-پرایوت مهوآ-
چرا شبی که موکب آموزش اسلحه داشته ، من نبودم به پسر جماعت نشون بدم کت تن کیه؟!
ولی من دلم برا آسفالت کف خیابون موکب هم تنگ شده بود🥲
از چی بگم ؟!
از چشمای به خون نشسته ام؟!
از قلب پاره پاره ام ؟!
چرا خاک شما سرد نمیشه؟! چرا انقدر شبیه جد غریبتونید آقا؟؟؟؟💔
چند شب پیش ، دقیقا وسطای سفر من ، موکب مردم مبعوث شده خیلی شلوغ شده بود . ولی چرا ؟!
فرش بیت آقا مهمون موکب بود .
چقدر باید گریه میکردم که من لایق نبودم؟! فقط خودش میدونست چقد دلم شکست .
امشب که یه تیکه کوچیک از فرش خاکی بیت رو روی سِن دیدم ،
دلم براشون خیلی بیشتر از همیشه تنگ شد .
آقایی که به دختر شهید قول کلاه صورتی داده بود ، نزاشت گرد غم رو دلم بشینه .
آره آقای رسولی ؛ بهم نگید آروم باشم ، نفس نمیخوام بکشم . .
چی دیدی توی ما آقا ؟!
ما آدم زندگی بدون تو نبودیم .
قرار نبود مارو با نبودت امتحان کنیااا .💔
آره ؛ خسته بود آقا . چقدر طعنه شنیده بود آقا . . .
تو رفته ای و من از زنده ماندنم خجلم .
کی بودی شما که اینطور با رفتنت دل هارو بهم ریختی ؟!
چرا من زنده ام تو دنیایی که شما نیستی ؟!
دردم چیه ؟! دردم اینه ، یتیمی خیلی درده ؛ بهم بگید رفته و بر میگرده ..
مرا ببخش که در نبودنت، وقیحانه نفس میکشم . 💔
اونجا انقدر چشمام خیس بود که درست ندیدم . .
فرشتون چقدر پاره پاره اس آقا . .💔