هدایت شده از 𝑯𝒂𝒎𝒊𝒎°𝑺𝒕𝒖𝒅𝒊𝒐☕️🤎
Haamim سخاموزیکHaamim - Shabe Akhar (128).mp3
زمان:
حجم:
3.2M
تقدیم به چنل قشنگت🫠🫴
@dream_hug
Haamim @RozMusic.com#$artist$#AVALASH1️⃣💗|#$song$#Haamim🤍✨.mp3
زمان:
حجم:
9.5M
“قلبشعینسنگشد؛
سردِ،سردِ،سرد،شد!!:)”❤️🩹
✨🤍به نام خدا🤍✨
پارت ۱۲ رمان جنگل جیغ🪵🍃
چشمام رو ك باز کردم ، نگاه سنگین یک نفر رو روی خودم حس میکردم؛
آرلا کنارم نشسته بود و زل زده بود به صورتم!
گونه هام از خجالت سرخ شده بودن
[ازش پرسیدم:
“چی کار میکنی؟”
جواب داد:
[هیچی ، فقط نگاهت میکردم!!:)]
و بعد بلند شدم و رفتم توی دست شویی
صورتم رو آب زدم، دست و روم رو شستم و رفتم بیرون…
همچنان سوزش بشدت زیادی رو بین پاهام حس میکردم،
به سمت لومی رفتم و از روی زمین برش داشتم و با چند تا بوس سفت،کلافش کردم!
میخواست دستم رو چنگ بزنه، که مانعش شدم .
توی بغلم چلوندمش و تا میز غذاخوری زمین نزاشتمش؛
گذاشتمش روی میز و رفتم صبحونه رو آماده کنم،
وقتی داشتم وسایل صبحونه رو آماده میکردم،لومی ناگهان از میز پرت شد پایین،که این اتفاق باعث شد یک دستش آسیب ببینه؛
آرلا از اتاق بیرون اومد و با دیدن اشك های من به سمتمون هجوم آورد
هی پشت سر هم میپرسید:
[چی شده !!!!چی شدههه !!
برا چی گریه میکنی!!؟]
ولی من زبونم قفل شده بود اصن نمیتونستم جوابشو بدم
فقط هق میزدم
چون اگر من نزاشته بودمش اون بالا این اتفاق نمیوفتاد!!
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
بعد از یک دنیا گریه و لبریز شدن صبر آرلا،
بالاخره براش تعریف کردم!:)
گفت:
[سکتم دادی دختر،حالا اتفاقی نیوفتاده ك..]
منم با بغض جوابشو دادم و گفتم:
“به خاطر من این اِتفاق افتاد!!
اگر من نمیزاشتمش..”
و دیگه گریه عمونم نداد
محکم لومی رو بغل کردم و گریه کردم
آرلا رفت تا یک آبی چیزی برام بیاره!!:)
اصلا حالم خوب نبود،
~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~.~
نشستم سر میز برای صبحونه ولی اشتهام کور شده بود؛
از کلبه زدم بیرون به آرلا تأکید کردم که دنبالم نیاد و بزاره یکم تنها باشم!!
رفتم سمت تاب ، روش نشستم و به اسمون زل زدم ُغرق در افکارم گریه میکردم:)
انقدر گریه کرده بودم زیر چشام کبود شده بود!!
سرم و به تاب تکیه دادم و به خواب فرو رفتم…:)
ای کاش این خواب ابدی بود!!🤏🏻