خداروشکر میکنم، به لطف بهار و آیلین خیلی حالم بهتره،بالاخره میتونم وقتی باهاشون حرف میزنم به تو فکر نکنم...
۱۴۰۴/۰۷/۱۷
نمیدونم خدا چه مشکلی با من داره!
نمیدونم چرا انقدر غیر قابل تحمل ام
نمیدونم چرا انقدر برای بقیه موجود اضافه ایم!
چه انتظاری دارم از بقیه...!؟وقتی مامان بابام دوستم نداشته باشن
وقتی تو خانواده هم کسی نمیتونه تحملم کنه...
چه انتظاری از آدم های دیگه دارم وقتی حتی از چشم مامانم هم افتادم؟
فقط بگم خیلی شکسته دلم.....
خیلی قلبم شکسته،دیگه چیزی ازم نمونده..
به خدا همین که الان زندهام خودش خیلیه
ای کاش زودتر بمیرم
قلب من دیگه کشش نداره
دیگه نمیخوام مهربون باشم
نمیخوام قلب پاکی داشته باشم!
اینا همیشه بهم آسیب زدن
نمیخوام وابسته کسی بشم
نمیخوام عاشق بشم
فقط دلم میخواد زندگی کنم.
دلم میخواد خودم باشم!
دیگه هیچی برام اهمیتی نداره!
هیچی!؟دروغ گفتم، هنوزم اهمیت داره فقط میخوام انکارش کنم، میخوام فراموش کنم!:)
۱۴۰۴/۰۷/۲۰
*ادامه دارد...*
اینکه همه تنهام میزارن آزارم میده!
خیلی اوقات به وجود خودم شک میکنم
ای کاش وجود نداشتم.
اصن برچی دنیا اومدم؟
دیشب قلبم بد شکست خیلی بد!
دیشب درون خودم بیشتر از هرکسی گم شدم!
دیشب احساساتم رو از دست دادم!
دیگه هیچی برام مهم نیست،هیچی!
نه خودم،نه دوستام و نه خانوادم!:)
۱۴۰۴/۰۷/۲۰
فقط دلم میخواست یک رفیق واقعی داشته باشم
کسی که به خاطر خودم باهام دوست باشه
کسی که با هر رفتاری که داشتم درکم کنه و پیشم بمونه!:)
کسی که تحملم نکنه
کسی که واقعی باشه!:) ۱۴۰۴/۰۷/۲۰
در حسرت رازی موندم ، که شروع دوباره ماست!
در حسرت رازی ك ، تورو بر میگردونه!:)
ای کاش باز هم پیشم میموندی،میگفتی میخندیدم!:)
دلم تنگه برای زمان هایی که سکوت بینمون رو میشکستی!
نمیتوانم،نمیتوانم با تو گفت و گو کنم!
سخت است برایم:)
حرف زدن با تو، یعنی شکستن دوباره غرورم!
هیچ اشکالی ندارد که بشکند ولی هربار که میخواهم بشکونَمَش ، نمیتوانم!
بغض گلویم را محاصره میکند، اشک چشمانم را !
وقتی میبینم که در کنار دوست های جدیدت خوشحالی سعی میکنم ازت دور شوم!
سعی میکنم که با دور شدنم خوشحال نگهت دارم!
امیدوارم روزی فرا برسد ،
که بفهمی قلبم فقط به خاطر تو میتپید،
که بفهمی دستانم به خاطر تو میلرزید
بفهمی نفس هایم با زمزمه اسم تو بود!:)
بفهمی بی خوابی هایم از سر فکر تو بود.
کاش روزی برسد در خلوتمان فکر کنیم
فکری برای رازهای نگفته قلبمان کنیم
کاش فرا رسد هرچه زودتر آن روز
کاش بتوانم دوباره چشم هایت را فقط برای خودم کنم!
ای کاش آغوشت فقط خانه من بود
کاش مثل قدیم هم قدم من بودی
کاش دوباره دست هایم را میگرفتی و گرم میکردی
کاش دوباره یکتای سابق بودی
کاش میشد خاطراتمان را به یاد بیاوری
کاش میشد برای ثانیه ای فکرت را مال من کنی!
کاش نگاه های پر از حسرتم را میدیدی
کاش میتوانستی خیال های پوچم را ببینی
"در تمام خیالاتم نام تو هست
در تمام خیالاتم عطر تو هست!!"
برگرد و بیا،بی تو من هیچم
برگرد،حال بیشتر از هرکسی احتیاج دارم تورا
سکوت لعنتی بینمان ، چرا نمی شِکَنَد؟
ای کاش همچنان قلبت مال من بود
ای کاش اشک چشمانت به خاطر من بود
ای کاش دلیل خنده هایت بودم
کاش دلیل ذوقت بودم
کاش فقط من و تو بودیم!
ای کاش باز هم رفیقت بودم
در کنج دلم خاطراتت پیداس
بعضی دردناک ُبعضی زیباس؛
چه بگویم که کاسه صبرم،خالیست
چه بگویم که حرف هایم،بی معنی ست