.𝒊𝒏𝒔𝒊𝒅𝒆 𝒕𝒉𝒆 𝒎𝒐𝒐𝒏.
امام رضا.امام رضا جانم.آقای امام رضا.پناه ِهمیشگی ِقلب خسته ام.
چه صدایت بزنم حق مطلب ادا بشود؟
تو جان و جهان و پناهی!
اصلا کلمه ای هست وصف کند؟
مهربانی ات را،بخشندگی ات را،صحن بزرگت را،رضا بودنت را
در کدام واژه جا دهم؟
اصلا بگو تورا چگونه تشبیه کنم؟
تو مگر تشبیه شدنی هستی؟
«نتوان شبه تو گفتن؛که تو در وهم نیایی!»
یادت هست تا یک سالم نشده بود سه باری دعوتم کردی؟ خودت حواست هست از وقتی بدنیا آمدم سالی نبوده که کنارت نباشم و در فکر کبوتر سفید کنج گنبد طلایی ات.
هر چه نمیشد؛زود ذهنمان میرفت سمت تو:«نذر امام رضا کنین درست میشه»
واقعا هم میشد،چه چیز ها که به من بخشیدی امام رضای ِقلب من!
الحق که پناهی!چه کسی هست که بیاید در حرم و گوشه ای سرش را روی زانو های سنگی دیوار بگذارد و از غوغای جهانش فارغ نشود؟
میدانی ،ایرانی ها از وجود تو خرسند اند.تو ایران را در آغوش گرفته ای پناه ِایران (:
و آری؛ تو رضایی! تولدت مبارک امام رضا!
-ماهنویس
پ.ن: دلتنگی از لا به لای نوشته هام جوونه زده:(