eitaa logo
یاداشت های من
14 دنبال‌کننده
25 عکس
1 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از - خَفقـــــٰان
زمانہ‌ے عجیبی‌ست.. برخی مردمان؛ امام‌گذشتہ را عاشقند؛ نہ امام‌حـٰاضر را ! میدانی چرا ؟! امام گذشتہ را هرگونہ بخواهند تفسیر می‌کنند.. اما امامِ‌حـٰاضر را باید فرمان‌برند ! و کوفیان عاشورا را این‌گونہ رقم‌زدند.. - شهیدسیدمرتضۍ‌ٰاوینۍ
هدایت شده از - خَفقـــــٰان
توے زندگیم ادم‌هاے زیادے رو دیدم🚶🏽‍♂ ادم‌هاے‌زرنگی کہ خیلی‌راحت فریب خوردند.. پاک‌ترین ادم‌هایی کہ وسوسہ‌شدند.. سیاست‌مدارانی کہ به سادگی باخت رو پذیرفتند.. صادق‌ترین ادم‌ها رو دیدم کہ دروغ گفتند.. مهربون‌ترین ادم‌ها رو دیدم کہ دل‌شکستند.. قوےترین افراد رو دیدم کہ؛ کم آوردند.. و منطقی‌ترین ادم‌هایی رو دیدم کہ در بی‌منطق‌ترین حالت‌ِممکن تصمیم‌گرفتند و . .🚶🏽‍♂ و تکرارِ این‌ مُکررات؛ پروسہ‌ی عجیب و دردناکیِ.. - بہ‌هرحال این ادما درسِ‌بزرگی بہ‌من دادند هیچ بد و خوب مطلقی وجود نداره.. همه ممکنِ اشتباه‌کنند.. همه !
هدایت شده از - دچار؛
---🌱--- ↬"@dochar_m"
هعی
هدایت شده از اقلیم خاطرات 🌙
「️🌊🎓」 °. دو سال پیش یه نفر برگشت بهم گفت؛ "تو جزوِ دسته‌ی آدمایی هستی كه وقتی هستی؛ نیستی، ولی وقتی نیستی؛ هستی!" گفتم ینی چی!؟ گفت؛ "وقتی هستی انقد فکرِ دغدغه‌های آدمی كه حضور خودت گم میشه لای همه چی! نمیذاری آب تو دل آدم تکون بخوره؛ حواست به همه چی هست جز خودت، و نمیذاری حواس کسی به تو باشه.. دغدغه‌هاتو نمیدی دست مردم، ولی دغدغه‌های آدمو دست می‌گیری. وقتی آدم ازت فاصله می‌گیره تازه جای خالیِ بودنت حس میشه؛ انقد قوی حس میشه كه آدم طاقت نمیاره نبودنتو!(🦋" 『eitaa.com/khlseh_2
یاداشت های من
این ادما خیلی قشنگن گذاشتمش که یادمون بیاد و به اون ادم قشنگایی که اینجا هستن بگم ببخشید اگر قدرتونو ندونستیم ولی شما خیلی ضروری هستین خوب بودنتونو دریغ نکنین
‌ ‌ ‌ دیگری را مجبور به کاری کردی اکنون در پی جواب زخم هایی؟ بگذار بگویم،تو در آغوش کارمایی اکنون که خالی از هر احساسی در قصر بی حسی مطلق میکنم سر بستند گوش و چشم،بر اشک و داد هایم ساختند از من،یک نباید باشم و کاش نبودم.
هرروز راحت رو زبونم جاری میشه که کاش این روزا تموم شه قدر این روزامو نمیدونمو از حالا دلتنگ گذشته ی فردام
بنظرم عشق مثل قهوه می مونه میدونی طعمش تلخه میدونی شیرین کامیتو از بین میبره ولی نمیتونی طعم خاص و نابشو نادیده بگیری بازم میری سمتش بازم دوسش داری تحملش میکنی یه تحمل که شیرینه انگیزه ی بیداری و ادامه دادنت میشه به مرور معتادش میشی جوری که بعدش نمیتونی ترکش کنی وگرنه سردرد میگیری میدونی چی میخام بگم ؟ تلخه اما شیرینه مثل عشق
بعضی وقتا میخوای که یادت بره چندین ماه و سال براش وقت میذاریو فراموش میکنی ... تو ذهنت کمرنگ میشه دیگه یاد میگیری مثل قبل برا آدمای زندگیت بخندی ، شاد باشی ، ستاره هارو بشماری و با دنیا و اتفاقاتش کنار بیای ... اصلا عوض میشی اونموقع دیگه رفتن آدما از زندگی اذیتت نمیکنه حتی خودت درو برا رفتنشون باز میکنی ، یجورایی انتقام آدمای گذشته رو گاهی از ناب ترینایی که هنوز کشفشون نکردی میگیری به مرحله ای میرسی که دیگه حتی شاید خود واقعیتم یادت نیاد ، خود گذشتت ... توی همین مسیر بزرگ میشی به شخصیت کاذب خود ساختت پر و بال میدی و دیگه میشه بخشی از تو ... شاید حتی باهاش تاره های سفید موهاتو ببینی ولی بالاخره یه روزی ، یه جایی ، وسط یه فیلم ... یه خیابون ، وسط یه مهمونی یا حتی تو اوج خنده ... یهو همه چی یادت میاد ‌...
گاهی اوقات به سقف بالای سرم حق میدم که همیشه سکوت کنه آخه چی بگه وقتی یه جوون ساعتا تو تاریکی اتاق زل زده بهش