اشک چشمانم خشکید ،
تو نیامدی!!
قلب ُ روحم پوسید ؛
تو نیامدی!!
صدای سرم لال شد ؛
تو نیامدی!!
بهار، پاییز شد ؛
تو نیامدی!!
بس است این همه فکر و خیال
تو نیامدی؛ نخواهی امد…
بس است این همه انتظار:)
سال ها در حسرت چشمان سیاهت
سال ها در حسرت نگاه پر شوقت
سال ها در حسرت نوازش زلف بلندت
پوسیدم ،
پس از این همه سال فهمیدم
بیخودی در انتظار ماندنم…:)
نیامدی ك نیامدی:)))😔🖤✨
به گمانم؛
تو خواهی برگشت..
دقیقا زمانی ك قلبم برای تو نمیتپد
دقیقا زمانی ك دیگر در انتظارت نیستم
دقیقا زمانی ك دیگر بود ُنبودت برایم بی اهمیت است
دقیقا زمانی ك برایم مُردی
دیر خواهی آمد..
زمانی میایی ك دیگر زندگی ام نیستی!!
ك دیگر احساساتم تمام شده اند.:)
دیر خواهی امد!!!✨
نبض زمان کند تر میشود..
صدای امبولانس را میشنوم
از جلوی چشمانم روشنی سیاه و سفید میگذرد..
به سرعت در حال حرکت هستم…
صدای فریاد بلندی به گوش میرسد:)
یعنی به آرزویم رسیدم؟؟
خوشا به حالم..!
پشت شیشه انسان هایی ایستاده اند؛
که همه از درون مرده اند!!
گریه میکنند و ناله میکشند؛)
به من توجه میکنن!!
تازه میفهمم ك چقدر دوسم دارن🤍
خیلی خودخواهی..
نمیبخشمت!!
احساستم رو به بازی گرفتی..
چی درمورد من فکر کردی؟؟
فك کردی هنوزم بعد چندین بار پودر کردن و شکستن قلبم دوست دارم؟؟
فك کردی به خاطر مسخره گرفتن احساسم دوست دارم؟؟
درست فکر کردی..!
احمق تر این حرفام😔