بنظرم عشق مثل قهوه می مونه
میدونی طعمش تلخه
میدونی شیرین کامیتو از بین میبره ولی نمیتونی طعم خاص و نابشو نادیده بگیری بازم میری سمتش
بازم دوسش داری
تحملش میکنی یه تحمل که شیرینه
انگیزه ی بیداری و ادامه دادنت میشه
به مرور معتادش میشی جوری که بعدش نمیتونی ترکش کنی وگرنه سردرد میگیری
میدونی چی میخام بگم ؟ تلخه اما شیرینه
مثل عشق
#ISTJ
بعضی وقتا میخوای که یادت بره
چندین ماه و سال براش وقت میذاریو فراموش میکنی ... تو ذهنت کمرنگ میشه
دیگه یاد میگیری مثل قبل برا آدمای زندگیت بخندی ، شاد باشی ، ستاره هارو بشماری و با دنیا و اتفاقاتش کنار بیای ... اصلا عوض میشی
اونموقع دیگه رفتن آدما از زندگی اذیتت نمیکنه حتی خودت درو برا رفتنشون باز میکنی ، یجورایی انتقام آدمای گذشته رو گاهی از ناب ترینایی که هنوز کشفشون نکردی میگیری
به مرحله ای میرسی که دیگه حتی شاید خود واقعیتم یادت نیاد ، خود گذشتت
... توی همین مسیر بزرگ میشی
به شخصیت کاذب خود ساختت پر و بال میدی و دیگه میشه بخشی از تو ...
شاید حتی باهاش تاره های سفید موهاتو ببینی
ولی بالاخره یه روزی ، یه جایی ، وسط یه فیلم ... یه خیابون ، وسط یه مهمونی یا حتی تو اوج خنده ... یهو همه چی یادت میاد ...
#ISTJ
گاهی اوقات به سقف بالای سرم حق میدم که همیشه سکوت کنه
آخه چی بگه وقتی یه جوون ساعتا تو تاریکی اتاق زل زده بهش
#ISTJ
اصن گیرم که به گمان تو من مقصر...
چرا قهر میکنی!؟...
مگه نمیدونی اگه یه لحظه ازم دور شی هی باید صدات کنم...
مگه نمیدونی وقتی ازم رو برگردونی هزاران بار غم کل عالم تو دلم جمع میشه...
مگه نمیدونی اگه بری من باید روزای طولانی منتظر بمونم تا آشتی کنیو برگردی...
مگه نمیدونی اذیت میشم؟!...
مگه نمیدونی دلم برات تنگ میشه!!...
بنده ی من 💛
#ISTJ
ولی انصافا خیلی بده که بعد از چندین روز که با خودتو عالم و آدم قهر کردی ، وقتی برمیگردی گوشیتو چک کنی و ببینی حتی یک نفرم نبودنتو حس نکرده 💔
#ISTJ
هدایت شده از خـطخــطے
حس میکنم یک موجود تنها تو یک اتاق سفید رنگ ام
بدون هیچ پنجره، نور، یا رنگ دیگه ای
فقط یک اتاق سفید رنگ خالی
جایی که حتی نور یا تاریکی هم توش معنایی نداره
جایی که از شدت سرما خون داخل رگهات یخ میزنه و گرمای بدنت از بین میره
یادت میره انسانی، حتی یادت میره کی هستی، فقط یه وجود یخ زده ای که کف اتاق سفید رنگ ولو شده و به یک سفیدی بی انتها چشم میدوزه
و تو ذهنش از خودش درباره هویتش میپرسه، ولی هیچ جوابی نداره که بده
یک سکوت طولانی و بی انتها که برات مثل یک فریاد گوش خراش میمونه که باعث میشه هر لحظه ارزو کنی کاش این سر و صداهای تو سرت خاموش شن
ولی در واقع هیچکس حرف نمیزنه
و من خیلی وقته تو این اتاق گیر افتادم
گاهی حتی یادم میره درد رو احساس کنم
و گرمایی که دریافت میکنم....
مثل وقتیه که تو وزش شدید باد کبریت روشن کنی. سریع خاموش و ناپدید میشه
و بعد از یه مدت حتی یادم میره روزی اون کبریت روشن شده.
هدایت شده از خـطخــطے
#احساسهاییکههنوزکلمهشونروپیدانکردم
[حسی که وقتایی داری، که بیشترین رنج رو از طرف کسایی متحمل میشی که بهت میگن دوست دارن و بیشترین ادعا رو دارن در این مورد.و واقعا نمیدونی چی باید بگی...]
@huda_qalam
هدایت شده از خـطخــطے
ساعت شنی قلبم شکست؛ میخواستم شنهای
سرشار از احساس را جارو کنم، هرچه آنها را با مشت جمع میکردم باز مانند آبشار از سوراخی در دل کوه مشتانم فرو میریختند.
عمیقا دلم میخواد خودم خودمو بغل کنم
کاش این اپشن بود
که تو بغل خودم برم
#intp
مثلاً یه روزی، با یاداوری گریه هایی که میکردم لبخند گوشه لبم بیاد اسمونو نگاه کنم بگم چقدر خوب شد که نشد
اینجوری بهتره
من نمیدونستم..
#intp
همیشه از پازل خوشبختی یکیش کمه.
تا کامل بشه و به نهایت خوشبختی برسی..
حتی اگه پیداش کنی یه تیکه دیگش گم میشه و از دست میره.
باید ساخت و لذت برد از خوشبختی های نصفه نیمه..
خواستن تیکه های دیگه قیمتش خیلی زیادی داره .خیلی زیاد!
گاهی وقتا باید براش ارامشو بفروشی حسرت پس بگیری تا داشته باشیش.
*شایدم ما میگیم نصفه نیمه ولی اون کامل تر از داشتن همه تیکه ها باشه.
#intp
یاداشت های من
دقت کردین راحت تر میتونیم مشکلات بقیه رو حل کنیم و مشورت بدیم؟ اخه از نمای دور تر بهش نگاه میکنیم. گ
میدونستی یه روزی دلتنگ همین روزایی میشی که میگی تلخه؟
دور که بشی وقتی که میگذره و تموم میشه تازه قشنگیای دیگش که توجهی بهش نداشتی چشاتو میگیره
توجهت بهش جلب
اون وقت تو میمونی و یه دنیا حسرت یه دنیا دلتنگی!
برای همون موقع هایی که فقط میخواستی زودتر تموم بشن
باورت میشه؟
*و روزهایی که دیگه نمیتونی برگردونیشون..
#intp