زندگی رسم خوشایندی است
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرسشی دارد اندازه عشق…:)
#سهرابسپهری☕️🌱
زندگی، شاید،
شعرِ پدرم بود که خواند
چایِ مادر که مرا گرم نمود
نانِ خواهر که به ماهی ها داد
زندگی، شاید
لبخندیست که دریغش کردیم
#سهرابسپهری☕️🌱
دستم را
به سراسر شب کشیدم؛
زمزمهٔ نیایش
در بیداری انگشتانم ترواید؛
خوشهٔ فضا را فشردم!
قطره های ستاره
در تاریکی درونم درخشید؛
و سرانجام؛
در آهنگ مه آلود نیایش
تو را گم کردم … !
#سهرابسپهری☕️🌱
دلم گرفته ست
دلم عجیب گرفته ست
و هیچ چیز
مرا از هجومِ خالیِ اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنّمِ موزونِ حُزن
تا به ابد
شنیده خواهد شد…
#سهرابسپهری☕️🌱
و نترسیم از مرگ
مرگ پایان کبوتر نیست.
مرگ وارونه یک زنجره نیست.
مرگ در ذهن اقاقی
جاریست…
#سهرابسپهری☕️🌱
کنار تو تنهاتر شده ام
از تو تا اوج تو، زندگی من گسترده است
از من تا من تو گسترده ای
با تو برخوردم
به راز پرستش پیوستم
از تو به راه افتادم
به جلوه ی رنج رسیدم
و با این همه ای شفاف
و با این همه ای شگرف
مرا راهی از تو به در نیست
زمین باران را صدا می زند
من تو را
#سهرابسپهری☕️🌱
به سراغ من اگر میآیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.
پشت هیچستان رگهای هوا، پر قاصدهایی است
که خبر میآرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.
روی شنها هم، نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح
به سر تپه معراج شقایق رفتند.
پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،
زنگ باران به صدا میآید.
آدم اینجا تنهاست
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.
به سراغ من اگر میآیید،
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من.
#سهرابسپهری☕️🌱