هدایت شده از
سلام مشموعود . حال ِشما ؟
این نامه رو مینویسم برای ِشبایی که غمگینی ؛
شبایی که فکر میکنی دیگه نمیتونی ادامه بدی ،
شبایی که دلت میگیره ،
بغض میکنی ، همهی ِاون خاطرات ، همهی ِاون روزها ، همهی ِاون آدما ،
اون اتفاقا ، بلاهایی که سرت آوردن ، روزهای ِخوب و بدی که باهم داشتین جلوی ِچشمت میان .
این ُ مینویسم برای ِهمون پسربچه ای که ازش حرف میزدی : )
این ُ مینویسم برای ِقرمزی ِچشمات .
- -
میدونم حالت خوب نیست ؛
میدونم گریه داری ، اشک داری ، بغض داری ،
خواستم بگم ؛
همونطور که تموم ِاین سالها گذشته ، بازم میگذره . میگذره و یه خاطرهی ِمحو میشه تو ذهنت .
و خواستم بگم ؛ تو خیلی قویای .
تو دووم آوردی . همهی ِاین سال ها .
با تموم ِسختیها ، بدیها ، سیاهیها ، حتی خیانت هایی که دیدی ، دووم آوردی .
باز هم دووم میاری . انجامش میدی .
شب ِما هم صبح میشه ..
مخلص ِشما ،
- غریبهی ِنسبتاً آشنا -
@Postchi2002
بیا و ، مَرهَم ببخش …
به قلب بی چاره ام!!
چرا ك ؛ نبض زندگی ام
به سرانجام رسیده است…:)🙂🖤
درد داره…
بهش اهمیت بدی
عشق بدی
رفاقت بدی
قلبتو بدی
روحتو بدی..
در صورتی که دوست نداره..
در صورتی که تو فقط جایگزین هستی براش
در صورتی که اصن اهمیت نمیده، اصن مهم نی براش
در صورتی که حتی از وجود با ارزشت خبر نداره
در صورتی که از فکر های ذهنت چیزی نمیدونه
در صورتی که بدون فکر کردن بهت زندگی میکنه!!