلامتی همه مریضا🙌🏻🤍✨
خب بریم واسه فعالیت:)))) چطورین🍀💚
فقط خدا میدونه تو دلم چی میگذره🙂🙌🏻
دورمون آنچنان شلوغ هم نباشه مهم نیست، نیاز به آدمای زیادی نیست، همون چند نفری که اطرافمون هستن، آدم باشن کافیه!