هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
تهران، ای شهر قصه های بی پایان
روزی بود ،بوی نان داغ در کوچه پسکوچههای «عباسآباد» میپیچید. صدای هلهله ی بچهها در حوض خیابان «سعدی» طنین انداز بود با آسمونی آبیتر، با خانههای کاهگلی و دیوارهای کوتاه
یادش بخیر آن سکوتِ پُر از هیاهوی قدیم... آن روزها، تهران بیشتر شبیه یک «خانه»ی بزرگ بود.
امروز اما، رقص نور برجهای سر به فلک کشیدهات، سرود مدرنیته را میسرایند. خیابانهایت شریانهای تپندهای شدهاند که در هر ثانیه، هزاران آرزو را جابهجا میکنند.
تو حالا نماد ایستادگی و سرعتی، که گاه آدمی را در خود گم میکند.
و در این میانه، دل ماست که برایت تنگ می شود
برای بوی خاکِ تَر بعد از باران پاییزی، که با دود ماشینها درآمیخته برای صدای دلنشین اذان در غروب،که از پشت صدای بوقها خودش را به گوش میرساند. برای سکوت پرمعنای«درکه» در سپیدهدم،که به شلوغی و ازدحام «میدان تجریش» میرسد.
تهرانِ امروز، گنجینهای است از تضادها: عابران پیادهای که در«پل کریمخان» عجله دارند، درست از کنار دیواری رد میشوند که خاطرهی نقاشیهای دیواری قدیم را در سر میپروراند. مترویی که از زیر«سنگلج» میگذرد، بیآنکه بداند چه قصهها که در دل آن محله خاک گرفته است.
برج میلاد،که چون نگهبانی بر تمام این رفت و آمدها نظاره و قصهی دیروز و امروز را یکجا روایت میکند.
تهران جان! تو همان بهشت گمشده ای هستی که همچنان تنها خانه ی مشترک همهی ما هستی.
خانهای پر از خاطره،پر از دود و امید، پر از گذشتهای که نفسش گرمای حال است و آیندهای که در دستان بلندت ساخته میشود
هفتهات گرامی؛ ای تهران بیقرار
عکس و متن از : وحید صفری
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران
هدایت شده از شرکت خطوط لوله و مخابرات نفت ایران