خب اینجا دیلی منه( هاها شماهم نمیدونستید) و چندتا از دوستامم هستن.
و اینکه کاترین صدام کنید .
راستش نمیدونم چیزی بگم از خودم یا نه ولی خب آشنا میشید.
سِتارۀ صُبح
به نظرتون رنگ نارنجی زیادی فوقالعاده نیست؟
غروب خورشید، درخشش نور چراغها روی خیابانهای خیس و بارانی پاییز، شعلههای قدرتمند و خشمگین آتش، و نور کمجان اما آرامشبخش شمعها. همه و همه گوشهای از زیبایی این رنگ را به تصویر میکشند.
برگهای خشک پاییزی که خیابان را با جامهای سرشار از هیجان و شوق میپوشانند، تارهای موی قهوهای در زیر ستایش های آفتاب، و هزاران تصویر دیگری که بارها مورد نوازش دست شاعران و نویسندگان قرار گرفتهاند.
نارنجی، سرشار از هیجان و احساساته. رنگ اشتیاقها و شادیها. همیشه متفاوت است و به چشم میآید، اما چرا همانقدر که نگاهمان روی این رنگ خیره میماند، قلبمان نیز در شگفتیهای این رنگ غرق نمیشود؟
حقیقت این است که انسان ها در تکرار و روزمره، توانایی خود را برای متفاوت حس کردن از دست میدهند.