محرم که میآید،نخ های سیاهرنگ لباس های تیره ناگهان به خود میآیند.انگار کم کم دارند متوجه میشوند چرا سیاه شده اند.انگار رنگ سیاه بنا شد تا نشانی از عزاداران یک سربریده و یک مشک واژگون باشد.
نغمه محرم که میپیچد،اشک ها راه خودشان را خوب حفظ اند.انگار که تمام سال را بی فایده اشک ریخته ایم و حالا چشم هایمان به علت بزرگ تری میبارند.
علم محرم بلند می شود،انگار غم دوباره معنا میشود؛اما نه هر غمی،جنس این غم فرق میکند.پیش این بغض تمام گریه هایمان پوچ میشوند و گرد و غبار گناهان امسالمان با همان قطره اول بغض شکسته مان تمیز میشوند.
محرم نه تنها آغاز سال جدید قمری تلقی میشود،بلکه برای همه ما شروعی جدید است.ماهم با محرم سال خود را جدید می کنیم،زیرا اندوه سنگین این ماه،قلب مارا جلا میبخشد و روح را صیقل می دهد.
حالا دست به سینه ایستاده ام و باران اشک از ابر پلك هایم جاری است.به یک پرچم خیره ام.با رنگ مشکی قالب،اما رنگ قرمز اسمت چشم خیس مرا میگیرد،همه زیر لب میخوانیم؛«السلام علیك یا اباعبدالله الحسین»
-ماهنویس